..روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران..
بسی پادشاهی کنم در گدایی چو باشم گدای گدایان زهرا.. 
آخرين مطالب
لینک دوستان
 

..

 

الهــی! سینه ای ده آتش افروز
درآن سینه دلی ده وآن همه سوز
دلم پرشعله گردان،سینه پر دود
زبانـم کن به گفتـن آتـش آلود
دلم را داغ عشقی بر جبین ده
زبانـم را بیـانی آتشـیـن ده
بده گرمی دل افـسرده ام را
فـروزان کن چراغ خانه ام را
نـدارد راه فکرم روشـنایی
ز لطفت پرتویـی دارم گدایـی...


[ شنبه سی ام آبان 1388 ] [ 19:3 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

با تو شادی می شود غمـهای من

با تو زیبا میشود فردای من

 

خداحافظ خوبم دارم از پیشت میرم

بدون بعــــد تو توی غربـــت میمـیرم

عشـــق تو بود نفس برای قلــب تنهام

نیستی حالا پریشونم تو دست غمهام

آره تـــو بودی جونمو عشــقمو دنیام

منتظرم باش خوب من،یه روزی میام

جونم فدای اون چشای بی گناهت

فدای اون قلب یک رنگ و چشم براهت

دنیا حســـوده نمی خواد باهــم باشیم

اون می خواد من و تو از هم جدا شیم

غصه نخــور عزیز من رســم زمــونه اینه

اسم زمونه بی وفایی و ریاست و کینه

میـــرم اما با پاهای خسـته

میرم ولی با بالی شکسته

صدات تو گوشمه،چرا نمیری از پیشم

تـــورو خدا بـــرو دارم دیوونــه میـشـم

برام ثابت شده که زندگی بدون تو واسم محاله

حیف چشمای قشنگت که بدون من،بباره

آره تورو دوســـت دارم،زندگیــمی سـتاره

یه روز می شنوی که میگن عاشقت داره میاد

اون روزا دور نیست به خدا یه کم دیگه حوصله کن

خـــــــوب مـــن فـــکـــری واســــه،فاصـــلــــه کـــن

 

 

[ شنبه سی ام آبان 1388 ] [ 18:51 ] [ ناجی فاصله ها ]

..

 

دلم برای تو تنگ است عزیزم..


دلم برای آن نگاه های عاشقانه ات ، آن حرفهای صادقانه ات ، آن درد دلهای شیرینت ، آن
اشکهای رنگینت تنگ شده عزیزم..


کاش بودی و این دستان سردم را در دستان گرمت میگذاشتی و مرا آرام میکردی

کاش بودی و می دیدی زندگی ام بدون تو بی رنگ و روست ، بی عطر و بوست
دلم برای تو تنگ است عزیزم
کاش می توانستیم دوباره پرواز کنیم به باغ خاطره ها
جایی که با هم خاطره به جا گذاشتیم و می توانستیم تمام شهر عشق را ببینیم


یادش بخیر ، زمانی این خاطره هایمان رو مرور میکنم اشک از چشمانم سرازیر می شود !
فراموش نخواهم کرد هیچک از این خاطره های شیرین را

کجایی که دلم هوایت را کرده است
بیا و به فریاد بی صدای دل عاشقم برس
رویاهایم را با حضور دوباره ات در کنارم زنده کن عزیزم
دلم تنگ است عزیزم. آنقدر دلم تنگ است که دیدن تو برایم تبدیل به یک آرزوی بزرگ شده
است
بیا و شهر عشق را با حضورت نورانی و روشن کن .بیا و با حضورت در کنارم در دلم
غوغایی دوباره بر پا کن
بیا و دوباره از بالای این باغ خاطره ها با همین چشمهای زیبایت شهر را نورانی و روشن کن
و با نگاهت جشن پر از روشنایی را در شهر برپا کن
اینجا بدون تو بی رنگ و روست ، بی عطر و بوست ، اینجا بدون تو هوای دلم همیشه ابری
است ، آسمان چشمانم همیشه بارانی است

بیا تا دلم خون نشده و گلهای خانه مان همه پر پر نشده است
دلم تنگ است عزیزم
دلم برای پرسه بهاری و پر از عشقمان در سرزمین عاشقان تنگ است

دلم تنگ است برای صدای قدمهایت ، راه رفتن در کنارت ، دست گذاشتن در دستانت ، نگاه
به چشمانت ، بوسه بر لبانت
دلم تنگ است عزیزم بیا تا دلم به درد نیامده است..

[ جمعه بیست و نهم آبان 1388 ] [ 19:54 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

 ..

 

باز هم میگویم که دوستت دارم عزیزم..

ای زندگی ام ، ای هستی ام ، ای یاورم ، ای دلدار زندگی ام، ای عشق من ،

ای امید زندگی ام ، ای تمام وجود من دوستت دارم!

ای که امید زندگی را به من دادی ، ای که خون عاشقی را در رگهای من

جاری ساختی ، ای که حال و هوایی دوباره به زندگی من دادی ، ای که

نفسی دوباره به من بخشیدی دوستت دارم!                                   

ای پرستوی عاشق ، ای عمر دقایق ، ای گل شقایق ، ای همیشه عاشق

دوستت دارم!

ای وجود من ، ای طلوع من ، ای حضور پر شوق و شور من دوستت دارم !

ای دریای من ، ای فردای من ، ای دنیای من ، ای رویای من دوستت دارم!

ای گل من ، ای روح من ، ای تمام وجود من ، ای مهتاب من دوستت دارم!

روزی که تو پا به این دنیا گذاشتی ، روز تضمین زنده بودن من بوده است!

روزی که تو پا به این قلب بی طاقت من گذاشتی ، روز امید دوباره به زندگی

ام بوده است!

روزی که به من بگویی دوستت دارم بهترین روز زندگی ام خواهد بود!

و روزی که از من جدا شوی روز مرگ لحظه هایم خواهد بود!

اینجا بدون تو بی رنگ و روست ، بی عطر و بوست ، اینجا بدون تو هوای دلم

همیشه ابری است ، آسمان چشمانم همیشه بارانی است! اینجا همیشه بر

روی لبانم نام تو جاری است !

هر جا هستی بیا تا دلم خون نشده ، و گلهای خانه مان همه پر پر نشده!

بیا و با خود بوی لاله محبت را با خود بیاور ای زندگی من!

ای که بدون تو دنیا برایم قفس است ،عاشقی برایم هوس است و زندگی

برایم بی نفس است !

ای زندگی من ، ای عشق من ، ای نفس من خیلی دوستت دارم !

باور کن که خیلی دوستت دارم و خواهم داشت!

گفته ام ، میگویم و خواهم گفت و باز هم گفته ام ، می گویم و خواهم گفت

که خیلی دوستت دارم !

 

[ جمعه بیست و نهم آبان 1388 ] [ 19:51 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

                                             

 

..    

                                          

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست

عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست

 

از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست

خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست

از جفای تو بدین سانم و تدبیری نیست

چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست

 

شرح درماندگی خود به که تقریر کنم

  عاجزم چاره ی من چیست چه تدبیر کنم 

 

  کاش یا رب آشنایی نبود

یا که دنبالش جدایی ها نبود

خداوندا چه سخت است این جدایی

 چه تلخ است این شراب بی وفایی

جدایی، بی وفایی، رنج و دوری همه باشد گناه آشنایی

 

[ جمعه بیست و نهم آبان 1388 ] [ 19:8 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

عروس آرزوهام میدانم که میدانی دوستت دارم..

 

عزیزم دفتر عشق من با تو شروع شده است.  

ای بهترینم سطر سطر آن خاطرات با هم بودن است،  

خاطرات شیرین و احساس عطر نفسهای تو است. 

مهربانم با قلم عشق احساسات زیبای وجودم را تقدیم به تو می کنم. 

وقتی در کنار تو هستم احساس غرور می کنم.

 

[ چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ] [ 20:33 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

با تو عهدی ميبندم نا گسستنی

فراموش نشدنی

و ماندگار

قلبم را به تو هدیه میدهم

به تو که سر تا پای وجودت را ذرّه ذرّه

دوست ميدارم

به تو که روحت را

سرشتت را

عصاره ی وجودت را ميپرستم

و به آن عميقاً عـشق ميـورزم

ای عزیز ِ ستودنی

مهربان ِماندنی

نازنین ِ خواستنی

بدان و آگاه باش که من

تو را

هيچگاه

هيچ کجا

هيچ لحظه ای

تنها نخواهم گذاشت

و لحظه ای از تو غافل نخواهم شد

مطمئن باش

تمام احساسات زیبای من عاقلانه و

عاشقانه تقدیم تو مهربان باد

لیلای عزیزم دوستت دارم..

[ چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ] [ 20:30 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

مرا راه گلو ای بغض غم، وا می کنی یا نه
برایم چاره ای جز گریه پیدا می کنی یا نه
ببین سوز درونم از خطوط چهره ام پیداست
تو هم در چهره ام غم را تماشا می کنی یا نه
دلم در هر طپش صد بار آواز تو را خواند
نمی دانم تو هم یاد دل ما میکنی یا نه
فشردم بار ها زنگ در میخانة چشمت
که آیا بین عشاقت مرا جا می کنی یا نه
تو در قلب منی هرجا که هستی هر کجا باشی
ندانم کنج این ویرانه مأوا می کنی یا نه
گلی،باغی،بهاری،گلشنی،چون عطر صحرایی

برای دیدن گل عزم صحرا می کنی یا نه
چنان امروز زیباتر ز دیروزی، که گیجم من
تو خود را اینچنین هر روز زیبا می کنی یا نه
میان عقل من با عشق تو دعواست روز و شب
تو هم مانند من با خویش دعوا می کنی یا نه


[ چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ] [ 20:26 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

عامل عشق

اگرشمامطمئن شدید یکی شما را دوست دارد ،عاشق اومی شوید اگربفهمیم یکی دلش درهوای ماست ،این خودش عامل عشق است ،به خصوص عشق حقیقی وقتی فهمیدیم خدا ما را دوست داردطبیعی است که عاشق او می شویم

زشتی

زشتی اصلا وجود ندارد چون اوست که تجلی کرده درعالم ؛

وعلت اینکه ما زشتی می بینیم این است که ما از یک آئینه خاصی که پیچیده شده و مشوب شده و آلوده شده داریم می بینیم که زشتی می بینیم .

عقل و عشق

عقل و عشق دوتاموجودنیستند بلکه عشق همان عقل است عقل متخصص اینست که حدچیزها را معین کند،عشق درعالم نامتناهی است،درحقیقت وقتی عقل به عشق برسدنامتناهی می شود ودست ازعقل بودن خودش برمی دارد،عقل که قبلش کمی محدود بوده وتجزیه وتحلیل می کرده وقتی ازاینها خلاص شد تبدیل به عشق می شود که عشق عالم نامحدود است

اندوه گذشته و خوف آینده

ما در کفن این عالم و در گورستان خیالات باطل در فشار قرار گرفتیم وآن فشار قبر همین الان دارد ما را فشار می دهد و جان های مرده اندر گور تن هستیم و مار وعقرب هم افکار وخیالاتی هستند که دائما ما را می گزند ؛همه مردم گرفتار یک بندی هستند و بندشان هم ترسهایی است که از آینده دارند و خوف و اندوهی که از گذشته دارندکه مثل ماروعقرب ما را می گزند

بندگی

معنی بندگی این است که ما به آن صفتی باشیم که خدا می خواهد

دوستی

این که گفتند: دوستی از عشق بالاتر است به خاطر این  است که درعشق، عاشق و معشوق دوتااسم دارند ولی دردوستی هر دو یک اسم دارند و آن دوست است ودوستی نشان کمال اتحادوبرابری و یگانگی بین عاشق و معشوق است.

دارو

عشق دارو و نوش داروی همه دردهاست چون همه دردها را در خودش حل می کند .

کینه

کینه هیچکس رابه دلتان راه ندهید چون آدم را آلوده می کند؛کینه هیچکس دردلتان نباید باشد چون ماخبرنداریم که آن بیچاره چرا آن کارراانجام داده، مردم همه مظلوم هستند ازدزدوجانی گرفته تاهمه مراتب دیگر،اگرازدل اوباخبرشویدوبفهمیددرچه شرایطی قرارگرفته،دلتان براي اوخواهدسوخت ،رحمه للعالمین باشید؛ مااگرکینه ای بخواهیم بورزیم باید به آن بدیهایی که دردرون خودمان هست کینه بورزیم

جهنم

هیچ جهنمی بدترازاین که آدم به خودش نگاه کند وازخودش خوشش نیاید نیست، منتهاماازاین واقعه غفلت داریم وگاهي درخواب چشممان بازمي شودوخوك وسگ مي بينيم .

قصه

یک قصه ای ایجادکنیدکه هزاران هزارنفرقصه شما را بخوانندوزندگیتان راتبدیل به یک قصه کنید،فکرنکنیدکه من چندتانمایشنامه خواندم،اگرهمه نمایشنامه های دنیارابخوانیدبه این نمی ارزدکه خودت یک قصه بشوی،قصه خودتان راثبت کنیددرعالم ووجودالهی خودتان رادرعالم متجلی کنید،بی سروصدانیاییددرعالم وبی سروصداهم بروید

غسل

غسل اگرمیخواهید بکنیددرآب دیده ودرتوبه وبازگشت به خداوندغسل کنید.

روح

روح فوق العاده زیباست؛آنقدرزیباست که اگر کسی چشمش به اوبیفتد هیچگاه ازعشق اونمی تواند فارغ شود.

تجلی خدا

ویلیام بلیک می گوید :خداوند برای کسانی که در ظلمت هستند ،نور است ولی برای کسانی که در نورند به شکل زن ظاهر می شود

بیماری قرن

بیماری قرن ما این است که زن بودن از مطلوبیت افتاده است وزن وسیله  رفع پاره ای از نیازهای توهمی انسانها شده است وجمال ومعشوقی ونازواینها محبوب نیست،قدیم هامی شنیدیم که فلانی عاشق فلانی شده،ولی الان عشق ازبین رفته ودلی نمی تپدبرای کسی ؛اگرهم هست نگاه میکند که چه مصارفی داردوچه مزایایی داردکه می تواند از آنهااستفاده کند.

بهار

بهاري كه قراراست بيايدوبرودبه چه دردمامي خورد؟شادي اي كه قراراست بيايدوبرودبه چه دردما مي خورد؟ثروتي كه مي آيدومي رود اعتباري نداردومال ما نيست ؛گلستان وبوستان باغي است كه دست خزان هيچگاه به آن نمي رسد؛حقيقت باغ اينجاست وآن باغي كه مي آيد ومي رود وخزان مي شود عكس باغ است اگر به حقيقت باغ بود وسبزي و خرمي وبهاري بود خزان نمي شد؛ از ديربازكساني كه هوشمند بودند گفتنديك باغي درست كنيم مثل گلستان و بوستان كه هميشه سرسبزباشد.

شب قدر

همه هستي ماوشان ومرتبه مادر گروي يك شب است ؛اگر اين شب رخ بدهددرزندگي ما،شاني پيدا مي كنيم ،اگررخ ندهد، درروزقيامت كه خواهندپرسيدشماچه مدت آنجابوديد؟مابايدبگوييم يك شب طولاني بدون معراج وبدون نوروبدون پروازوبدون رويت آيات الهي گذرانديم  شب قدر يك سيروسفري است كه ما از عالم تاريكي به عالم نور مي رويم واين شب قدر درزندگي همه بزرگان بوده وهركس به مقامي رسيده وبراي بشريت هديه اي آورده معراج كرده ودرآنجامهمان پرودگاربوده وهرشب كه درآن، حادثه معراج رخ بدهد آن شب،شب قدراست.

محبوبيت

هيچ چيزدردنيابالاترازاين نيست كه انسان محبوب باشد،بالاترين نيازماازهرگرسنگي بيشتراينست كه مامحبوب بشويم ويكي مارادوست داشته باشد؛

اشك

اي كاش مردم قدراشك رامي دانستند،منتها به اشك مي گويندآب ديده ؛ ولي بايد ديدچه ديده كه آن اشك راريخته ؟اگرچشمش به يك آب وعلفي خورده وآن اشك را ريخته،قيمت آن ديده هم معلوم است ولي اگركسي چشمش به آن معشوق ازلي افتاده وداردگريه مي كند هر دانه اش گنج است وهمه نعمتها ودولتها وخواسته هاوآرزوها رادرهمان نگاه به انسان مي دهند

شكر

شكريعني وقتي نعمتي به شمارسيدخودتان راشايسته آن نعمت ندانيد،هروقت ديديد يك نعمتي به شمارسيدوشرمنده شديدازآن نعمت وگفتيد مگرمن چه كردم كه اين لطف شامل حال من شده،اين شكراست

محبوب

محبوب مطلق فقط اوست وهرجامحبوبي هست بخاطراينست كه نشاني ازآن محبوب مطلق دراوهست

عشق من

دراين عالم هرصدايي كه مي شنويد صداي عشق من است اگربلبل داردآوازمي خواندمي گويدعشق من،هرحركتي درعالم هست حركتش به طرف عشق من است واين راهم شماداريدميشنويدلحظه به لحظه وهم داريدمي گوييدمنتهامراتب عشق متفاوت است يك كسي عشق من اوهدف بلندي است يكي عشق من اوكتاب است ويكي يك محبوبي است ولي همه اين صداي عشق من را هم دارندمي گويند وهم مي شنوند، مهمترين چيزي كه آدم دراين عالم دلش مي خواهد بشنود،همان صداي عشق من است يعني دلش مي خواهد يكي به اوبگويدعشق من وضمناخودش هم دلش مي خواهديك معشوقي داشته باشدكه به اوبگويدعشق من ،اگرمابخواهيم همه هنرهابه كمال برسد اين دوكلمه را هم بايدبگوييم و هم بشنويم اگرمعشوقي نداشته باشدآدم كه صبح كه بلندميشودبه خاطرعشق او كار كند شكوفا نمي شودوتمام استعدادي كه دروجودش هست بارورنمي شود،وقتي آدم گوش مي كندوميبيندكسي نمي گويدبه اوعشق من خلقش تنگ مي شودچون محبوب ترين چيزنزدماهمين صداي عشق من است واگرآدم محبوب نباشدخوشبخت نيست واگربخواهدمحبوب شود بايد زيبايي وكمال كسب كند ودائماكاركندتاجمالي وكمالي كسب كند ومحبوبيت انسانهامال هارموني وتناسباتي است  كه كسب مي كنند

استعداد

گنج وجودمااستعدادماست.

 

[ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 ] [ 18:57 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

سخن

هرحرفی می خواهید بزنید ببینید این حرف از کجا میاید، اگر دیدید از کینه میاید پس نزنید،مثلااگر می خواهید به کسی از روی محبت بگوئید که چقدر رنگت پریده اینرابه او نگوئید چون حالش بدتر میشود، اگر حرفی از عشق سرچشمه میگیرد و به عشق منتهی می شود خوب است،بدیها را خوب نیست که آشکار کنید هر چند که آگاه باشید ازآنها ؛وهر جاآدم از چیزی انتقاد میکند باید وجه اثباتش بچربد .

ازدواج

ازدواج یک نهاد تکوینی عالم است وفقط  یک نهاداجتماعی نیست  ؛ازهرملاقات و دیداری فرزندی به دنیا می آید وهردیداری یک ازدواج است و هرپیوندی مثل پیوند دوستی ویا شاگرد و معلمی ذریاتی دارد وفرزندانی از خود به یادگار می گذارد حتی یک لبخند که شما می زنید ازاین لبخندیک چیزی تولید می شود و یکی حامله می شود با یک نگاه ،حامله به یک اندیشه میشود که بعد ازمدتی که در آن می ماندبعدازدوران بارداری به دنیا می آورد آن اندیشه را

تاثیرسخن

اگر می بینیدسخنان کسی را متوجه نمی شوید علتش اینست که آن فرد شما را دوست ندارد.

خدا

خدای هر کسی درهمان هدف نهائی هر کسی است ؛ فکر نکنید که چه خدایی می پرستید، ایستگاه آخر شما هرجاهست خدای شماهم آنجاست به همین جهت اگر بگویند خدای بعضی ها دلار است ،حرف درستی است؛

دعا

هیچ دعائی بالاترازاین نیست که خدا ما را از خودش دور نکندوهیچ دردی هم بالاترازدردهجران نیست.

 

[ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 ] [ 18:55 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

علوم الهی

آن دانشی که حیات آدم به آن بستگی دارد آن دانشی نیست که با گرفتن PHD انسان به آن بتواند برسد بلکه علمی هست  که ورای این علوم عالم ظاهراست و چون این علم ها روی در فنا دارندهمه شان جهل اند، یک علمی هست که روی در فنا ندارد، آن علم است که اگر یک قطره اش رابدست بیاوری به آب حیات رسیده ای و آن علم را هم انسان باید در درون خودش جستجو کند.

سختیهای زندگی

ازتمام لحظات زندگی تان لذت ببرید حتی از سختی های زندگی چون سختیها راشما که تولید نکردید، خدا فرستاده

فقط یک چیزرا مواظب باشید و آن اینکه کار بد نکنید ،اگر کار بد نکردید  دیگر بدبختی ای وجود ندارد بدبختی برای آدم بد وجود دارد وبرای آدم خوب بدبختی وجود ندارد بلکه سختی وجود دارد سختی را خداوند فرستاده بعدا هم بر طرف می کند اینقدر لذت به شما می دهد که همه سختي ها را فراموش بکنید.

هدف

در زندگی مهم این  نیست که به ایده آل زندگی تان برسید بلکه مهم این است که در مسیر رسیدن به ایده آل زندگی تان حرکت کنید.

مشخصات انسان الهی

از مشخصات انسان الهی این است که دیدار او انسان را به یاد خدا، زیبایی و خوبی می اندازدو در مواقعی که دیگران عصبانی می شوند او نمی شود و جاهایی که دیگران بخاطر منافعشان شروع به غیبت می کنند او نمی کندو انسان الهی غیب است و به ظاهر در کنار ما نشسته ولی در واقع بر قله انسانیت تکیه زده والهی بودن انسان به ظاهر انسان نیست چون هر کسی می تواند ظاهرش را به آن شکل در بیارورد.

دنیا

انتظار مسافر از خودتان داشته باشید وانتظار اینکه در یک جایی آسایش داشته باشید نیست اینجا محل عبور ماست ودر فکر اینکه اینجا استقراری پیدا کنید نباشیدودر فکر این باشید که اینجا چه چیزهای قیمتی ای هست که آنها را بردارید ؛

وضعیت ما در این دنیا مثل کسی است که خانه اش را فروخته و مهلتی چند وقته به او دادند تا خانه را تخلیه کند

[ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 ] [ 18:53 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

گل وخار عالم

گل و خار این عالم مثل هم می مانند و گلها خطرناکترند اتفاقا،  پاس خارها را باید داشت، گاهی اوقات هست که انسان باید از آن خارها و از آن زخم زبانها که به او زدند و از آن ناکامی ها و نامرادی ها که در پیشرفت امور دنیوی داشته و از همه آن حسودانی که سنگ انداختند، از همه آنها باید برود و تشکر کند؛یکی می گفت: همین ها که به من لگد زدند همینها بودند که ازشر دنیا خلاصم کردند

منبع روزی

علت اینکه مردم خودشان راآلوده می کنند به هزاران هزار آلودگی این عالم، بخاطر این است که توکل ندارند بر آن رزاق علی الاطلاق واطمینان ندارند که آن منبع روزی کجاست .

ثروت انسان

مردم همه فقیرند مثل خودشما، جز شما کسی نمی تواند به شما چیزی بدهد مگراینکه یکی بیاید و باخبرتان کند از ثروت خودتان.

افکار شیطانی

هر فکر شیطانی ای که آمد اگرخودتان رابه آن فروختید ،لبخندتان و شادی دلتان راازشما می گیرند.

سجده

سجده به این معنا نیست که فقط انسان حالت سجده بگیرد،بلکه به معنای برداشتن حجابهایی است که بین ما وحضرت حق هست و به معنای کم کردن تعلقات به غیر خداست تا زمانی که دیوارتعلقات به غیرکه بین ما و حضرت حق مانع شده برداشته بشود و به قرب اوبرسیم.

عشق  دنیوی

عشق به همین امور دنیوی هم عشق به اوست واگر گفتند عشق به امور دنیوی رارها کنید بخاطراین است که این عشقها  جلوی صعود انسان به سمت او را می گیرد.

عالم از دیدگاه سعدی

سعدی اینطور عالم را  می بیند که یک معشوقی بوده و بعد رفته پشت پرده قائم شده و چون ما یک مرتبه او را دیدیم اشتیاق  جمالش در دل ما هست و بعد همین پنهان شدن اوست که باعث تکامل استعدادها شده و تمام کشف اسرار عالم بخاطر جستجوی انسان از اوست.

[ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 ] [ 18:52 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

سخنانی ,واقعا شنیدنی از دکتر الهی قمشه ای..

راه عشق

راه عشق را باید به خاطر معشوق طی کرد نه بخاطر خود عشق وگرنه سد راه وصال میشود

دل پاک

پاکی دل فقط به معنای پاک بودن ازآن معصیت هایی که مردم تصور می کنند نیست ؛دلِ پاک، دلی است که پاک باشد از هر گونه گرایشی که حق نیست وپاک باشد از اغراض شخصیه واز همه آنچه شیطان به انسان القاء می کندو دلیست که غیر از خدا هیچ چیز در او نیست ..

دوست

بهترین دوست کسی است که یادآورباشد از کسی که از یادمان رفته،بقیه دوستی ها هم به درد نمی خورندچون دوستیهایی اند بر مبنای نیازمندیهای این عالم و موقت به اندازه دوام آن نیازمندیها،ولی اگر بر این مبنا با هم دوست شدید که هر دو یک معشوق دارید که تا بینهایت باید با هم برویدهیچگاه از هم جدا نمی شوید،آنچنان رفیقی را بایدخواستار باشد انسان مثل پیر مغان که دائما یادآورنده باشد و بشناسد درد انسان را و اگر دردی هم ندارد در او آن درد عشق را ایجادکند.

تواضع

تواضع یکی از بارزترین نشانه های عظمت است چون بزرگان عالم بیش از هر کسی می دانند که بزرگی درآنها نیست بلکه آنها مجرای عبور آن عظمت وآن هنر وآن خلق خوش هستندوچه منتی بر دیگران؟ مثل اینکه روزنه بگوید این نورها که میبینید مال من است ونور کجا مال روزنه است بلکه نور مال آفتاب است ..

[ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 ] [ 18:48 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

حرمت اعتبار خود را

هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن

که ما هر یک یگانه ایم

موجودی بی نظیر و بی تشابه.

و آرمانهای خویش را

به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن

تنها تو می دانی که « بهترین » در زندگانیت

چگونه معنا می شود.

از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر

بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که

در زندگی خویش

که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را

از دست می دهد.

با دم زدن در هوای گذشته

و نگرانی فرداهای نیامده

زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد

و آسان هدر شود.

هر روز، همان روز را زندگی کن

و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای.

و هر گز امید از کف مده

آنگاه که چیز دیگری

.برای دادن در کف داری

همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد

که قدمهای تو باز می ایستد.

و هراسی به خود را مده

از پذیرفتن این حقیقت که

هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد

تنها پیوند میان ما

خط نازک همین فاصله است.

برخیز و بی هراس خطر کن،

.در هر فرصتی بیاویز

و هم بدینسان است که به مفهوم « شجاعت» دست خواهی یافت

آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت

عشق را از زندگی خویش رانده ای

عشق چنان است که

هر چه بیشتر ارزانی داری

سرشارتر شود

و هر گاه که آن را تنگ در مشت گیری

آسان تر از کف رود

پروازش ده تا که پایدار بماند.

رؤیاهایت را فرومگذار

که بی آنان زندگانی را امیدی نیست

و بی امید، زندگی را آهنگی نباشد.

از روزهایت شتابان گذر مکن

که در التهاب این شتاب

نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش

که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی.

زندگی مسابقه نیست

زندگی یک سفر است

و تو آن مسافری باش

که در هر گامش

ترنم خوش لحظه ها جاریست.

[ دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 ] [ 17:57 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

عاشقت خواهم ماند ...

و تا جایی که نبض زمان می زند از تو خواهم سرود 

ای همه ی وجود من

با تمام وجودم تا جایی که خدا هست با تو می مانم

تا بی نهایت عشق 

تا انتهای راههای بی انتها ... تا مرز دنیا

با تو خواهم سرود نغمه ی ناب زندگی را ...

قانونها را خواهم شکست

و قانون عشق را در کالبدی از جنس محال معنی خواهم کرد 

در اتاق کوچکم که سقفش به وسعت آسمانها

و زمینش به گستره ی دنیاست ، با عکست خواهم زیست 

و تو در دنیای بی انتهایت با خودت!!!

خاطره ات را جای خواهم داد در دنیایم  

و به انتظار لبخند دیگرت تا صبح لبخند خواهم زد ...

به تقدیر حق خواهم داد که "مثل همیشه پیروز باشد"

و فریاد خواهم زد:

 "کاش نمی شد سرنوشت را از سرنوشت"

چرا که شاید در از سرنوشتن سرنوشتم 

  تو نباشی در سرنوشتم!!

سرنوشتم را می ستایم

همچون اسیری که زندانبانش را می ستاید 

خو کرده ام به تلخی های شیرینش 

و برای خود قانون ساخته ام از "بی قانونی هایش"

عاشق خواهم ماند و از مضحکی روزگارم نخواهم گریست 

سر بر بالین می گذارم

 و در انتظار لبخند مجددت تا سحر لبخند میزنم 

چشم بر هم می گذارم 

راه زیادی نیست بین من و تو

ای رویای قشنگ من

شاید باز هم تو را در خواب ببینم 

و جشن بگیرم حقیقت سراب را!!!

چشمهایم را روی هم می گذارم تا شاید در خواب  ....

[ دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 ] [ 17:27 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

تمام نا تمام من با تو تمام میشود..

 

[ دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 ] [ 17:16 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

به نام خالق هستی بخش

 از اتوبوس پیاده شد و به سمت پارک رفت. وقتی به در ورودی پارک رسید، نگاهی عمیق به پارک، به درختان و آسمانش انداخت؛ خواست که وارد پارک شود و کمی در آنجا قدم بزند و خاطراتش را مرور نماید اما نگاه درختان پارک اینگونه می‏نمود که از آمدنش به آنجا ناراضی بودند؛ بادی عجیب از سمت پارک به سویش می‏دمید. از تصمیمش منصرف شد، حس کرد که طبیعت پارک، او را نمی‏پذیرد. خود منتظر چنین برخوردی بود.

به سمت ایستگاه مترو به راه افتاد.

وقتی وارد قطار شد درهای قطار بسته شدند. گویی قطار منتظر او بود تا حرکت نماید. در داخل قطار جایی برای نشستن پیدا کرد.

نشست و چشمانش را بست و به خواب عمیقی فرو رفت.

صدایی مهربان او را از خواب بیدار می‏کرد: ((بیدار شو پسرم.))

چشمانش را گشود، پیرمرد خوش‏سیمایی را دید که به او لبخند میزند.

پسرم! ببخشید بیدارت کردم ایستگاه بعدی باید پیاده شوی. گفتم نکند خواب بمانی!

تشکر آقا.

قطار ایستاد و پیرمرد به سمت قطار رفت تا پیاده شود. در این حین پسرک به اطرافش نگاه کرد، کسی به جز پیرمرد آنجا نبود! به خودش گفت: (( از کجا می‏دانست که من می‏بایستی ایستگاه بعد پیاده شوم.))

تا خواست پیرمرد را صدا بزند، درهای قطار بسته‏شدند و پیرمرد را دید که بیرون از قطار با او خداحافظی می‏کند. در این فاصله کوتاه توانست اشک‏های پیرمرد را نیز ببیند. ناگهان صدایی در داخل قطار گفت: ((ایستگاه بعد برزخ.))

ترس تمام وجود پسرک را فراگرفت. در کابین‏های قطار شروع به دویدن کرد، تا به راننده قطار برسد و از او بخواهد تا قطار را نگه دارد. اما قطار پایانی نداشت. شروع کرد به اشک ریختن و خودش را دیوانه‏وار به اتاقک قطار می‏کوبید. فریاد می‏زد نگه دارید، نگه دارید، من برای رفتن آماده نمی‏باشم، من هنوز جوانم، من می‏بایست جبران کنم.))

دیگر توانی نداشت بر روی کف قطار نشست و زیر لب گفت: (( چه کنم با این همه گناه))

انگار هرچه قطار جلوتر می‏رفت اعمال خود، چه خوب و چه بد را بهتر درک می‏کرد.

لحظه‏ای به خودش آمد: (( اینجا آخر کار نیست، پیرمرد من را بیدار نکرد که فریاد بزنم، خدا خود خواسته‏است که من در اینجا باشم، خدا خود خیر و صلاح من را در این دیده، می‏بایستی به او توکل کنم، زمان کمی به من داده شده تا با خدای خویش رازو نیاز کنم، از او طلب مغفرت نمایم، پسر وجدت کجا رفته، امیدت کجا رفته، او رحمان و رحیم است ....................... ))

دستانش را تا آنجا که می‏توانست بالا برد، چشمانش را بست و فریاد زد: (( خدایا راضیم به رضای تو............))

کسی او را تکان می‏داد:

 بیدارشو! ایستگاه آخر!

پسرک چشمانش را باز کرد. مسافران در حال پیاده‏شدن از قطار بودن.

روبروی خود روی دیوار قطار تابلویی را دید که روی آن نوشته بود:

 

گزیده‏ای از نهج‏البلاغه:

 

به خاطر داشته باش: 

آرام باش، توکل‏کن، تفکر کن 

سپس آستین‏ها را بالا بزن 

آنگاه دستان خدا را می‏بینی

که زودتر از تو دست به‏کار‏شده‏است.

 

اشک در چشمانش جمع‏شد. خدا را شکر کرد و در ایستگاه دنیای درونش دوباره پیاده‏شد.

[ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ] [ 20:36 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

لئوناردو داوینچی هنگام کشیدن تابلوی شام آخر دچار مشکل بزرگی شد: می‌بایست نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا، از یاران مسیح که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر می‌کرد. کار را نیمه‌تمام رها کرد تا مدل‌های آرمانیش را پیدا کند. روزی در یک مراسم همسرایی، تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از آن جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهره‌اش اتودها و طرح‌هایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود.
کاردینال مسئول کلیسا کم کم به او فشار می‌آورد که نقاشی دیواری را زودتر تمام کند. نقاش پس از روزها جستجو، جوان شکسته و ژنده‌پوش و مستی را در جوی آبی یافت. به زحمت از دستیارانش خواست او را تا کلیسا بیاورند، چون دیگر فرصتی برای طرح برداشتن نداشت.
گدا را که درست نمی فهمید چه خبر است، به کلیسا آوردند: دستیاران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع، داوینچی از خطوط بی تقوایی، گناه وخودپرستی که به خوبی بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه‌برداری کرد. وقتی کارش تمام شد، گدا، که دیگر مستی کمی از سرش پریده بود، چشم‌هایش را باز کرد و نقاشی پیش رویش را دید و با آمیزه‌ای از شگفتی و اندوه گفت: من این تابلو را قبلاً دیده‌ام. داوینچی با تعجب پرسید: کی؟ سه سال قبل، پیش از آنکه همه چیزم را از دست بدهم. موقعی که دریک گروه همسرایی آواز می‌خواندم، زندگی پر رویایی داشتم و هنرمندی ازمن دعوت کرد تا مدل نقاشی چهره عیسی شوم.                

 (پائولو کوئیلو - برگرفته از کتاب شیطان و دوشیزه پریم)

[ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ] [ 20:35 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

نقل است گوهر شاد همسر شاهرخ میرزا
زنی پارسا و مومن بود یك روز كه به زیارت بارگاه امام رضا(ع) رفته بود به دلش افتاد مسجدی در مقابل حرم ایشان بنا كند پس گردن بند قیمتی خود را كه از گرانبها ترین اشیاء دربار شاهرخ بود فروخت و
سفارش ساخت مسجد را داد
روزها گذشت و كارگران مشغول كار بودند
هر روز می آمد و از نزدیك مراحل انجام كار را بازدید می كرد
یك روز یكی از كارگران نگاهش به وی افتاد در حالی كه باد جامه از روی ماه گون او برداشته بود
كارگر بخت برگشته یك دل كه نه صد دل عاشق زیبایی جمال گوهرشاد شد .
دیگر دست و دلش به كار نمی رفت كم كم رخش زرد شد و بعد از چند روز دیگر نتوانست به سر كار حاضر گردد
خبر این عاشق بخت برگشته آنچنان در همه جا پیچید كه خود گوهر شاد هم از موضوع مطلع شد
به ندیمان دستور داد وی را حاضر كنند
بعد گفت آنكه می گویند عاشق من شده، توای؟
كارگر بیچاره كه هم از ترس و هم از فرط عشق گوهر شاد زبانش از تكلم باز مانده بود با سر اشاره كرد بلی
گوهر شاد گفت خوب من الان در عقد شاهرخ هستم
یك شرط دارم اگر اجابت كنی حاضرم از وی طلاق بگیرم و همسر توشوم
كارگر گفت چه شرطی بانو؟
گوهر شاد گفت تو قول بده 40 روز واقعا و از ته دل به عبادت خدا بپردازی بعد از آن اگر آثار این عبادت خالصانه را در تو دیدم حاضرم همسر تو شوم
كارگر آنقدر خوشحال شده بود كه بدون خداحافظی و اذن ملكه رفت كه به شرط عمل كند
روزها می گذشت و كارگر
رفته بود و در مسجدی معتكف شده بود
بعد از 40 روز گوهر شاد دستور داد وی را حاضر كنند
از او پرسید به عهدش وفاكرده یا خیر؟
كارگر جواب داد آری
گوهر شاد پرسید از كجا بدانم كه درست به آنچه گفتم عمل كرده ای؟
كارگر لبخندی زد و گفت از آنجا كه دیگر هیچ میلی به تو ندارم اما
بخاطر این لطف و تدبیر ازتو سپاس گزارم.

[ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ] [ 20:27 ] [ ناجی فاصله ها ]

داستان گربه


در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام مراقبه ی راهب ها مزاحم تمرکز آنها میشد . بنا بر این استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد . این روال سالها ادامه پیدا کرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد . سالها بعد استاد بزرگ در گذشت . گربه هم مرد . راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام مراقبه به درخت ببندند تا اصول مراقبه را درست به جای آورده باشند . سالها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای در باره ی اهمیت بستن گربه به درخت در هنگام مراقبه نوشت.

«عارفی گوید: شبی در بیابان می‏رفتم، تنها بودم و شبی تاریک بود. ناگاه سیاهی پیش من آمد. ترسیدم، به او گفتم: تو پری‏ای یا آدمی‏ای؟ گفت: تو بگو، مسلمانی یا کافری؟ گفتم: مسلمانم. گفت: مسلمان به جز خدا از چیز دیگری نمی‏ترسد!»

 

[ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ] [ 20:25 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

درویشی در تاریکی وارد خانه اش شد و میان اتاق ماری دید.
وحشت کرده و از خانه بیرون رفته چراغی روشن کرد
و با چوبی به اندرون رفت تا مار را بکشد.
همین که روشنایی دید ِ درویش را بهبود بخشید
دید که ریسمانی بر روی زمین است که او مار فرض کرده بود.
دیدند درویش گریبان چاک می کند و می گرید.
گفتند این حال تو از برای چیست؟
گفت:نکند چراغ دیگری باشد که اگر روشن شود
معلوم شود که آن ریسمان هم نیست و چیز دیگریست!!!
الهی، عبادتم را بهتر فرما نیتم را برتر فرما،
دلم را چون قمر منور فرما، این بنده ات را منبع خیر و بی شر فرما،
چراغ وجودم در انبور عرفان و كرامت روشن فرما ، فراقم را به وصال مبدل فرما.
الهی، به این گدای درگاهت از خزانه رحمتت صدقه ای مرحمت فرما ای مبدا ،
ای رحمت بی انتها، ای حقیقت بقا، ای همه موجودات عظمت در فنا

[ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ] [ 20:21 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را بــــاور کنم ............ فریدریش نیچـــــه

 جای یك چیز را در زندگیت عوض كن , تا زندگیت زیبا شود ! بجای ترس از خدا , عشق را جایگزین کن

[ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ] [ 20:20 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

هیچ بارانی نمی بارد مگر صفا دهد. هیچ گلی جوانه نمی زند مگر هدیه شود. هیچ خاطره ای زنده نمی ماند مگر شیرین باشد. هیچ لبخندی نیست مگر شادی بیاورد. وهیچ بهاری نمی اید مگر سال دیگری در پیش باشد. پس بگذار باران شوق بر زندگی ات ببارد تا روحت را صفا دهد. گل های عشق در دلت جوانه زنند تا انهارا به دیگران هدیه کنی . خاطراتت قشنگ باشند تا همواره بیادشان بیاوری. لبخند بر لبانت نقش بندد تا شادی را بیفشانی. و بهار بیاید تا بدانی باز هم فر صت بودن هست.....

هیچوقت از پرواز رویاهایت نترس .خدا با توست و از آن برایت فیلمی خواهد ساخت مانند آنچه الآن در حال تماشای آن هستی .

 

[ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ] [ 20:17 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

موقعی که خواستی از كسی جدا

 بشی یادت نره بهترین راه

اینه كه بهش بگی برای همیشه خدانگهدار

 شاید طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه

ولی بهتر از اینكه منتظر بمونه

[ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ] [ 20:15 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

خیلی جالبه: از سوسک می ترسیم...........از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمیترسیم. از عنکبوت میترسیم............از اینکه تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمی ترسیم. از خوب سرخ نشدن قورمه سبزی میترسیم.........از سرخ شدن ادما از خجالت نمیترسیم. از سرما خوردگی میترسیم................از سرخورده کردن دوستامون نمیترسیم. از شکستن لیوان میترسیم................از شکستن دل ادما نمیترسیم.

 

[ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ] [ 20:13 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

من تمام روز منتظر شروع کلاس دلنشین درس توام ، کلاسی که لحظه لحظه آن بوی خدا می دهد، کلاسی که حرف به حرف کلماتش نشانی آشنا دارد ، نشانی آشنا از عشقی غریب....و ببین چگونه ز ما دریغت می کنند!!! و من می پرسم چرا؟  چرا امشب ز ما دریغت کرده اند الهی ناز من؟

لب گشودی به زبانی که دلم می خواهد

بی گمانم تو همانی که دلم می خواهد

پیش من ای همه خوبی همه دولت همه نااااااز           

باید آنقدر بمانی که دلم می خواهد.

[ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ] [ 20:11 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد ...

می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد،

هر آن چه گفتم را باور کرد

و هر بهانه ای آوردم را پذیرفت،

هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد.

اما من!

هرگز حرف خدا را باور نکردم،

وعده هایش را شنیدم، اما نپذیرفتم،

چشم هایم را بستم تا او را نبینم

و گوش هایم را نیز، تا صدایش را نشنوم،

من از خدا گریختم بی خبر از آن که او با من و در من بود.

می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواست بسازم

نه آن گونه که خدا می خواست،...

به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد

و زیر خروارها آوار بلا و مصیبت مدفون

شدم، من زیر ویرانه های زندگی دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم،

اما هیچ کس فریادم را نشنید و هیچ کس یاریم نکرد،

دانستم که نابودی ام حتمی است، با شرمندگی فریاد زدم:

"خدایا اگر مرا نجات دهی، اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی،

با تو پیمان می بندم هر چه بگویی همان را انجام دهم،

خدایا! نجاتم بده که تمام استخوان هایم زیر آوار بلا شکست"،

در آن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باور کرد

و مرا پذیرفت، نمی دانم چگونه اما

در کمترین مدت خدا نجاتم داد،

او مرا از زیر آوار زندگی بیرون آورد و به من دوباره احساس آرامش بخشید،

گفتم: "خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمایم"،

خدا گفت: "هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن

و بدان در همه حال در کنار تو هستم"،

گفتم: "خدایا عشقت را پذیرفتم و از این لحظه عاشقت هستم"،

سپس بی آنکه نظر او را

بپرسم به ساختن کاخ رویایی زندگی ام ادامه دادم،

اوایل کار هر آن چه را لازم داشتم از خدا درخواست می کردم

و او نیز فوری برایم مهیا می نمود، از درون خوشحال نبودم،

نمی توانستم هم عاشق خدا باشم و هم به او بی توجه،

از طرفی نمی خواستم در ساختن کاخ آرزوهای زندگی ام

از خدا نظر بخواهم، زیرا

سلیقه اش را نمی پسندیدم،...

با خود گفتم: "اگر من پشت به خدا کار کنم

و از او چیزی در خواست نکنم بالاخره او هم مرا ترک می کند

و من از زحمت عشق و عاشقی به خدا راحت می شوم"،

پشتم را به خدا کردم و به کارم ادامه دادم تا این که وجودش را کاملاً فراموش کردم،

در حین کار اگر چیزی لازم داشتم

از رهگذرانی که از کنارم رد می شدند درخواست می کردم،

عده ای که خدا را می دیدند

با تعجب به من و به خدا که پشت سرم آماده کمک ایستاده بود،

نگاه می کردند و سری به نشانه تاسف تکان داده و می گذشتند،

اما عده ای دیگر که جز سنگهای طلایی قصرم چیزی نمی دیدند به کمکم آمدند

تا آنها نیز بهره ای ببرند،

در پایان کار نیز همان هایی که به کمکم آمده بودند

از پشت خنجری زهرآلود بر قلب زندگی ام فرو کردند،

همه اندوخته هایم را یک شبه به غارت بردند

و من ناتوان و زخمی بر زمین افتادم و فرار آنها را تماشا کردم،

آنها به سرعت از من گریختند...

همان طور که من از خدا گریختم،

هر چه فریاد زدم، صدایم را نشنیدند،

همان طور که من صدای خدا را نشنیدم،

من که از همه جا ناامید شده بودم باز خدا را صدا زدم،

قبل از آنکه بخوانمش کنار من حاضر بود،

گفتم:

"خدایا! دیدی چگونه مرا غارت کردند و گریختند، انتقام مرا از آنها بگیر و کمکم کن که برخیزم."

خدا گفت: "تو خود آنها را به زندگی ات فرا خواندی،

از کسانی کمک خواستی که محتاج تر از هر کسی به کمک بودند"،

گفتم: "مرا ببخش. من تو را فراموش کردم و به غیر تو روی آوردم و

سزاوار این تنبیه هستم،

اینک با تو پیمان می بندم که اگر دستم را بگیری و بلندم کنی

هر چه گویی همان کنم،

دیگر تو را فراموش نخواهم کرد"،

و خدا تنها کسی بود که حرف ها و سوگندهایم را باور کرد،

نمی دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره می توانم روی پای خود بایستم

و به زودی خدای مهربان نشانم داد که چگونه آن دشمنان گریخته مرا، تنبیه کرد.

گفتم: "خدای عزیزم، بگو چگونه محبت تو را جبران نمایم؟"،

و خدا پاسخ داد: "هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن

و بدان بی آنکه مرا بخوانی همیشه در کنار تو هستم"،

پرسیدم: "چرا اصرار داری تو را باور کنم

و عشقت را بپذیرم؟"،

گفت: "اگر مرا باور کنی، خودت را باور می کنی،

و اگر عشقم را بپذیری،

وجودت آکنده از عشق می شود،

آن وقت به آن لذت عظیمی که در جست و جوی آن هستی، می رسی و

دیگر نیازی نیست خود را برای ساختن کاخ رویاهایت به زحمت بیندازی،

چیزی نیست که تو نیازمند آن باشی، زیرا تو و من یکی می شویم،

بدان که من عشق مطلق، آرامش مطلق و نور مطلق هستم

و بی نیاز از هر چیز، اگر عشقم را بپذیری تو نیز نور، آرامش و بی نیاز از هر چیز خواهی شد.."

[ شنبه بیست و سوم آبان 1388 ] [ 20:31 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

راه و رسم عاشقی

  

گفتم : خدا جان بگو چگونه محبت تو را جبران کنم؟
خدا گفت: هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن

 و بدان بی آنکه مرا بخوانی همیشه در کنار تو هستم .
گفتم: چرا اصرار داری تو را باور کنم و عشقت را بپذیرم ؟
گفت: اگر مرا باور کنی خودت را باور می کنی

 و اگر عشقم را بپذیری وجودت آکنده از عشق می شود.

آن وقت به آن لذت عظیمی که در جست و جوی آنی می رسی

 و دیگر نیازی نیست خود را برای ساختن کاخ رویایی به زحمت بیندازی.

 چیزی نیست که تو نیازمند آن باشی

زیرا تو و من یکی می شویم.

بدان که من عشق مطلق، آرامش مطلق و نور مطلق هستم

 و از هر چیزی بی نیازم.

اگر عشقم را بپذیری می شوی نور، آرامش و بی نیاز از هر چیز...

 

[ شنبه بیست و سوم آبان 1388 ] [ 20:22 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

تو ماه را بیشتر از همه دوست می‌داشتی و حالا ماه هر شب تو را به یاد من می‌آورد ... می‌خواهم فراموشت کنم اما این ماه با هیچ دستمالی از پنجره‌ها پاک نمی‌شود ...


[ شنبه بیست و سوم آبان 1388 ] [ 20:19 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

دلم شكسته است و زين جماعت كسي زحالم خبر ندارد
    به جز كه سوزد به جز كه سازد به خويش راهي دگر ندارد
    نشسته زخمي بر استخوانم كه برده هم تاب و هم توانم
    طبيب پير زمانه گويد كه كار مرهم اثر ندارد
    نه صحبت يار آشنايي نه قاصدي نه صداي پايي
    چه گويم از كوي خاطر خود كه بويي از رهگذر ندارد
    دگر هواي پريدن آري پريده از خاطر خيالم
    پرنده ي من به بستر خون، تپيده و بال و پر ندارد
    بيا و محو كرانه ام شو بيا وشور ترانه ام شو
    بيا به محمل كه بي تو ديگر دلم هواي سفر ندارد
    حديث چشمت چه خواندني شد زلطف اعراب ابروانت
    اشارتي كن كه عشق تاب فراق زير و زبر ندارد
    اسير دردم طبيب من شو غريب عشقم حبيب من شو
    دگر كنم بس حكايت دل كه عشق حرفي دگر ندارد»

 


[ شنبه بیست و سوم آبان 1388 ] [ 20:15 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

«ياران چه غريبانه، رفتند از اين خانه
    هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه
    بشكسته سبوهامان، خون است به دلهامان
    فرياد و فغان دارد، دُردي كش ميخانه
    هر سوي نظر كردم، هر كوي گذر كردم
    خاكستر و خون ديدم، ويرانه به ويرانه

 

پندار ما این است که شهدا رفته اند و ما مانده ایم،ولی حقیقت آن

است که شهدا مانده اند و زمان ما را با خود برده است . شهید آوینی

 

[ شنبه بیست و سوم آبان 1388 ] [ 20:8 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمی / آنرا که نیست عالم غمی، نیست عالمی


هرگاه می روم که شکایت کنم ز تو / چون گوش می کنم به زبانم دعای توست


 گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست / فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم

 

[ شنبه بیست و سوم آبان 1388 ] [ 19:54 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

رنگ ها ، می پرند

قلعه ها فرو می ریزند.

امپراتوری ها ، سقوط می کنند.

اما، سخنان حکیمانه می مانند.

                                             پرمو بترا

[ شنبه بیست و سوم آبان 1388 ] [ 19:49 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

خدایا ای سرانجام نیک هر نیاز خواهی .

ای آنکه توفیق رسیدن به خواسته ها از توست.

ای انکه زلال بخشش خود را به منت نهادن نمی الایی.

ای انکه خواسته های بسیار گنجینه های نعمتت را تهی نمیگرداند.

ای انکه هیچ دستاویزی قانون حکمتت را دگرگون نمی سازد.

خدایا مرا از تو خواسته ای است که خود از براوردن ان ناتوانم وچاره جویی ان نتوانم،

ونفسم مرا وسوسه میکند که بر اوردن ان خواسته را از کسی خواهم که او خود

 نیاز از تو خواهد ودر خواسته اش از تو بی نیازنباشد واین خود لغزشی بود از لغزش های

خطاکاران وزمین خوردنی چون زمین خوردن گناهکاران.

پس ای معبود من،بااشتیاق تمام به سویت امدم وبا اعتماد،دست امید به دامان تو زدم و

دانستم کهکوه خواسته های من،پیش توانگری تو کوچک است،

وانبوه چشمداشت من از تو، در برابر رحمت های تو اندک.

گنجایش لطف تو بیش از نیاز خواهندگان است،ودست بخشش تو بالاتر از همه ی

دستان.خدایا به لطف خود با من ان کن که بخشش بسیار تو را سزاوار است وبا عدل خود

 با من ان مکن که مرا شایسته است.مرا از خودت ناامید مساز و رشته ی پیوند

 من با خودت را مگسل و در

این نیاز که اکنون از تو میخواهم وهرنیاز دیگر،مرا به دیگران حواله مکن وپیش از ان که از این جا

برخیزم،خود،براوردن خواسته ام را برعهده گیر و مرا به خواسته ام برسان با اسان کردن

 سختی ها به من ومقدر نمودن انچه خیر من در ان است درهمه ی کارها.

ای مولای من من از تو درخواست میکنم چونان کسی که ارزوها بر اوچیره شده وخواهش نفس به

فتنه اش دچار کرده ودنیا تمام وجودش را به تصرف در اورده،چونان کسی که گناهان خودرابسیار

میداند وبه خطای خود  معترف است.

معبود من اندوهم راببر وغمم را از میان بردار.

من خواهان بهترین تقدیری هستم که برایم رقم زده ای .

من ازتو ترس عبادت پیشگان و طاعت خاشعان و یقین توکل کنندگان و توکل مومنان را میخواهم.

خدایا نیاز من این است پس شوق مرا برای رسیدن به ان فراوان کن وعذر و بهانه ام را در این

خواسته اشکار نما وحجت مرا در ان به من بفهمان وجسمم را در طلبش به سلامت دار.

خدایا هرکس به غیر توامید واطمینانی داشته باشد،اعتماد وامید من در همه ی کارها به توست.پس برای من

چیزی را مقدر کن که سرانجامش ازهمه نیکوتراست،ومرا ازفتنه های گمراه کننده رهایی بخش،

 

[ شنبه بیست و سوم آبان 1388 ] [ 19:47 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

به نام خدایی كه هستی را با مرگ ، دوستی رابی رنگ ، زندگی را با رنگ ،‌عشق را رنگارنگ ، رنگین كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ و من را دلتنگ دوستان آفرید.

به خاطر داشته باش تاریك ترین لحظه شب ، نزدیك ترین لحظه به طلوع خورشیده ،‌پس از تاریكی زندگیت دلگیر نشو

زندگی درك همین امروز است . ظرف دیروز پر از بودن توست . شاید این خنده كه امروز دریغم كردی ، آخرین فرصت همراهی ماست.

کسی چون تو مرا غریب و تنها نگذاشت
این گونه در التهاب فردا
نگذاشت

سوگند نمی خورم ولی باور کن
...
کسی چون تو به خلوت دلم پا نگذاشت

 
اگر باغ نگاهم پر ز خار است ،‌ گلم تاراج دست روزگار است، به
چشمانت قسم با بودن تو ، زمستانی ترین روزم بهار است.

عاشق آن نیست كه عشق تكه كلامش باشد. عاشق آن است كه وفاداری مرامش باشد

قلب من در شهر چشمان تو جا مانده ...
قدر یك شب هم شده از آن
پرستاری كن...


ای نگاهت رونق فردای من ، در تو معنا می شود دنیای من

ای
كلامت بهترین اثبات عشق ،‌ با تو ماندن آرزوی  رویای من

 

[ شنبه بیست و سوم آبان 1388 ] [ 17:28 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

به خدا نگوییم یک مشکل بزرگ دارم، به مشکل بگوییم من یک خدای بزرگ دارم..

 

[ پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 ] [ 18:6 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد  گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان  نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز  شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش  نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟  "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد  جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما  از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را  میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا  دارا باشد. صفر مطلق (460-
F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه  بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه  از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد  تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد  گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت  نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما  تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به  رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی  توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی  را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک  فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که  میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است  که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد  مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر  روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به  همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر  دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد:  شیطان  وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی  میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد  تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن  چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که  وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.
 

نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن  !

[ پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 ] [ 18:3 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

خدایا

خدايا: من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري!

 پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به

مقصد برساند؟ تا ابد محتاج ياري تو، رحمت تو، توجه تو، عشق تو،

گذشت تو، عفو تو، مهرباني تو، و در يک کلام ... محتاج توام و می دانم که چقدر بزرگواری

فقط تویی که برام می مونی..

فقط تویی که نو درک میکنی..

فقط تویی که از نیت دل من آگاهی..

ای خدای بزرگ واقعا دوستت دارم..

[ پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 ] [ 18:1 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

چشمهایم را قربانی میکنم شاید بی واسطه بیایی و دستهایت آشیانه مهر شود.  می دانی گنجشکها هم عاشق میشوند و گرنه هر صبح برای که بال می گشایند.آسمان هم باید عاشق باشد که این چنین بی مضایقه می بارد. بگذار آنقدر از تو پر شوم که دیگر جایی برای خودم نماند .

 گاهی وقتها که به دلم سرک میکشم فقط تویی و تو...

نمی دانم چرا اینقدر برای من بزرگی و من اینقدر به مهربانیت عاشقم، حرفهای تنهاییم اگر به گوش تو نرسد چقدر بیچاره ام ، راستی اگر ستاره ها نباشند به کدام روشنی باید دل بست؟؟؟؟؟

همیشه باید یک چیز عزیز باشدیک حضور بزرگ یک حس خوب که همیشه به بهانه اش زنده ای و من ایمان دارم که تو همان چیز بزرگ و عزیزی و از هوای بودن توست که نفس میکشم.

دستهای من حضور تو را فریاد می زنند..

 

 

[ پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 ] [ 17:58 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

اینقدر تورو دوستت دارم که هیچ کسی کسی رو اینجوری دوست نداره
اینقدر برایت
میمیرم قد یه دنیا خوبی قد هزار تا ستاره
بی تو دلم میگیره وقتی تنها میشم کارم
انتظاره..

[ چهارشنبه بیستم آبان 1388 ] [ 20:57 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

اگر همه پنجره ها با من غريبه شوند هراسي نيست ! چشمهايت دريچه اي رو به طلوع آرزوهايم ميباشد..

اگر غم سيرم کند

غصه اگر پيرم کند

دست بزرگ آسمان زمين گيرم کند

بازم مي گم دوستت دارم !

[ چهارشنبه بیستم آبان 1388 ] [ 20:55 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

دل آدما به اندازه حرفاشون بزرگ نيست ولي حرفي که از ته دل باشه مي تونه آدم بزرگي بسازه

خدا گفت : ليلي يک ماجراست. ماجرايي آکنده از من. ماجرايي که بايد بسازيش. شيطان گفت: تنها يک اتفاق است بنشين تا بيفتد. آنها که حرف شيطان را باور کردند نشستند و ليلي هيچ گاه اتفاق نيفتاد. مجنون اما بلند شد رفت تا ليلي را بسازد. خدا گفت: ليلي درد است . درد زادني نو. تولدي به دست خويشتن. شيطان گفت: آسودگي است . خيالي است خوش. خدا گفت: ليلي رفتن است. عبور است و رد شدن. شيطان گفت: ماندن است. فرو ريختن در خود. خدا گفت: ليلي جستجوست. ليلي نرسيدن است و بخشيدن.

 

[ چهارشنبه بیستم آبان 1388 ] [ 20:36 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

تقدیم به لیلای عزیزم که دوست داشتنش آغازی بود برای عاشقانه خواندن از زندگی، هدیه ای بود آسمانی تا با او تولدی را آغاز کنم برای سبز ماندن، ترنم عشق خواندن و تا ابد عاشق بودن..

دلم برای كسی تنگ است كه زیبایی روح را می ستاید مهربانی را دوست دارد گذشت را می فهمد سادگی را زیور می داند وفا را گوهر دلم برای كسی تنگ است كه چشمان خیس از اشك را می بوسد و با سرانگشت مهربانش آبی آسمان را نشان می دهد كسی كه به خاطرم آفتابی می شود..

اگر روزي دلت لبريز غم بود

گذارت بر مزار کهنه ام بود

بگو اين بي نصيب خفته در خاک

يه روزي عاشق و ديوانه ام بود..

 

 

[ چهارشنبه بیستم آبان 1388 ] [ 20:34 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

 

...

 

 

تقدیم به کسى که درکنارم نیست فعلا ، اما حس بودنش به من شوق زیستن مى دهد.

عزیز دوست داشتنی ام..

اگر چه از من دوری ولی آغوشت و دلت تا همیشه برایم امن ترین و جاودانه ترین تکیه گاه جهان است و کلامت یگانه آرامش بخش شبهای تاریک و پر وسعت تنهایی هایم.....

حرفی از دلتنگیهایم به زبان نمی آورم که تو با سکوتت به عمق دوست داشتنم آگاهی..

مهربانم هیچ گاه تنهایت نخواهم گذاشت حتی اگر فرسنگ ها جاده میانمان باشد.

[ چهارشنبه بیستم آبان 1388 ] [ 19:20 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

باران

 

آسمان اشک تو زیباست نخند

آسمان شعر تو اینجاست نخند

آسمان غرش تو چون رعد است

نام تو همسفر ماست نخند

آسمان من چه کنم باز آیی

آسمان قهقه بیجاست نخند

آسمان شعر مرا تر کند امشب اشکت

پس بیا شعر مهیاست نخند

آسمان تک شدم و باز شدی همدم من

دل من مثل تو تنهاست نخند

دل من شاد نشد تا نشدی بارانی

دل من جام تمناست نخند

آسمان منتظر اشک توام

خنده ات دشمن دلهاست نخند

آسمان، مونس من، همدم من

گور هم منتظر ماست نخند..

[ دوشنبه هجدهم آبان 1388 ] [ 18:26 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست...

 

مینویسم تا کمی این دلخوشی عادت شود

ذهن یک لحظه تسلی دیده از یادت شود

 

[ دوشنبه هجدهم آبان 1388 ] [ 18:24 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

کاش دوستیمون مثل دوستی دست و چشم بود

آخه وقتی دست زخمی شه چشم گریه می کنه

و وقتی چشم گریه می کنه دست اشکاشو پاک می کنه..

 

[ دوشنبه هجدهم آبان 1388 ] [ 0:5 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران

بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم..

[ دوشنبه هجدهم آبان 1388 ] [ 0:4 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

همیشه در پی کسی یا کسانی بودم که در تاریکی شبهایم مرا یار باشند اما هرگز کسی در این زمین نیافتم  من در جستجوی چه بودم نمی دانم حال که می نگرم با خود آرام گویم او همیشه با تو بود چگونه با او به دنبال کسانی میرفتی که تو را از تنهای نجات دهند در صورتی که او همیشه همراه تو بود آری کاش به خود بنگریم او همین جاست در درون ماست از ما به ما آشنا تر و از ما به ما نزدیک ترکسی که حتی لحظه ای از غفلت تو شاد نخواهد شد حال دیگر در جستجوی اویم که مرا آفریدو همیشه کنارم بود..

[ دوشنبه هجدهم آبان 1388 ] [ 0:3 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

تقدیم به او که حس بودنش بر من شوق زیستن میدهد..

 

عاشق شدن نوعي اعتماد کردن است .اعتماد به خوب بودن و دوست داشتني بودن خودو طرف مقابل

و بعضي ها هم آنقدر مشکوک هستند که هيچ گاه عاشق نميشوند .

چيزي اعتماد نکنيد به طرف آن نميرويد .هرچقدر هم آن چيز يا آن فرد زيبا باشد .

وقتي عاشق ميشويد حس ميکنيد ستاره اي داريد که هرگز غروب نميکند و آن ستاره
در چشمان شما سوسو ميزند .قبل از اعتماد عاشق نشويد .نبايد بگوييد

من عاشق تو هستم مگر آنکه اول معني عشق را درک کرده باشيد .

چون اولين نگاه قبل از درک بدي ها پيش ميايد ممکن است شما را براي عاشق شدن وسوسه کند .

خود را بيازماييد و قبل ازعاشق شدن ببينيد چقدر مفهوم عشق را در نگاه مادر- پدريا دوستانتان تجربه کرده ايد ؟

آيا عشق مادر را زماني که به پدرتان يک فنجان قهوه تعارف ميکند ديده ايد ؟

آيا وقتي کسي به شما بدي کرده ولي شما بر سر او فرياد نميکشيد چون فکر ميکنيد

به احساس او آسيب ميرسانيد حس خاصي را در شما به وجود نياورده است ؟

آيا تا کنون عاشق کسي شده ايد که از شما متنفر است ؟

آيا وقتي در کنار معشوق از بديهايت ميگويي و او بيشتر به تو عشق ميورزد عمق علاقه اش را درک ميکني

چرا وقتي به او ميگويي از اين لباست خوشم ميايد او هر روز همان لباس را مي پوشد ؟

عشق يعني اينکه وقتي من روي صحنه هستم پدرم تنها کسي ست که برايم دست تکان ميدهد.

يادم نميرود مادرم هميشه ميگفت پدرم خوش تيپ ترين مرد دنياست .

عشق کالايي نيست که از بيرون بخري و به رخ معشوقت بکشي کالاي تو خود تو هستي .

اگر واقعا عاشق هستي خود خواه نباش و ابتدا به او اطمينان بده .اميد را زنده کن .

برده نباش .ببين چقدر ميتواني رنگ او را بگيري و رنگ خود را پس بدهي .

هر گاه احساس کردي کسي را خيلي دوست داري ولي او به تو توجهي ندارد

تو عاشق نيستي بلکه در پي پر کردن کمبود عاطفي خود هستي .

 

[ دوشنبه هجدهم آبان 1388 ] [ 0:0 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

آدمی دو قلب دارد..

قلبی که از بودن آن با خبر است و قلبی که از حظورش بی خبر.

قلبی که از آن با خبر است همان قلبی ست که در سینه می تپد

همان که گاهی می شکند

گاهی می گیرد و گاهی می سوزد

گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه

و گاهی هم از دست می رود...

با این دل است که عاشق می شویم

با این دل است که دعا می کنیم

با همین دل است که نفرین می کنیم

و گاهی وقت ها هم کینه می ورزیم...

اما قلب دیگری هم هست.قلبی که از بودنش بی خبریم.

این قلب اما در سینه جا نمی شود

و به جای اینکه بتپد.....می وزد و می بارد و می گردد و می تابد

این قلب نه می شکند نه میسوزد و نه می گیرد

سیاه و سنگ هم نمی شود

از دست هم نمی رود

زلال است و جاری

مثل رود و نسیم

و آنقدر سبک است که هیچ وقت هیچ جا نمی ماند

بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملکوت می رقصد

این همان قلب است که وقتی تو نفرین می کنی او دعا می کند

وقتی تو بد می گویی و بیزاری او عشق می ورزد

وقتی تو می رنجی او می بخشد...

این قلب کار خودش را می کند

نه به احساست کاری دارد نه به تعلقت

نه به آنچه می گویی نه به آنچه می خواهی

و آدمها به خاطر همین دوست داشتنی اند

به خاطر قلب دیگرشان

به خاطر قلبی که از بودنش بی خبرند..

[ یکشنبه هفدهم آبان 1388 ] [ 23:57 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

تا مهمانی عشق...

 

دیرگاهیست که تنها شده ام قصه ی غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام

دگر آیینه زمن بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام

من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام

کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام..

 

[ یکشنبه هفدهم آبان 1388 ] [ 23:53 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

..

دست نوشته هائی از لحظات ناب تنگ دل تنگی که بدون هیچ چشم داشتی تقدیم میکنم به ستـاره آسمان قلبم..

 

از میان صخره های سخت دلت عبور می کنم تا به ژرفای پهناور وجود چون گلت برسم و از باغ لبات یه گل بوسه واسه تنهائیام بچینم  و بذارمش روی طاقچه دلتنگیام تا شاید با اشک چشام بخندونمت و خودم توی غم و غصه هات فنا بشم و تو به روی دنیائی که در پیش داری  با نبودن گره ای مثل من لبخند بزنی . پس من به فدای یه لبخند و یه بوسه از اون لبات..

دوستدار و دیوونه هیشگی تو علیرضا

 

[ شنبه شانزدهم آبان 1388 ] [ 18:32 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

..

دست نوشته هائی از لحظات ناب تنگ دل تنگی که بدون هیچ چشم داشتی تقدیم میکنم به ستـاره آسمان قلبم..

 

از میان صخره های سخت دلت عبور می کنم تا به ژرفای پهناور وجود چون گلت برسم و از باغ لبات یه گل بوسه واسه تنهائیام بچینم  و بذارمش روی طاقچه دلتنگیام تا شاید با اشک چشام بخندونمت و خودم توی غم و غصه هات فنا بشم و تو به روی دنیائی که در پیش داری  با نبودن گره ای مثل من لبخند بزنی . پس من به فدای یه لبخند و یه بوسه از اون لبات..

دوستدار و دیوونه هیشگی تو علیرضا

 

[ شنبه شانزدهم آبان 1388 ] [ 18:32 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

معلم های علاقمند به خلاقیت!

كودكان مى توانند استعداد خلاق خود را با به كارگيرى حواس خود، به طريق غيرعادى شكوفا سازند. براى مثال، از آنان مى خواهيم كه چشمان خود را بسته و آنچه را كه در دست آنان قرار داده ايم، حدس بزنند.

هر کسی را بهر شغلی ساختند

از نظر بسياري از کارفرمايان نتيجه‌گرا، شخصيت خوب و بد وجود ندارد و هر شخصي با هر شخصيتي براي کاري مناسب است. اگر شما هم نتيجه‌گراييد، سعي کنيد پيش از هر قضاوتي ابتدا بررسي کنيد که در حرفه شما چه جور افرادي با چه جور شخصيت‌هايي موفق خواهند شد.

چگونه افکار دیگران را بخوانیم؟

هر بار که درباره شخصی منفی باقی می‌کنید، شما آگاهی و ذهن خود را تباه می‌کنید. این افکار منفی همانند مه غلیظ احساسی هستند که بالای سر شما را احاطه کرده‌اند.

چه عینکی بزنیم بهتره

نوع نگرش و تفکرات هر انسانی نشاندهندهی شخصیت، اعتقاد و باورهای او و ناشی از نحوهی توجیه و تفسیر وی از وقایع اطراف و تجربیاتش است.

چگونه مخترع تربیت کنیم؟

در روش بارش مغزى، پس از اين كه مسأله اى در كلاس ارائه شد، معلم از دانش آموزان مى خواهد تا هر تعداد راه حل را كه مى توانند براى مسأله بنويسند.

زمامداران موفقیت

مسئولیت پذیری در زندگی به معنای قضاوت کردن در باره آن نیست. بلکه به معنای کنترل داشتن بر زندگی و همچنین باور داشتن بر آن است که زندگی متعلق به ماست و...

راه رفتن روی اعصاب دیگران

برای مقابله موفقيت آميز با چالش های زندگی، آگاهی شما از شيوه شخصيتی و نوع برخوردتان با مسائل کمک کننده است. زيرا شيوه های شخصيتی با چگونگی برداشت يک فرد از اطراف و نحوه واکنش او با رويدادهای فشارزا ارتباط تنگاتنگ دارد.

آفریدنی عاشقانه و خلاق

هر کاری که می‎کنی می‎تواند خلاقانه باشد، و این در صورتی است که بدانی خلاقیت یعنی چه. خلاقیت یعنی لذت بردن از هر کاری... انجام هر کاری با عشقی ژرف. اگر عشق بورزی و به انجام وظایف بپردازی کاری خلاق است.

افشاگری در یک رابطه

یکی از ویژگی های انسان سالم مهارت و توانایی در برقراری ارتباط موثر و سازنده با دیگران است . مهارت در برقراری رابطه موثر از مولفه های بسیاری تشکیل شده است . یکی از این مولفه ها که علی رغم اهمیت فراوانش، کمتر مورد توجه قرار گرفته است، خودابرازی.....

ترک عادت های بد ،تضمینی!

انسان ها هم عادت های خوب دارند و هم عادت های بد، و کسانی که موفق هستند الزاماً با استعدادترین ها یا قوی ترین ها نیستند. آنها اغلب افرادی هستند که قادر بوده اند عادت های بدشان را تبدیل به عادت های سازنده و سودمند کنند.

هر روز زیباتر از دیروز

چرا به خودتان و آرزوهایتان بی توجهی می کنید؟ زمانیکه شما آرزوهای خود را تقویت می کنید، زندگی برایتان شیرین تر خواهد شد و راحت می توانید آن را به سمت دلخواه هدایت کنید. هر لحظه از زندگی لذت بخش است چراکه

زمان را نگهدارید

بعضی از افراد هر لحظه تصمیم جدیدی میگیرند و هیچگاه به تصمیمات خود پایبند نیستند. این اشخاص در واقع فقط آرزوهای خود را بیان میکنند. در واقع آنها تنها کاری که نمیکنند تصمیم گرفتن است.

عشقی رمانتیک تجربه کنید

شما باید روح خود را تغذیه کنید. خودتان را به خاطر استعدادها و کارهایی که به درستی انجام می دهید تشویق کنید، اشتباهات و کاستی های خود را بپذیرید، و قبول کنید که انسان جایز الخطاست

برای خوشبختی ، طاقت بیار!

تاب آوری از مولفه های اصلی بهداشت روانی است و عبارت است از بازگشتن از دشواری پایدار و ادامه دار و توانایی در ترمیم خویشتن. این ظرفیت انسان می تواند باعث شود تا او پیروزمندانه از رویدادهای ناگوار بگذرد و ...

بپذیرید و دوست بدارید

به جای نشستن و عیب‌تراشی درخصوص ظاهر خود اندكی به خصوصیات مثبت فكر كنید. شما خوب می‌دانید كه هر كس دارای خصیصه‌های ظاهری و باطنی زیبا و دوست‌داشتنی است

مرکز کنترل در درون شماست

در طول روز چند بار فقط برای «یک دقیقه‏» بایستیم و ببینیم چه می کنیم . به آن چه فکر می کنیم یا انجام می دهیم بنگریم و خود را محاسبه کنیم . درست مثل کسی که در شهر رانندگی می‏کند و در برابر تابلوهای ایست، توقف می‏کند .

دوستی از جنس سادگی

پيشنهادي كه روان‌شناسان انسان‌گرا در اين زمينه دارند اين است كه در روابطي كه ايجاد مي‌كنيد خودتان باشيد؛ نه بيشتر، نه كمتر.

پیشینه خالی بندی!!

دروغ گوهاي مرضي، دروغ مي گويند تا در خيال خودشان از حريمشان محافظت كنند، دوست داشتني و موجه به نظر برسند، به منافع مادي يا اجتماعي بيشتري دست پيدا كنند و يا اين كه از مجازات فرار كنند.

احساس ارزشمندی کنید

زندگی با مشکلات گوناگون و جلوه‏های رنگارنگش آن چنان ما را گرفتار کرده است که هر چه بیشتر تلاش می‏کنیم کمتر به هدف می‏رسیم . دائما احساس می‏کنیم گم شده‏ای داریم . آن قدر در روزمرگی‏ها غرق شده‏ایم که از همه چیز و همه کس غافل مانده‏ایم .

رمز کار در چیست؟

اگر همه خواسته هایتان به عرصه ظهور رسیده اند، دیگر تلاشی برای آشکار ساختن چیزی نمی کنید، بلکه از آنچه دارید لذت می برید و قدردان و سپاس گذار آن هستید. شما از همه آنچه که در زندگی خود دارید شاد و راضی هستید،

چرا اینقدر خسته هستید؟

آرامش درست مثل حق است، معمولاً آن را دو دستی به شما نمی دهند، بلکه باید خودت آن را به دست آوری، آرامش چیزی است که در این روزگار باید به دستش بیاوری والا حال و روزت با کرام الکاتبین است.

برای همه ، بدون استثناء

اگر بتوانيم به خود بقبولانيم كه گروه سوم بايد مورد عفو و تغافل و خيرخواهي و لطف و دعاي ما قرار گيرند، ديگر لازم نيست براي خيرخواهي به دو گروه ديگر تلاش كنيم. قسمت مشكل همان گروه سوم است.

دستانت را ببوس

با گذشت و بخشش زندگی به سطح بالایی از زیبایی صعود می کند. این موهبت را به خودت عطا کن و از ارزش واقعی آن شگفت زده شو.

سالمندی تمام شدن زندگی نیست

آدم‌هایی كه دیگر جوان نیستند فكر می‌كنند كه دنیا برای آنها تمام شده برای همین نه باید آرزویی داشته باشند و نه دست به كاری جالب بزنند پس بیشترشان در كنج تنهایی فرو می‌روند و خود را آماده رفتن به جهانی دیگر می‌كنند

کافیست باور کنید

هول نكنيد. آدم‌هاي روبه‌روي شما هر چقدر هم كه مهم باشند، آدم هستند؛ آنها هم معايب و مشكلات و ضعف‌هاي خودشان را دارند؛ عين شما! شايد هم مثل خود شما دارند سعي مي‌كنند كسي متوجه نشود چقدر خجالتي هستند!

روان شناسی دروغگویی

دروغ های عمدی و با هدف فریب دادن دیگران آثار سوئی را برای گوینده آن به بار دارد و فرد را با تشویش همیشگی و مداوم همراه می سازد. و بدتر از آن این که افراد با این متد و سبک زندگی ، روش های صحیح را به فراموشی می سپارند و

تنها تو مسئول انتخاب هایت هستی!

قبول مسووليت در قبال خويشتن با اين فرض شروع مي‌شود كه من در نهايت مسوول شرايط وجودي خود هستم، اين بدان معناست كه كسي نيست در اينجا به من خدمت كند، از من مراقبت كند يا نيازهايم را برطرف سازد.

ورود به جزیره نا شناخته

مشکل اینجاست که ما همیشه احساسات منفی خود را آن قدرقورت می دهیم تا به لحظه انفجار برسیم ، خیلی مواقع افراد ازترس اینکه روابطشان تیره شود ،احساسات منفی خود را حل نشده نگه می دارند

اگر خودت رو، من تصور کنی

بسیاری از دشمنی ها و ناسازگاری ها به دلیل عدم توانایی در درک دیگران به وجود می آید. مثلاً وقتی می گویند: ” قبل از این که صحبت کنی خوب فکر کن، ” منظور این نیست که ما آن چه را که می خواهیم بگوییم بسنجیم،

اگر هنوز بزرگ نشدید

از ده ماهگی که فرد مستقل تر شده و می تواند تجاربی را بدست آورد بخش بالغ تشکیل می شود. اما این بخش کودکی نوپاست و از کودک و والد بسیار ضعیف تر.

خوشبختی جبر است یا اختیار

اگر بپذیریم که خوشبختی و بدبختی ذاتی است و بدون اختیار و اراده به نیکی ها و بدی ها کشیده می شویم، تعلیم و تربیت لغو و بیهوده خواهد بود.

می خوام با پول شادی بخرم

اما اگر خانه دوخوابه شما در بين خانه‌هاي سه يا چهارخوابه قرار گرفته باشد، مضطرب مي‌شويد و آن خانه دوخوابه، كافي و مناسب به نظر نمي‌رسد و بنابراين،

خوشبختی لذت است یا آرزو؟

اگر کمال سعادت به این است که انسان حداکثر رضایت را از وضع خود داشته باشد و هیچ گونه نارضایتی در کار نباشد، دو فرد مورد نظر به طور مساوی به کمال سعادت نایل شده اند و

اگر از بی نظمی خسته شده اید

در اين مقاله قصد داريم 4 عامل مهم كه سبب بي نظمي در امور فردي مي شود را مورد بررسي قرار دهيم . باشد كه اين مختصر ، بتواند راهگشايي گردد در ايجاد نظم در زندگي و سپس نيل به اهداف عالي :

خوشبین باشیم یا ساده لوح؟

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم می‏فرمایند گمان‏‏های خود را در حق برادران خود نیکو کنید تا دل بی‏آلایش و طبع پاک را به غنیمت ببرید.

گیرنده هاتون رو قوی کنید

هنگامی كه وضو می گیرید الكتریسیته های ساكن را به سطح بدن خود می آورید. آب نیز رسانا است وشما امواج الفا {امواج آرامش بخش} تولید می كنید.

میوه ممنوعه را نچشید

هيچ تغييري به يكباره و بدون فراهم‌ آمدن شرايط لازم و كافي رخ نمي‌دهد. كسي نه يك شبه هبوط مي‌كند، نه عروج.

قورباغه را قورت بده

افراد موفق کسانی هستند که آماده‏اند تا لذت‏های کوتاه مدت را به تعویق بیاندازند و با کار و تلاش نتایج ارزشمند وبلند مدتی را در آینده بدست آورند.

هفت گام برای آشتی کنان

روان‏شناس‏ها می‏گویند تا وقتی که ما در ذهنمان از کسی رنجشی داشته باشیم، تا این رنجش را حل نکنیم نه جدا شدن از آن نفر و نه انتقام از او آراممان نمی‏کند؛ یعنی به هر حال «رنجیدن» به عنوان یک موضوع تمام نشده در ذهن ما، باقی مانده است.

لاغری و ترک سیگار به کمک ایست!

آیا شما هم از افکار منفی رنج می برید؟آیا بارها تصمیم گرفته اید رفتار وفکری را ترک کنید اما موفق نشده اید؟پس حتما این مقاله را بخوانید...

روشی نو در داشتن آرامش

بهتر است این جملات را ضبط كرده و از صدای آن استفاده نمایید. در باز گویی این جملات لحن خود را هر چه بیشتر آرام نگهدارید

آرامشی در دل توفان

حداقل نیاز انسان به روح خدایی مانند احتیاج نوزاد به مادر است به همان میزان که جسم برای ادامه حیات به هوا و غذا نیازمند است، روح و باطن نیز به هدایت الهی وروح ربانی محتاج است.

ارتباط شخصیت با میزان استرس

اين گروه افرادي هستند منظم‌تر، جدي‌تر، پرتلاش‌تر و حساس‌تر به انجام کارها و امور محوله به آنها و مسايل شخصي و کاري‌شان. (اصطلاحا جوشي‌اند!)عموما در رسيدن به اهدافي که برايشان

از این به بعد اضطراب ممنوع

به دست آوردن رضايت در زندگي براي بهداشت رواني لازم است. و اين رضايت تنها در سايه ايمان به خدا كسب مي شود. فردي كه ايمان دارد كه تنها بايد خدا را راضي كند ديگر نگران راضي كردن ديگران از خود نيست.

دلتو بزن به دریا

اگر کوله باری از شکست های عاطفی و مشکلاتی که در کودکی داشته اید را به دوش خود می کشید، همین حالا آنرا به زمین بیندازید، خودتان را ببخشید چرا که تقصیر شما نبوده.

چه می خواهید؟ چگونه فکر می کنید

در واقع هر كسي با ذهنيت خود ، واقعيت هاي خويش را مي سازد . به عنوان مثال ، اگر از يك حادثه اي كه 10 نفر شاهد داشته ، بخواهيم گزارش كاملي از واقعه را ارائه نمايند ، هر يك از آنان ، تحت تاثير ذهنيت و باورهاي شان ،از حادثه برداشت هاي خود را مي كنند .

کنترل خشم ،در این فصل گرم

ظاهراً هر فصلی گرفتاری‏های روان‏شناختی خودش را دارد؛ توی زمستان که باید فکری به حال افسردگی زمستانه کرد، توی تعطیلات عید هم افسردگی تعطیلات سراغمان می‏آید و وسط گرمای تابستان هم که کله‏ها آفتاب می‏خورد، داغ می‏کند و ممکن است از کوره در برویم

قلب مدیرتان را تسخیر کنید

همه می خواهند به بهترین وجه در محل کار ظاهر شـوند تا اطـمینـان یـابند که پله های ترقی را طی خواهند کرد و ترفیع رتبه خواهند گرفت. در این مورد فکر کنید، چه کـاري باید بکنید تا بتوانید از سایرین جلو افتاده و نظرها را جلب کنید؟

راز سعادت چیست؟

حق رفيق و همراه تو آن است که تا مي تواني با نيکي و احسان با وي رفاقت کني و اگر نتوانستي ، حداقل با انصاف با او رفتار کن / همانگونه که تو را احترام و تکريم مي کند ، به او احترام بگذار / آن مقدار که در حفظ و نگهداري تو مي کوشد ، در نگهداري او کوشا باش / نگذ

زمان آشتی است

برای خود تعهد مشخص کنید و به آن وفادار باشید و تا می توانید برای آن حرکت و تلاش کنید ولو آن که نتیجه دلخواه شما نباشد .

 

[ جمعه پانزدهم آبان 1388 ] [ 18:43 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

خودآگاهی

خودآگاهی ، توانایی شناخت و آگاهی از خصوصیات ، نقاط ضعف و قدرت ، خواسته ها ، ترس و انزجار است. رشد خودآگاهی به فرد کمک می کند تا دریابد تحت استرس قرار دارد یا نه و این معمولا پیش شرط ضروری روابط اجتماعی و روابط بین فردی مؤثر و همدلانه است.

 همدلی

همدلی یعنی اینکه فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد  درک کند. همدلی به فرد کمک می کند تا بتوانند انسانهای دیگر را حتی وقتی با آنها متفاوت است بپذیرد و به آنها احترام گذارد. همدلی روابط اجتماعی را بهبود می بخشد و به ایجار رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده ، نسبت به انسان های دیگر منجر می شود.

 ارتباط مؤثر

این توانایی به فرد کمک می کند تا بتواند کلامی و غیر کلامی و مناسب با فرهنگ ، جامعه و موقعیت، خود را بیان کند بدین معنی که فرد بتواندنظرها ، عقاید ، خواسته ها ، نیازها و هیجان های خود را ابراز و به هنگام نیاز بتواند از دیگران درخواست کمک و راهنمایی نماید. مهارت تقاضای کمک و راهنمایی از دیگران ، در مواقع ضروری، از عوامل مهم یک رابطه سالم است.

 روابط بین فردی

این توانایی به ایجاد روابط بین فردی مثبت و مؤثر فرد با انسانهای دیگر کمک می کند. یکی از این موارد ، توانایی ایجاد روابط دوستانه است.که در سلامت روانی و اجتماعی ، روابط گرم خانوادگی ، به عنوان یک منبع مهم روابط اجتماعی ناسالم نقش بسیار مهمی دارد.

 تصمیم گیری

این توانایی به فرد کمک می کند تا به نحو مؤثرتری در مورد مسائل تصمیم گیری نماید. اگر کودکان و نوجوانان بتوانند فعالانه در مورد اعمالشان تصمیم گیری کنند ، جوانب مختلف انتخاب را بررسی و پیامد هر انتخاب را ارزیابی کنند ، مسلما در سطوح بالاتر بهداشت روانی قرار خواهند گرفت.

 حل مسأله

این توانایی فرد را قادر می سازد تا به طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل نماید . مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند ، استرس روانی ایجاد می کنند که به فشار جسمی منجر می شود.

 تفکر خلاق

این نوع تفکر هم به مسأله و هم به تصمیم گیری های مناسب کمک می کند . با استفاده از این نوع تفکر ، راه حلهای مختلف مسأله و پیامدهای هر یک از آنها بررسی می شوند . این مهارت ، فرد را قادر می سازد تا مسائل را از ورای تجارب مستقیم خود را دریابد و حتی زمانی که مشکلی وجود ندارد و تصمیم گیری خاصی مطرح نیست ، با سازگاری و انعطاف بیشتر به زندگی روزمره بپردازد.

 تفکر انتقادی

تفکر انتقادی ، توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب است . آموزش این مهارت ها ، نوجوانان را قادر می سازد تا در برخورد با ارزش ها ، فشار گروه و رسانه های گروهی مقاومت کنند و از آسیب های ناشی از آن در امان بمانند.

  توانایی حل مسأله

این توانایی فرد را قادر می سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص دهد ، نحوه تأثیر هیجان ها بر رفتار را بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجان های مختلف نشان دهد . اگر با حالات هیجانی ، مثل غم و خشم یا اضطراب درست برخورد نشود این هیجان تأثیر منفی بر سلامت جسمی و روانی خواهد گذاشت و برای سلامت پیامدهای منفی به دنبال خواهند داشت.

 توانایی مقابله با استرس

این توانایی شامل شناخت استرس های مختلف زندگی و تأثیر آنها بر فرد است . شناسایی منابع استرس و نحوه تأثیر آن بر انسان ، فرد را قادر می سازد تا با اعمال و موضع گیری های خود فشار و استرس را کاهش دهد.

 اجزای مهارتهای ده گانه زندگی

 خودآگاهی

·          آگاهی از نقاط قوت

·          آگاهی از نقاط ضعف

·          تصویر خود واقع بینانه

·          آگاهی از حقوق و مسئولیت ها

·          توضیح ارزشها

·          انگیزش برای شناخت

 مهارتهای ارتباطی

·          ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر

·          ابراز وجود

·          مذاکره

·          امتناع

·          غلبه بر خجالت

·          گوش دادن

 همدلی

·          علاقه داشتن به دیگران

·          تحمل افراد مختلف

·          رفتار بین فردی همراه با پرخاشگری کمتر

·          دوست داشتنی تر شدن (دوستیابی)

·          احترام قائل شدن برای دیگران

 مهارتهای بین فردی

·          همکاری و مشارکت

·          اعتماد به گروه

·          تشخیص مرزهای بین فردی مناسب

·          دوستیابی

·          شروع و خاتمه ارتباطات

 مهارتهای حل مسأله

·          تشخیص مشکلات علل و ارزیابی دقیق

·          درخواست کمک

·          مصالحه (برای حل تعارض)

·          آشنایی با مراکزی برای حل مشکلات

·          تشخیص راه حل های مشترک برای جامعه

 مهارتهای تفکر خلاق

·          تفکر مثبت

·          یادگیری فعال ( جستجوی اطلاعات جدید )

·          ابراز خود

·          تشخیص حق انتخاب های دیگر ( برای تصمیم گیری )

·          تشخیص راه حل های جدید برای مشکلات

 مهارتهای مقابله با هیجانات

·          شناخت هیجان های خود و دیگران

·          ارتباط هیجان ها با احساسات ، تفکر و رفتار

·          مقابله با ناکامی ، خشم ، بی حوصلگی ، ترس و اضطراب

·          مقابله با هیجان های شدید دیگران

 مهارتهای تصمیم گیری

·          تصمیم گیری فعالانه بر مبنای آگاهی از حقایق کارهایی که می توان انجام داد که انتخاب را تحت تأثیر قرار دهد.

·          تصمیم گیری بر مبنای ارزیابی دقیق موقعیت ها

·          تعیین اهداف واقع بینانه

·          برنامه ریزی و پذیرش مسئولیت اعمال خود

·          آمادگی برای تغییر دادن تصمیم ها برای انطباق با موقعیت های جدید

 مهارتهای تفکر انتقادی

·          ادراک تأثیرات اجتماعی و فرهنگی بر ارزشها ، نگرشها و رفتار

·          آگاهی از نابرابری ، پیشداوری ها و بی عدالتی ها

·          واقف شدن به این مسئله که دیگران همیشه درست نمی گویند

·          آگاهی از نقش یک شهروند مسئول

 مهارتهای مقابله با استرس

·          مقابله با موقعیتهایی که قابل تغییر نیستند

·          استراتژی های مقابله ای برای موقعیت های دشوار ( فقدان ، طرد ، انتقاد)

·          مقابله با مشکلات بدون توسل به سوء مصرف مواد

·          آرام ماندن در شرایط فشار

·          تنظیم وقت

 

[ جمعه پانزدهم آبان 1388 ] [ 18:17 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

سلام ....

چقدر این یه حرف زیباست

و چقدر به دل می نشینه اگر از ته دل باشه

این جا سرایست که زنگار ندارد

این جا مکانیست که پایان ندارد

یکی در باد می رقصد

صدای خنده اش آید

خوب گوش کن یکی دنبال او گردد

ولی غافل از او باشد

نمی داند همین که شاد می رقصد

عزیز و همدمش باشد

میان کوه لب جوی کنار چشمه جوشان

ندای همزمان گوید

ببین او را

اگر خندد اگر رقصد اگر تا صبح می چرخد

تو را خواهد

یکی در باد می رقصد

صدای باد می لرزد

دو چشم بی فروغ او

تن و جان را به هم بازد

صدایش کن

صدایت بهترین باشد

نگاهش کن

نگاهت سر پناه اوست یکی در باد می رقصد

تو مشغولی به کار خود

بس است کنکاش بی مورد

بس است غرق در مرداب دنیایی

اگر اگرفقط یک بار به دشت گل گذار افتد

ببینی خیس عرق گشته

ولی باز می رقصد

به امید وصال تو ..

[ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ] [ 20:51 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

ميگردم . ميگردم دنبال کسي که هروقت صداش کنم ، دلم قرص باشه که حتماً صدام را ميشنوه.

کسي که هر وقت به کمکش نياز داشتم ، در دسترس باشه. ميگردم دنبال کسي که هروقت ازاون چيزي بخوام ،

از من دريغ نکنه .ميگردم و جز تو کســي را نمي بينم .

تنها تويي که وقتي بندت از تو چيزي بخواد ، به اون مي بخشي و اگه به تو و کمک تو اميدوار باشه ، نا اميدش نميکني .

تنها تويي که هرگاه بندت به سویت بياد ، به خودت نزديگش ميکني و عزيزش مي کنی و هر وقت عصيان کنه ، گناهش را

مي پوشوني و خطاش رو از ديده ها پنهون مي کنی .

ميگردم و تو رو مي يابم . تنها تويي که وقتي بندات به تو تکيه کنه ، اون رو مي پذيري و براي تمام زندگيش کافي هستي .

خدايــــا ! چه کس به سمت تو اومد و خواست مهمون تو شه و تو اونو نپذيرفتي ؟

يا چه کس به درخونت اومد و تو رو صدا زد و از تو کمک خواست و تو پاسخش ندادي و او نو دست خالي برگردوندي ؟

خدايــــا ! تو که در خونت به روي هر که تو رو بخوونه هميشه بازه ، منو از هرچه جز توحيـــد تو رها کن.

[ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ] [ 20:47 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى
شوق پرواز مجازى، بال هاى استعارى
لحظه هاى کاغذى را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانى، زندگى هاى ادارى
آفتاب زرد وغمگین، پله هاى رو به پایین
سقف هاى سرد و سنگین، آسمان هاى اجارى
عصر جدول هاى خالى، پارک هاى این حوالى
پرسه هاى بى خیالى، نیمکت هاى خمارى
رونوشت روزها را روى هم سنجاق کردم:
شنبه هاى بى پناهى، جمعه هاى بى قرارى
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزى، باد خواهد برد بارى
روى میز خالى من، صفحه باز حوادث
درستون تسلیت ها، نامى از ما یادگارى..

[ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ] [ 20:37 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

بر نگه سرد من به گرمی خورشید            

می نگرد هر زمان دو چشم سیاهت                              

تشنه این چشمه ام چه سود خدا را

شبنم جان مرا نه تاب نگاهت

جزگل خشكیده ای و برق نگاهی

از تو در این گوشه یادگار ندارم

زان شب غمگین كه از كنار تو رفتم

یك نفس از دست غم قرار ندارم

ای گل زیبا بهاری   هستی من بود

گر گل خشكیده ای ز كوی تو بردم

گوشه تنها چه اشك ها كه فشاندم

وان گل خشكیده را به سینه فشردم

آن گل خشكیده شرح حال دلم بود

ازدل پر  درد خو یش با تو چه گویم؟

جز به تو از سوزعشق با كه بنالم

جز به تو درمان درد  از كه بجویم؟

من دگر آن نیستم به خویش مخوا نم

من گل خشكیده ام به هیچ نیرزم

عشق فریبم دهد كه مهر    ببندم

مرگ نهیبم زند كه عشق نورزم!

پای امید دلم اگر شكسته است

دست تمنای جان همیشه دراز است

تا نفسی می كشم ز سینه پر درد

چشم خدا بین من به روی تو باز است..


[ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ] [ 20:32 ] [ ناجی فاصله ها ]
زمان چون باد می گذرد.
درضیافت شبهای من ستارگان بسیاری در آسمان میدرخشند.
اما دل من از اعماق وجود فریاد میزند:
تک ستاره من جای تو در اینجا خالیست
هرلحظه بی تو بودن با قرنها تنهایی برابر است .

چیزی به وسعت زندگی مرا می خواند

و اما بعد:
بازگشتم
با کوله باری از حسرت .

صدای غم انگیزی در گوشم زمزمه می کند:
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم ..
 
[ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ] [ 20:29 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

وقتی خودت با دستای خودت چیزی رو نابود میکنی ناراحت نمیشی، فقط گاهی شاید حسرت نداشتنش رو بخوری
ولی وقتی اون چیز خودش نابود بشه اون وقته که میخوای از غصه بمیری..

[ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ] [ 20:27 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

کی با اشکای تو یه آسمون ستاره ساخت

 کی بود که به نگاه تو دلش رو عاشقونه باخت

کی بود که با نگاه تو

خواب و خیال عشق و دید

کی بود که واسه تو از همه دنیا دل برید

نگو کی بود کجایی بود

اون که برات دیوونه بود

رو خط به خط زندگیش از عشق تو نشونه بود

من بودم اون که دلش رو ساده

به پای تو گذاشت

اون که واسش بودن تو به غیر غم چیزی نداشت

من بودم اون که دل آخر عشق تو رو خوند

اون که به جای عاشقی حسرتشو به دل نشوند

حسرت دوست داشتن تو همیشگی بود.

[ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ] [ 20:26 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

هیچوقت شده از ته دل بخواهید فریاد بزنید اما نتونید
خیلی حس غریبیه
آدم حس میکنه تو اعماق دریا گرفتاره
میخواد فریاد بزنه اما نمیتونه..

[ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ] [ 20:22 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

هرشب وروز
 آرزویم همه خوشبختی توست!
 ماه من!دل به غم دادن واز یاس سخن ها گفتن
 کار آنهایی نیست که خدارادارند...
 ماه من!غم واندوه اگر هم روزی مثل باران بارید
 یا دل شیشه ای ات ازلب پنجره عشق زمین خورد وشکست
 بانگاهت به خداچتر شادی واکن
 وبگو بادل خود که خدا هست خداهست!
 ماه من!
 غصه اگر هست بگو تاباشد!
 معنی خوشبختی
 بودن اندوه است...!
 این همه غصه وغم این همه شادی وشور
 چه بخواهی وچه نه!میوه یک باغند
 همه راباهم وباعشق بچین ...
 ولی از یاد مبر
 پشت هر کوه بلند سبزه زاری است پر ازیاد خدا
 ودر آن باز کسی می خواند
 که خدا هست خداهست...


[ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ] [ 21:52 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

درد عاشقی

هر نگاه بستگی به احساسی که در آن نهفته است , سنگینی خاص خودش را دارد
و نگاهی که گرمای عشق در آن نهفته باشد , بدون انکه احساس کنی , تنت را می سوزاند
اولین بار که سنگینی یک نگاه سوزنده را احساس کرد

[ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ] [ 21:49 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

در پس این چهره

      فریادی است

از جنس زمان

    که پیر می شود

با نا گفته های عشق

    گاهی می میرد در سکوت

و معنا می شود در

نگاه..

[ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ] [ 21:46 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

..

 

آرزويم اين است نتراود اشك در چشم تو هرگز، مگر از شوق زياد...

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز....

و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي....

عاشق آنكه تو را مي خواهد...

و به لبخند تو از خويش رها مي گردد...

و تو را دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد..

[ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ] [ 21:43 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

داستان عشق..

 

..

 

يک روز آموزگار از دانش آموزاني که در کلاس بودند پرسيد آيا ميتوانيد راهي غير تکراري براي ابراز عشق ، بيان کنيد؟
برخي ازدانش آموزان گفتند با بخشيدن عشقشان را معنا مي کنند.
برخي «دادن گل و هديه» و «حرف هاي دلنشين» را راه بيان عشق عنوان کردند.
شماري ديگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها ولذت بردن از خوشبختي» را راه بيان عشق مي دانند.

در آن بين، پسري برخاست و پيش از اين که شيوه دلخواه خود را براي ابراز عشق بيان کند، داستان کوتاهي تعريف کرد:
يک روز زن و شوهر جواني که هر دو زيست شناس بودند طبق معمول براي تحقيق به جنگل رفتند. آنان وقتي به بالاي تپّه رسيدند درجا ميخکوب شدند...
يک ببر بزرگ، جلوي زن و شوهر ايستاده و به آنان خيره شده بود.
شوهر، تفنگ شکاري به همراه نداشت و ديگر راهي براي فرار نبود.
رنگ صورت زن و شوهر پريده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترين حرکتي نداشتند.
ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد...
همان لحظه، مرد زيست شناس فريادزنان فرارکرد و همسرش را تنها گذاشت.
بلافاصله ببر به سمت شوهر دويد و چند دقيقه بعد ضجه هاي مرد جوان به گوش زن رسيد.
ببر رفت و زن زنده ماند...

داستان به اينجا که رسيد دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.
 
اما پسرپرسيد : آيا مي دانيد آن مرد در لحظه هاي آخر زندگي اش چه فرياد مي زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!

پسر جواب داد: نه، آخرين حرف مرد اين بود که : عزيزم ، تو بهترين مونسم بودي.ازپسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت هميشه عاشقت بود...

قطره هاي اشک، صورت پسر را خيس کرده بود که ادامه داد: همه زيست شناسان ميدانند ببر فقط به کسي حمله مي کند که حرکتي انجام مي دهد و يا فرار ميکند .
پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پيش مرگ مادرم شد و اورا نجات داد. اين صادقانه ترين و بي رياترين ترين راه پدرم براي بيان عشق خود به مادرم و من بود..

 

[ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ] [ 21:41 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

..

 

اي نشسته درخيال من، فراموشم مكن

 با فراموشي و تنهايي، هم آغوشم مكن

زندگاني مي كنم چون شعله با خود سوختن

زنده ام با سوز و ساز خويش، خاموشم مكن

 مي تراود تا شراب بوسه از جام لبت

از شراب تلخ تنهايي قدح نوشم مكن

دودم و از شعله دارم دامني رنگين به بار

 اين شرر از من مگير از نو سيه پوشم مكن

چون صبا در جستجوی خود به هر سويم مكش

 همچو گيسوي سياهت خانه بر دوشم مكن

اين دل درد آشنا را در شرار غم بسوز

هر چه مي خواهي بكن اما فراموشم مكن

 

[ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ] [ 21:37 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

نمی دانم چه می خواهم خدايا ، به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جويد نگاه خسته من ، چرا افسرده است اين قلب پرسوز

ز جمع آشنايان می گريزم ، به كنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تيرگيها ، به بيمار دل خود می دهم گوش

گريزانم از اين مردم كه با من، به ظاهر همدم و يكرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پيرايه بستند

از اين مردم كه تا شعرم شنيدند ، برويم چون گلی خوشبو شكفتند

ولی آن دم كه در خلوت نشستند ، مرا ديوانه ای بدنام گفتند

دل من ای دل ديوانه من ، كه می سوزی از اين بيگانگی ها

مكن ديگر ز دست غير فرياد ، خدا را بس كن اين ديوانگی ها

 

[ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ] [ 21:36 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

دل نوشته هاي يک دلشکسته همیشه عاشق...

 

..

 

دل آدم می گیره وقتی که فکر می کنه هر چی مصیبت هست سر اون اومده..
دل می گیره وقتی
که فکر می کنی تنهائی..
وقتی که به خاطر نداشته هات دلتنگی..

وقتی که قدر اون
چیزای با ارزشی رو که داری ندونی..

وقتی تلاش می کنی به هدفت برسی ولی نمی رسی.. !
وقتی که خدای مهربون رو فراموش کنی..

وقتی که
خدا رو با همه مهربونیش قبول داری ولی حرف دلت رو بهش نمی گی..
وقتی که فکر می کنی
دیگران چرا حرف دلت رو نمی فهمن در صورتی که اون همیشه با تو هست تو هم این رو می دونی اما خدا وکیلی از ته دل صداش نمی کنی..
دل می گیره وقتی که حس می کنی تنهائی
، و کسی تو رو نمی فهمه
دل می گیره وقتی که تو دلت یه دنیا غمه..

دل می گیره
وقتی که بی وفائی می بینی..
وقتی که اونی که دوستش داری رو دیگه نمی بینی..

وقتی که تو زندگیت  به بن بست می خوری..
وقتی
که واسی هر کاری یه سنگ بزرگ چلوی پات می بینی..
دل می گیره وقتی که می خوای کسی
باشه از جنس خودت که همراهت باشه اما تو هنوزم تنهایی..
دلت وقتی می گیره که
آرزوهات محال میشه..
یه دنیا خاطره هر شب همراهته..

دلت وقتی می گیره که آدمی
خودش رو به خاطره اشتباهاتش نبخشه..
وقتی خطای کرد اون رو باور نداره

وقتی چندین بار یه اشتباه فاحش رو تکرار میکنیم..
اما اگه
یه کم به دور و برمون نگاه کنیم می بینیم که نه تنها غمی نداریم بلکه غم ما
در
مقابل دیگران فقط یه سرگرمی کودکانس
وقتی دلت می گیره حتی چیزای خوبی رو که
داریم قدرش رو نمی دونیم
اما باید به این دل بهونه گیر گفت

زندگی به این
قشنگی
با این همه گلای رنگی

آسمون آبی

با یه دنیا خنده و شادی

واسی چی
باید بگیره
زندگی همینه

یک روز قهر

یک روز آشتی

برای زندگی باید با سختیها جنگید
اگه هر روز شادی باشه

دلتنگی مفهومی نداره

اگه هر روز غم و
غصه باشه
روزهای خوب چه فایده داره

دل همه می گیره

به خاطره کارای کرده و
نکرده
به خاطر غفلت

یا شاید شتاب برای رسیدن به حقیقت

این روزا

دلای
خیلی ها گرفته
شاید خدای مهربون رو ساده از یاد بردن
..... .

مرا بسپار در یادت به وقت بارش باران , نگاهت گر به آن بالاست و در رقص دعا قلبت مثال بید میلرزد , دعایم کن, دعایم کن که من محتاج محتاجم...

 

[ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ] [ 21:33 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

به نام خدای دلتنگی هام

خدایا از این همه دلتنگی خسته شدم کمکم کن که عادت کنم....

کاش کسی بفهمد زندگی بعد از بن بست نیز ادامه دارد.زندگی آغازیست در پس پایان ظاهری آن وآغازیست در کنار آنانکه دوستشان داریم..

[ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ] [ 21:26 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

هستم.چون او خواسته که باشم..

سلام..

بارخدایا به هر که میوه سنگین عشق میدهی شاخه وجودش را میشکنی تو خود مرهم شاخه های شکسته باش..

[ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ] [ 21:25 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

عشق یا دوست داشتن ؟؟؟

اریک فروم در کتاب هنر عشق ورزیدن میگوید: "علت اینکه میگویند در عالم عشق هیچ نکته آموختنی وجود ندارد این است که مردم گمان می کنند که مشکل عشق مشکل معشوق است و نه مشکل استعداد . مردم دوست داشتن را ساده می انگارند و برآنند که مساله تنها پیدا کردن یک معشوق مناسب یا محبوب دیگران بودن است. هیچ فعالیتی، هیچ کار مهمی وجود ندارد که مانند عشق با چنین امیدها و آرزوهای فراوان شروع شود و بدین سان به شکست بینجامد." اریک به وضوح عشق ورزیدن را یک هنر میداند و میگوید: "اولین قدم این است بدانیم که عشق ورزیدن یک هنر است، همانطور که زیستن هنر است." اگر ما بتوانیم یاد بگیریم که چگونه میتوان عشق ورزید، باید همان راهی را انتخاب کنیم که برای آموختن هر هنر دیگر چون موسیقی، نقاشی، نجّاری، یا هنر طبابت یا مهندسی بدان نیازمندیم. فروم در کتاب خود به نام« انسان برای خویشتن» می نویسد: "شخص به طور اتفاقی مورد عشق ورزی قرار نمیگیرد بلکه نیروی عشق اوست که تولید عشق میکند." همانگونه که علاقه داشتن سبب مورد علاقه واقع شدن میگردد. مردم میخواهند از میزان مورد توجه بودن خود آگاه شوند اما فراموش میکنند که منشاء این توانایی و جوهر این کیفیت در توانایی آنها در عشق ورزیدن است. عشق ورزیدن به کسی، نشانه احساس توجه و مسئولیت به زندگی آن شخص چه از نظر فیزیکی و چه از لحاظ رشد و تکامل کلیه نیروهای انسانی وی میباشد. عشق ورزی با منفعل بودن و تماشاگر زندگی معشوق بودن سازگار نیست، بلکه مستلزم رنج کشیدن و احساس توجه و مسئولیت در راه رشد و تکامل اوست. جوهر عشق رنج بردن برای چیزی و پروردن آن است یعنی عشق و رنج جدایی ناپذیرند. آدمی چیزی را دوست میدارد که برای آن رنج برده باشد و رنج چیزی را بر خود هموار میکند که عاشقش باشد. فروم دلسوزی در راه عشق و رنج ناشی از آن را از عناصر اساسی عشق میشمارد. دلسوزی جنبه دیگری از عشق را به دنبال دارد و آن احساس مسئولیت است، انسان میخواهد از سهم فعل پذیرانه ی خود فراتر رود، طبیعی ترین و آسان ترین آنها دلسوزی و عشق مادر به مخلوق خویش (فرزند)است، اگر قبول کنیم که عشق به خود و دیگران در اصل پیوند دهنده اند، خود خواهی را که فاقد دلسوزی به دیگران است چگونه میتوان توجیه کرد؟ سومین عنصر عشق که فروم به آن اشاره می کند احترام است. منظور از احترام به معشوق احترام به فردیت و علایق اوست و پذیرفتن او به صورتی که هست و علاقه به رشد و شکوفایی او. اگر جزء سوم عشق وجود نداشته باشد احساس مسئولیت به آسانی به سلطه جویی و میل به تملک دیگری سقوط می کند. چهارمین عنصر عشق دانش است، دانش که زاده عشق است یعنی نفوذ به اعماق روح و روان معشوق و شناخت او و آگاهی از انگیزه ها و احساسات درونی و واقعی او. فروم می خواهد بگوید دانش واقعی به معشوق هنگامی میسر است که انسان بتواند خود خواهی را قربانی کند یعنی نفس اماره خود را از میان بردارد تا فاصله بین عاشق و معشوق از میان برداشته شود و امکان یکی شدن آنها فراهم گردد. نهایتا فروم عشق را اینگونه تعریف می کند: "عشق عبارت است از رغبت جدی به زندگی و پرورش آنچه که به آن مهر می ورزیم، آنجا که این رغبت وجود ندارد عشق هم نیست." شخصیت اقتدارگرا فروم در در تحلیل و بررسی موشکافانه نقش اقتدارگرایی در جامعه را مورد بررسی قرار داده است. او با تکیه بر دیدگاه کانتی از فلسفه روشنگری، به تفکیک میان انسان این عصر به مثابه ذات خردگرایی که خود را از نابالغی معنوی رها می سازد و خطر کرده و مسوولیت آزادی خویشتن را پذیرا می شود و انسان نابالغی که کماکان به گردن مرجع اقتدار دیگری می آویزد تا مسوولیت تصمیم گیری مستقل را نداشته باشد، دست می زند. فروم با دقت علل روانی این نابالغی را مورد بحث قرار می دهد و بر خلاف تصور عمومی نشان می دهد که میان شخصیت اقتدارگرای فعال و کنشگر یا به تعبیر خود او مرجع اقتدار دگرآزار (سادیست) و شخصیت اقتدارگرای منفعل و کنش پذیر یا خودآزار (مازوخیست) به رغم تفاوت ظاهری، پیوند تنگاتنگی وجود دارد. فروم خاطر نشان می سازد که هر دو گونه شخصیت اقتدارگرا دارای خصوصیات مشترکی هستند که همانا عدم بلوغ معنوی و هراس عمیق درونی است. او در عین حال تفاوت میان اقتدارگرایی خردگرایانه و خردگریزانه را به روشنی تصویر می کند. چند گفتار از اریش فروم - آنچه در خدمت حیات قرار گیرد خیر و آنچه در خدمت مرگ قرار گیرد شر است. - عشق به زندگی بیشتر در جامعه ای پرورش می یابد که در آن امنیت، عدالت و آزادی برقرار باشد. - امنیت به معنی مورد تهدید قرار نگرفتن شرایط اسا سی مادی برای یک زندگانی آبرومندانه است. - عدالت به معنی هیچکس نتواند هدف مقاصد دیگران واقع شود. - آزادی به معنی هر کس بتواند در جامعه عضوی فعال و مسول باشد. - عشق نیروئی است که تولید عشق میکند. - ناتوانی عبارت است از عجز در تولید عشق.

[ شنبه نهم آبان 1388 ] [ 21:16 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

زمانی که آگاهی به وجود می آید ، تغییر آغاز می شود..

وقتی خود را عفو می كنیم دست از سرزنش دیگران هم بر می داریم..

[ شنبه نهم آبان 1388 ] [ 21:14 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

زندگي و عشق

 

....

 

چرا زندگی فقط 6 ماه اولش زیباست؟…..!

چرا زوج های جوان بعد از گذشت مدّتی از آغاز زندگی دیگر آن شور و شوق دوران نامزدی را ندارند و مانند سابق از همسرشان لذت نمی برند؟ و به قول خیلی ها : چرا زندگی فقط 6 ماه اوّلش زیباست؟…!

پاسخ:

مطلبی که باید مدّ نظر قرار گیرد این است که در آغاز آشنایی ها هر دو نفر از طرف مقابل تنها یک ظاهر و یا باطن کلّی می بینند و به جزئیات آن توجهی ندارند که این امر به علّت کمی مدّت آشنایی کاملاً طبیعی است، ولی بعد از گذشت مدّتی از آغاز زندگی کم کم به جزئیات درونی و ظاهری یکدیگر پی برده و آن جزئیات را به تنهایی مورد بررسی قرار می دهند، غافل از اینکه این جزئیات که برخی بد و برخی خوب هستند در کنار یک دیگر آن کلّیتی را می سازند که در اوایل با چه عشقی به آن دوستت دارم می گفتند.

مشکل اصلی در اینجاست که اگر با دید جامعی به طرف مقابل نگاه کنند خواهند دید که کاستی های او در کنار خوبی هایش چه زیباست و بالا تر از آن در کنار خوبی های خودشان… اگر همیشه به یکدیگر کلی نگاه کنیم و در جزئیات وجودی هم توقف نکنیم، زندگی همیشه همان شیرینی اوّل خود را خواهد داشت، چه بسا با این دید کلی، هر روز ابعاد تازه ای از وجود هم خواهند شناخت که به علاقه یشان بیشتر دامن خواهد زد.

12 نكته كه خانم های مجرد باید بدانند ؟

مورد وجود دارد كه دختر خانم‌ها را در همان شروع انتخاب و تصمیم‌گیری برای ازدواج به اشتباه می‌اندازد. به عبارت دیگر، باید برای انتخاب شوهر مناسب از این 12 خطا دوری كنید:

1) تهیه یك فهرست بلند بالا از خصوصیات همسر مورد نظر با تمام جزئیات و ریزه‌كاری‌ها اشتباه است. درست است كه باید فردی را انتخاب كنید كه خصوصیات او به نظرات شما شبیه‌تر باشد اما اگر زیاده از حد محافظه‌كارانه عمل كنید و تمام زیر و بم او را مورد قضاوت قرار دهید، بالاخره مواردی پیش می‌آید كه با فهرست شما همخوانی ندارد و همین موضوع باعث می‌شود به دلیل مسائل جزئی، فرد مورد نظر را قبول نكنید.

2) اگر تا یك سنی ازدواج نكرده‌اید و حالا فكر می‌كنید دیر شده و دیگران شما را زیر ذره‌بین قرار داده‌اند و بعد فقط به همین دلیل، فورا به یك خواستگار بله می‌گویید، اشتباه می‌كنید.

3) مقایسه همیشه كار را خراب می‌كند. اگر دائم خواستگارها را با هم یا با سایر افرادی كه اطرافتان هستند و مورد تایید شما قرار گرفته‌اند، مقایسه ‌كنید، مطمئنا نمی‌توانید تصمیم درستی بگیرید.

4) اگر از آن دسته آدم‌هایی هستید كه دو دستی به غم و غصه یا گذشته چسبیده‌اید، اشتباه می‌كنید. اگر به هر دلیل موقعیت‌هایی را در گذشته از دست داده‌اید، دیگر به آن فكر نكنید. پویا باشید و خودتان را برای آینده آماده كنید.

5) بعضی‌ها به خودشان اجازه نمی‌دهند كسی را دوست داشته باشند و این مسا‡له برایشان مشكل ایجاد می‌كند. مثلا ممكن است فردی از بسیاری جهات مورد تایید شما و دوست داشتنی باشد اما به دلیل حرف و حدیث‌ بی‌منطق و دور از عقل دیگران، مورد تایید خیلی‌ها قرار نگیرد. در این شرایط اگر فرصت دوست داشتن و بله گفتن را از خودتان بگیرید، خطای بزرگی مرتكب شده‌اید.

6) گاهی بعضی دختر خانم‌ها اعتماد به نفس پایینی دارند و فكر می‌كنند پر از اشكال هستند و مورد تایید دیگران قرار نمی‌گیرند، در حالی كه اگر به نكات مثبت خودشان توجه كنند، از خیلی‌ها بهتر به نظر می‌رسند.

7) در مواردی، دختر خانم‌ها انتظار دارند فورا عشق و علاقه شدید و رویایی بین آنها و همسر آینده‌شان به وجود بیاید و به عبارتی طرف مقابل فورا یك دل نه صد دل عاشقشان بشود. وقتی چنین توقعی دارند و زلزله مورد نظر آنها اتفاق نمی‌افتد، فورا دلسرد شده، عقب می‌كشند. اگر انتظار دارید در همان برخورد اول یك رابطه شدید عاشقانه به وجود بیاید؛ جلوی این ازدواج، یك پرچم قرمز بزرگ نگه داشته‌اید. با این كار واقع‌بینی را كنار گذاشته‌اید، در حالی كه دنیای ما كاملا واقعی است.

 مرد ایده‌آل زندگی شما با مردهای به اصطلاح ایده‌آل فیلم‌ها كاملا فرق می‌كند. به عبارتی منتظر چنین موجوداتی نباشید، چون فقط به فیلم‌ها تعلق دارند.

9) گاهی دخترها سراغ فردی می‌روند كه هیچ شباهتی به آنها ندارد و فقط به یك دلیل خاص مورد تایید آنهاست. یادتان باشد تنها با یك خصوصیت نمی‌توان زندگی كرد.

10) تمركز روی نكات منفی خطای بزرگی است. یادتان باشد اگر به هر دلیلی درباره مردها احساسات منفی در شما ‌وجود داشته، آنها را كنار بگذارید و با دیدگاه مثبت، انتخابی مناسب داشته باشید.

11) بعضی دختر خانم‌ها كه تحصیل و شغل مناسبی دارند، فكر می‌كنند به دلیل رفع نیاز مالی می‌توانند از موضع بالا صحبت كنند و به كمك یك مرد احتیاج ندارند. این دختر خانم‌ها با این طرز تفكر سد بزرگی مقابل خودشان ایجاد می‌كنند و نمی‌توانند درست انتخاب كنند، چون مدام دیگران را از خود می‌رنجانند.

12) ایثار و فداكاری بیش از حد، به دیگران بیش از خود فكر كردن و نیاز دیگران را به خود مقدم دانستن اشتباه بزرگی است كه بعضی دخترها مرتكب می‌شوند. اگر به هر دلیل بار مسوولیتی به دوش شماست قبول؛ اما باید اول به خودتان، نیازهایتان و آینده شخصی‌تان فكر كنید و موقعیت‌ها را از دست ندهید.

[ شنبه نهم آبان 1388 ] [ 21:2 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

صحرای عشقم را با اشک دیده آبیاری کردم به امید سرسبزی،اما . . .

 

همیشه سعی کن عاشق کسی بهتر از خودت باش تا با تو زندگی کنه ٬ نه بازی..

 

در جلسه امتحان عشق من مانده ام و یك برگه سفید ! یك دنیا حرف ناگفتنی و یك بغل تنهایی و دلتنگی .... دردودل من در این كاغذ كوچك جا نمی شود..

 

[ شنبه نهم آبان 1388 ] [ 20:22 ] [ ناجی فاصله ها ]
تفاوت های عشق ودوست داشتن...

 

 عشق يک جوشش کور و پيوندي از سر نابينايي است اما دوست داشتن پيوندي خودآگاه و از روي بصيرت است.


 عشق در غالب دل­ها و شکل­ها و رنگهاست اما دوست داشتن از روح رنگ مي­گيرد.


 عشق گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر مي­گذارد اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و  مزاج زندگي مي­کند.


عشق در هر رنگي و سطحي با زيبايي محسوس در نهان و آشکار رابطه دارد اما دوست داشتن در روح غرق است.


 عشق طوفاني و متلاطم و بوقلمون صفت است اما دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار است.


عشق با دوري و نزديکي در نوسان است که اگر دوري به طول انجامد، ضعيف و اگر تماس يابد به ابتذال کشيده مي­شود.


عشق جوشش يک جانبه است و در تاريکي ، ولي دوست داشتن در روشنايي ريشه مي­بندد.


عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني فهميدن و انديشيدن نيست اما دوست داشتن در اوج معراجش از سر حد عقل فراتر مي­رود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين مي­کند و  با خود به قله بلند اشراق مي­برد.


 عشق زيبايي­هاي دلخواه را در معشوق مي­آفريند و دوست داشتن زيبائي­هاي دلخواه را در دوست مي­بيند و مي­يابد.


عشق يک فريب يزرگ و قوي و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي است.


عشق بيتابي را مي­گيرد و دوست داشتن مي­دهد.


 عشق خشن است و شديد ، در عين حال ناپايدار و نامطمئن ولي دوست داشتن لطيف و نرم و در عين حال پايدار و سرشار اطمينان.


عشق همواره با شک آلوده است و لي دوست داشتن ، سرا پا يقين است.


از عشق هرچه بيشتر مي­نوشيم سيراب تر مي­شويم و از دوست داشتن هر چه بيشتر مي­نوشيم ، تشنه تر مي­شويم.


عشق نيرويي است در عاشق که او را به معشوق مي­کشاند و دوست داشتن جاذبه­اي  است در دوست که دوست را به مي­برد.


 عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تشنگي محو شدن در دوست .


 در عشق رقيب منفور است.

 حسد شاخصه عشق است؛ چه عشق ، معشوق را طعمه خويش مي­بيند


دوست داشتن ايمان است .

 عشق ريسمان طبيعت است که سرکشان را به بند خود مي­آورد .

 


[ شنبه نهم آبان 1388 ] [ 20:18 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

..

از میان صخره های سخت دلت عبور می کنم تا به ژرفای پهناور وجود چون گلت برسم و از باغ لبات یه گل بوسه واسه تنهائیام بچینم  و بذارمش روی طاقچه دلتنگیام تا شاید با اشک چشام بخندونمت و خودم توی غم و غصه هات فنا بشم و تو به روی دنیائی که در پیش داری با نبودن گره ای مثل من لبخند بزنی . پس من به فدای یه لبخند و یه بوسه از اون لبات ..

گاهی گذشتن از عشق

به خاطر معشوق

نهایت عاشق بودنه...!

 

[ شنبه نهم آبان 1388 ] [ 20:7 ] [ ناجی فاصله ها ]

..

 

تموم گلهای قرمز دنیا مال تو و گل های سفید مال من

اگه تو فراموشم کردی گلهای قرمزت پرپر بشه

و اگه من فراموشت کردم گلهای سفید کفنم

بشه...!

[ شنبه نهم آبان 1388 ] [ 18:24 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

دکتر شریعتی..

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم بخندم، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم.


اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است.

وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است.

[ جمعه هشتم آبان 1388 ] [ 19:9 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

زیباترین چیه؟؟؟

زيباترين شروع:بسم الله الرحمن الرحيم

 زيباترين معشوق:الله

 زيباترين آواز:اذان

 زيباترين عمل:عبادت

 زيباترين لباس:احرام

 زيباترين زمين:کربلا

 زيباترين شب:قدر

 زيباترين روز:جمعه

 زيباترين حرف:حق

زيباترين سرمايه:سلامتي

[ پنجشنبه هفتم آبان 1388 ] [ 20:58 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

ولادت با سعادت امام رضا (ع) رو به نوبه خودم تبریک و تهنیت عرض میکنم...

عید بر همگان مبارک..

آرزومند آرزوهای قشنگتون هستم..

[ پنجشنبه هفتم آبان 1388 ] [ 19:4 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

السلام علیک یا صاحب الزمان ایها القاﺌم المنتظرالمهدی یابن رسول لله (عج)

 

 

گفتم: خسته‌ام 
گفتی:
از رحمت خدا نا امید نشید  (زمر/53)

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره
گفتی:
خدا حائل هست بین انسان و قلبش!  (انفال/24)

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم
گفتی
:ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم  (ق/16)

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!

 گفتی: منو یاد کنید تا یاد شما باشم  (بقره/152)

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
گفتی: 
تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه  (احزاب/63)

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟

گفتی: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه  (یونس/109)

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!
گفتی:
شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه  (بقره/216)

گفتم: اصلا چطور دلت میاد؟  
گفتی:
خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه – مهربونه  (بقره/143)

گفتم: دلم گرفته
گفتی:
(مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن  (یونس/58)

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله
گفتی:
خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره  (آل عمران/159)

 گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11)

گفتم:دیگه چیزی برای گفتن نداشتم..

 

[ پنجشنبه هفتم آبان 1388 ] [ 19:1 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

بکوش تا عظمت در نگاه باشد نه در آنچه تو می نگری.

"هر چه زیباست عزیز نیست آنچه عزیز است زیباست"سعی کن زیبایی در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان می نگری

[ چهارشنبه ششم آبان 1388 ] [ 20:16 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

از گابریل گارسیا ماركز پرسیدند اگر بخواهی یک كتاب صد صفحه ای در موردامید بنویسی، چه می نویسی؟ گفت:99 صفحه را خالی می گذارم. صفحه ی آخر سطر آخر، می نویسم امید آخرین چیزی است كه میمیرد .

 

خودش را مرتب کرد.به خودش رسید رفت وسط یک میدان پر از گل تا که یک عکس رنگی بگیرد وقتی که عکس ظاهر شددر گوشه عکس تابلویی بود با این مضمون:"روی چمن راه نروید"

[ سه شنبه پنجم آبان 1388 ] [ 22:19 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

 

خدایا

همه چیز با تو، زیباترین است...

عروس آرزوهام..

زیباترین خاطرات عمرم را تو آفریدی.

زیبا ترین نگاهی که به یاد دارم نگاه توست.

زیبا ترین انتظار، انتظار شیرین دیدن توست.

زیباترین حسرت، حسرت سال های بودن بدون توست.

زیباترین احساس، حس جاودانه عشق ورزیدن به توست.

زیباترین رؤیا، رؤیای شیرین با تو بودن است.

زیباترین کلمات، کلماتی است که نثار تو گردد.

زیباترین شب ها، شب هایی که با تو ویاد تو هستم.

زیبا ترین روزها، روزهایی است که با اندیشه تو سپری گردد.

زیباترین سکوت، سکوت عاشقانه ای است که گاه با تو دارم و از هزار فریاد در گلو رساتر است.

زیباترین اعتراف، اعتراف به مهرورزی جاودانه با توست.

این چنین است که با تو زیباترین ها را تجربه می کنم.

 

[ سه شنبه پنجم آبان 1388 ] [ 22:12 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

بعضی از اوقات که از دست وجودمان دلمان میگیرد ،با خدا قهر می کنیم !
ولی  باید بدانیم در این موقع فقط باید به خودمان نگاه کنیم
!!
بعد آن موقع است که حسی به ما میگوید
:
قبل از آنکه حتی به خودت هم نگاه کنی خدا با تو بوده است!!!!

 

[ سه شنبه پنجم آبان 1388 ] [ 22:0 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

نگفتنم بهتر است در دنیایی که گفته هایش از

نگفته هایش کمــــــتر است و

نگفته بسیــــــار در دل

گفته های اندک ...

[ سه شنبه پنجم آبان 1388 ] [ 21:59 ] [ ناجی فاصله ها ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

(هوالمحبوب)

خدا را در قلب کسانی یافتم
که بدون هیچ توقعی مهربانند.

تمام لذت دنیایم همین است،
که مولایم امیرالمومنین (ع) است.

آیت الله بهجت:اگرمادعوت حضور او
را نپذیریم ما چه هستیم؟!

راه رسیدن به امام زمان (عج) چیست ؟
امام زمان (عج) خود فرموده است:شما خوب باشید
ما خودمان شما را پیدا مى كنیم.(علامه طباطبایی)

خدایا از من بگیر هر آنچه را که تو را از من می گیرد

مردم خوابند وقتی میمیرند بیدار خواهندشد.

تا که از جانب معشوق نباشد کششی
کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد...

عشق و علاقه ای که با دروغ زنده باشد
با حقیقتی به پای چوبه دار می رود.

دم همه اونایی که تو خونه تکونی
دلشون ما رو دور نریختن گرم،
ما هم سعی می کنیم زیاد جا نگیریم!

خداوندا نادانی دیروزم،شادی امروزم را گرفت
پس نادانی امروزم رابگیر تا شادی فردایم راازدست ندهم!

آرامش سهم قلبی است كـه درتصرف خداست

همیشــــه دلتنگی به خاطر نبـودن شخصی نیست
گاه به علت حضور کسی در کنارت است
که حواسش به تـو نیست

همیشه یادمون باشه که نگفته ها
رو میتونیم بگیم اما گفته ها رو
نمى تونیم پس بگیریم

زندگی به من آموخـت هیچکس شبیه حرفهایـش نیست

یادت باشه دل هرکی رو بشکونی دلت رو میشکنن..

تا فاصله هست دلتنگی معنی دارد
تا دلتنگی هست دوست داشتن
معنی دارد تا دوست داشتن هست
نگاه عاشقانه لذت دارد
و تا عشق هست فاصله ستاره ها
را به چشمک زدن وا می دارد.

اگر پیاده هم هستی سفر کن
در ماندن میپوسی

انسان های کوچک به افراد می پردازند
انسان های متوسط به اعمال
ولی انسان های بزرگ به افکار

احساس عشق همه ما را دچار
این توهم گمراه کننده میسازد
که طرف خود را میشناسیم

برایت یک بغل گندم،دلی خشنود از مردم
برایت سفره ای ساده،حلال و پاک وآماده
برایت شور پاییزی که برگ غم فرو ریزی
برایت یک بغل احساس
دو بیتی های عطر یاس
برایت هر چه خوبی بود دعا کردم دعایم کن...

درد یعنی عاشقانه هایی که مینویسی
تا دیگران را به یادعشقشان بیندازد
و تو همچنان بنویس بدون اینکه
عشق کسی باشی
یا حتی در یاد کسی

برای دردهایم نشانه میگذارم تا یادم
بماند کجا دست خدا را رها کردم….

خدایا کمکم کن عهدی را که با تو
در طوفان بستم در آرامش فراموش نکنم.

خــدایا یـــــاریم کـــــن اگــر
چـیزی شکـسـتم دل نبـاشد.

پروردگارا از عشق امروزمان چیزی برای فردایمان باقی بگذار....
به اندازه یک نگاه...
به اندازه یک لبخند....
تا به یاد داشته باشیم که روزی عاشق هم بودیم
هیچ از خود پرسیده ای بی عشق چه خواهی کرد؟

روزی اگر نبودم تنها آرزوی ساده ام
این است که زیر لب بگویی:
"یادش بخیر..."

از ديروزها به دنبالت دويدم و
به اميد ديدارت به امروز رسيدم
ولي افسوس...!

میدانی؟آدم های ساده
ساده هم عاشق می شوند
ساده صبوری می کنند
ساده عشق می ورزند
ساده میمانند اما سخت دل می کنند

باران نمي شوم که نگويی:
با چه منتی خود را بر شيشه می کوبد
تا پنجره را باز کنم و نيم نگاهی بيندازم
ابر می شوم،که از نگرانی يک روز بارانی،
هر لحظه پنجره را بگشايی و مرا در
آسمان نگاه کنی.

در ظلمت این دشت خاموش!
مرگ،چشمه ای زلال است
که دردهایت را در آن می شویی
و به سادگی، از خواب زندگی،
بیدار می شوی!

دلی که از بی کسی غمگین است
هر کسی را می تواند تحمل کند.

زندگی کتابی است که نویسنده اش خودت هستی.

مالکیت فقط مختص خداست..

هیـچ بــالـشـی،نـرم تــر از وجدان آسوده نـیست!!

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است
که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن .

در دنیای حقیقت در جستجوی معرفت
به دنبال عدالت میروم پله پله تا ملاقات خدا..

قـول بده،حداقل او را ، مثل من دوست نداشته باشی

وقتی که زندگی برات خیلی سخت شد،
یادت باشه که دریای آروم، ناخدای قهرمان نمی‌سازه.

میدانم اگر درونم را نسازم آبادانی بیرونم افسانه است.

خدایا کمکم کن!خدایــا
دستم به آسمانت نمی رسد
اما تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن..

هیچکس ویرانیم را حس نکرد..

تنها یک تنها می داند که تنهایی ،تنها درد یک تنها نیست.

از دلم پرسیدم که عشق را خلاصه کن
گفت آغاز کسی باش که پایان تو باشد.

رنج گل بلبل کشید و بوی آن را باد برد
بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد.

نانوا هم جوش شیرین میزند ...بیچاره فرهاد

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد..
راهی نروم که بیراهه باشد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد کاری نکنم که پشیمان شوم
روز و روزگار خوش است،همه چیز رو به راه است و بر وفق مراد فقط..
یادم باشد آنكس كه میخندد هزارغم دارد وآنكس كه میگرید یك غم..

من تو را دوست دارم..
دیگری تو را دوست دارد..
دیگری دیگری را دوست دارد..
و این چنین است که ما تنهاییم..

درد را از هر طرف نوشتم درد بود.

من تمامی لحظه ها را به عشق آمدن
و یا به عشق ماندنت زندگی کردم
اما تو تمامی لحظه هایت را به ازای تنفر از من باختی..

مـعبـودا..
مـرا بـه بـزرگـی نعمـت هـایی کـه داده ای آگـاه و راضـی کـن
تـا کـوچکـی چیـز هـایـی کـه نـدارم ، آرامشـم را بـر هـم نـزنـد.

میدونی سخت ترین لحظه ی زندگی چیه ؟؟
وقتی بفهمی واسه کسی که تموم زندگیته فقط یک تجربه ای..

در آغاز تقدیم به حضرت دوست که هرچه داریم
از اوست و تقدیم به تو ای عزیزمهربان که مرا در
لحظات پاک و گرانقدرت مهمان نموده ای تا با تو
باشم وبه خود ببالم از این مهم حضرت عشق را
تا ابد سپاسگذار باشم

خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار

گاهی اوقات میخندیم به روزهایی که گریه میکردیم
گاهی گریه میکنیم به یاد روزهایی که میخندیدم

روحم بزرگ نیــــست!دردم عمیــق است
می خندم که جای زخــم ها را نبینی

گاهی فکر میکنم ....
دیگر چیزی برای فکر کردن وجود ندارد...
برای همین قلم در دست میگیرم تا بنگارم از بی فکری هایم...
شاید کسی را بیابم که هم فکر من باشد...

آیت الله بهجت(ره):
ما آمده ایم زندگی کتیم تا قیمت پیدا کنیم
نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنی؛
زندگی ما حکایت مرد یخ فروشی است که از او پرسیدند : فروختی ؟
گفت : نه ، ولی تمام شد!

زندگی بافتن يک قاليست
نه همان نقش و نگاری که خودت ميخواهی
نقشه را اوست که تعيين کرده
تو در اين بين فقط می بافی
نقشه را خوب ببين
نکند آخر کار
قالی زندگی ات را نخرند !

گاه دلتنگ می شوم دلتنگ تر از همه ی دلتنگی ها ،
گوشه ای می نشینم ، و حسرت ها را میشمارم ،
باختن ها و صدای شکستن ها را ،
نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم
و کدام خواهش را نشنیدم
و به کدام دلتنگی خندیدم که چنین دلتنگم.

زندگي صحنه يكتاي هنر مندي ماست
هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوست به جاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد..

من پذیرفتم شکست خویش را
پند های عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
میروم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
چون که تو تنها تر از من میروی
آرزو دارم تو هم عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
معنی برخورد های سرد را..

چه میهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک می کنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و اندکی سکوت

به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی..

بعضی ها را هرچقدر بخوانی خسته نمی شوی
هرچقدر گوش دهی عادت نمی شوند
هرچه تکرار شوند باز بکراند و دست نخورده
شنیده ای؟
بعضی ها بی نهایت اند.

زمانی وارد خانه غریبی می شدند یاالله می گفتند
اما حالا از در خانه که خارج شدی باید بگی

خدا معجزه کرد آدم آفريد
تو معجزه کن آدم بمون..

مگذار سنگینی سبک ترین
خاطره ی گذشته
تو را در بند کشد..

تو این دنیا چگونه زیستن را بیاموزیم
چون چگونه مردن را همه بلدند.

از وقتی از دست دادنِ تو برایم راحت شده ،
دیدنِ مرگِ احساساتم ،سخت نیست..

ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدیم
و هنوزم تو عالم بچگی بودیم.

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی
که بلغزد بر من من خودم بودم و یک حس
غریب که به صد عشق و هوس می ارزید
من نه عاشق بودم نه دلداده به گیسوی بلند
و نه الوده به افکار پلید... من به دنبال نگاهی
بودم که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید
و خدا می داند...
سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود...

تو سهم من نبودی ، به قصه ها سپردمت..

آنچه که هستی هدیه خداوند به توست
و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند
پس بی نظیر باش.

من می نویسم به امید اینکه روزی
عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد
و احساس کند پاسخ سوالش را یافته
یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست
که مثل او فکر می کند..

خدایا آسمانت متری چند؟
زمینت دیگر بوی زندگی نمی دهد.

آنقـــــدر حــــرف در دلــــم مانده
کــــه در دهانــــم
گـــره مي خورد
و لب هايــــم را
به هـم ميدوزد و تو خيـال ميکني
مــــرا بـــا تو حـــرفي نيست..!

اگر روزی قرار باشد که عقل را بخرند
یا بفروشند، همه ما به تصور اینکه
عقل زیادی داریم، فروشنده خواهیم شد.

تنها چیزی که باعث می‌شود آدم ها
عشق را تجربه کنند، تاب اش را داشته
باشند، ایمان است.

من و خداوند هر روز صبح فراموش می کنیم
او خطاهای مرا و من الطاف او را.

وقتی داری گناه می کنی و چپ و راستت
رو نگاه می کنی، یکبار بالا رو نگاه کن.

هیچگاه امید کسی را نا امید نکن،
شاید امید تنها دارایی او باشد.

یک هیزم شکن وقتی خسته می شه
که تبرش کند بشه نه اینکه هیزمش زیاد بشه
تبر ما آدمها باورهامونه نه آرزوها مون

می‌گویند زن‌ها در موفقیت و پیشرفت
شوهرانشان نقش بسزایی دارند..

خدایا ؛کسی را که قسمت کس
دیگریست،سر راهمان قرار نده تا
شبهای دلتنگیش برای ماباشد
و روزهای خوشش برای دیگری..

زلال که باشی سنگهای کف رودخانه ات
را می بینند،بر میدارند و نشانه میروند
درست به سوی خودت ..

لـباسی را که از تنت در میاری و بی توجه پرتش میکنی
من آرزوی بـــویـــیـــدنــش را دارم . .

با همه فقر ، هیچ گاه محبت را گدایی نکن
و با تمام ثروت،هیچ گاه عشق را خریداری نکن

به سلامتی رفیقی که وقتی میره رو ترازو،
معرفتش از وزنش بیشتره!!

هرچه فهم انسان بیشتر می شود
دردش عمیق تر می گردد.

اونی که بیشتر عاشقه کمتر وفا میبینه
اونی کمتر وفاداره بیشتر محبت میبینه

حالا دیگه فکری به ورشکستگی نمی کنم
چون بخش زیبایی از زندگیم رو تو اونجایی
پیدا کردم که بوی ورشکستگی مادی میده
اما دنیایی از صداقت و معنویت توش موج میزنه

از با تو بودن دل برایم عادتی ساخت
که بی تو بودن را هرگز باور ندارد.

یادم باشد در طوفانها لبخند را فراموش نكنم.

آنسوي همه دلتنگي ها خدائي هست
که داشتنش جبران همه نداشتن هاست.

شايد کسي را که روزي با تو خنديده باشد
را از ياد ببري ، اما هرگز آن را که با تو اشک
ريخته باشد فراموش نخواهي کرد.

مرا به دار می آویزند
تا یادت را از یادم ببرم
اما چه ساده اند این ساده اندیشان
که نمیدانند
که یاد تو حک شده ذهن من است

سالهاست از سقف لحظه هایم
یاد تو میچکداگر باران بندبیاید
از این خانه میروم..

برای نابینا الماس و شیشه
یکی است..
پس اگر کسی ارزش تو را ندانست
تو بی ارزش نیستی او نابینا ست.

وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی
ببین چه چیز را از دست داده ای که
چنین موفقیتی را بدست آورده ای.

اگه دل کسی رو شکستی، یه میخ بکوب به دیوار
اگه از دلش درآوردی میخ رو از دیوار بیرون بیار
اما اینو بدون، جای اون میخ، همیشه روی دیوار میمونه

برای کسی که رفتنی است، راه باز
کنید ایستادن و منتظرماندن،
ابلهانه ترین کار دل است

گاه برای ساختن باید ویران کرد
گاه برای داشتن باید گذشت
گاه در اوج تمنا باید نخواست.

در این دنیا همه چیز اول کوچک
است، بعد بزرگ میشودبه جزمصیبت
که اول بزرگ است، بعد کوچک میشود.

شرط دل دادن،دل گرفتن است
وگرنه یکی بی دل میماند و یکی دو دل.

تو ارباب سخنانی هستی، که نگفته ای
ولی حرفهایی که زده ای، ارباب تو هستند.

همیشه دلیل شادی کسی باش،
نه شریک شادی او
و همیشه شریک غم کسی باش،
نه دلیل غم او

از خـدا پرسیدند
اگر در سرنـوشت ما همه چیـز را از قبل نوشته ای
آرزو كردن چه سود دارد؟
خــداوند خنديد و فرمـود :
شايد در سرنوشتــت نوشته باشم هرچه آرزو كـردى.

خاطرم نیست که تو از بارانی یا که از نسل نسیم
هر چه هستی گذرا نیست هوایت٬ بویت
فقط آهسته بگو: با دلم می‌مانی

اعتباری بی ادعا همچنان معتبر است.

اسیرظلمتم ای دوست پس كجا ماندی؟!
كه من به اعتبار تو فانوس نیاوردم

همیشه به آنهایی فکر کن که هیچگاه
فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.

ما همیشه صداهای بلند را میشنویم،
پررنگ ها را میبینیم، سخت ها را میخواهیم.
غافل ازاینکه خوبها آسان میایند،
بی رنگ میمانند و بی صدا میروند..

یا صاحب الزمان! بهار طراوتش را مدیون یک گل است
بیا ای گل زیبای نرگس..

هیچکس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهاییم را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من
گریه ی پنهانیم را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی
درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آن که با آغاز من مانوس بود
لحظه ی پایانیم را حس نکرد..

تسبیح نیستم اما نفسم را به شماره
انداخته است ، شوق دست های تو

مواظب باشیم تا سایه هایمان را باد نبرد.

تقریبا همه می توانند در برابر فلاکت و بدبختی
مقاومت کنند. اگر می خواهی فردی را امتحان کنی،
به او قدرت بده ..

بدان همواره آنکه برای رسیدن به تو از همه چیزش میگذرد
روزی تنهایت خواهد گذاشت و این هنجار دردناک زندگی است..

حرف‌های ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه می‌کنی ، وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن‌که با خبر شوی لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود
ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر می‌شود!

در سمت توام
دلم باران
دستم باران
دهانم باران
چشمم باران...
روزم را با بندگی تو پاگشا میکنم،
هر اذانی که میوزد؛ پنجره ها باز میشوند، یاد تو کوران میکند...
هر اسم تو را که صدا میزنم، ماه در دهانم هزار تکیه میشود،
کاش من همه بودم، با همه دهانها تو را صدا میزدم...
کفشهای ماه را به پا کرده ام، دوباره عازم تو ام،
تا بوی زلف یار در آبادی من است
هر لب که خنده ای کند از شادی من است
زندگی با توست...
زندگی همین حالاست!!

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من..
از خاک بیشتر نه؛ که از خاک کمتریم..

خدایا چنان کن عاقبت کار تو
خشنود باشی و ما رستگار..

چقدر زود دیر میشود..

گاهی برای رهایی سفر باید کرد
گاهی برای تنهایی در جمع باید بود
گاهی برای عشق .دوست فقط باید داشت
گاهی برای بودن باید رفت
گاهی برای ماندن باید تحمل کرد..
عشق یعنی نرسیدن !
گاهی برای عاشق شدن فقط باید دوست داشت..

آموخته ام که وقتی ناامید میشوم
خداوند با تمام عظمتش ناراحت
میشودو عاشقانه انتظار میکشد
که به رحمتش امیدوار شوم..

عشق در دل ماند و یار از دست رفت.

ز حال من اگر پرسی،جز دوری ملالی نیست
ملالی هم اگر باشد ، تو خوش باشی خیالی نیست
نمی دانم که در خاطر بری نام مرا یا نه
ولی این را بدان هرگز خیالم از تو خالی نیست..

روزگار به من آموخت به هر چه دل میبندی
باید به همراهش توانایی دل کندن
را نیز داشته باشی..

عمیق ترین درد زندگی دلبستن به کسی است
که بدانی هرگز به تو تعلق ندارد..

تو مرا میفهمى من تو رامیخواهم و
همین ساده ترین قصه ى یک انسان است،
تو مرا میخوانى من تو را ناب ترین شعر زمان
میدانم و تو هم میدانى تا ابد در دل من میمانى

تنها راه رسيدن به آرامش در اين آشفته
بازار دنيا اين است كه به خدا اعتماد كني

یوسف می دانست تمام درها بسته هستند
اما بخاطر خدا،حتی بہ سوی درهای بسته دوید
و تمام در های بسته برایش بازشد

به دنبال کسی باش که تو را
به خاطر زیبایی های وجودت زیبا خطاب کند
نه به خاطر جذابیت های ظاهریت

شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را
بشناسی و سپس شخص مناسب را
به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکرگزار باشی

خدایا!مرگ را برایم مبارک گردان!
خدایا!مرا در سختیهای مرگ کمک کن!
خدایا!مرا در غم و اندوه عالم قبر، یاری فرما!
خدایا!مرا در تنگنای قبر حمایت فرما!
خدایا!مرا در تارکی قبر یاور باش!
خدایا!مرا در وحشت قبر یاری نما!

حضرت محمد(ص):مردم در خوابند هنگامی که مردند بیدار می شوند.

تمام انبيا ابراز کردند که با نام علی اعجازکردند.

وقتي گداي فاطمه بودن براي ماست
احساس مي كنم كه دو عالم گداي ماست.

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.

در دیاری که نیست کسی یار کسی
کاش یارب نیفتد به کسی کار کسی

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش !
شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون
دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره
بی تفاوت عبور نکن چون شاید هیچوقت هیچ کس
تو رو به اندازه اون دوست نداشته باشه!

به یاد سهراب..
روزگارم بد نیست..
تکه نانی دارم ، خرده هوشی،سر سوزن ذوقی
مادری دارم بهتر از برگ درخت
دوستانی بهتر از آب روان
و خدایی که در این نزدیکیست
لای این شب بوها ،پای ان کاج بلند
روی آگاهی آب روی قانون گیاه
من مسلمانم قبله ام یک گل سرخ ،جانمازم چشمه ،مهرم نور
پیشه ام نقاشی است
گاهگاهی قفسی می سازم از رنگ
می فروشم به شما
تا به آواز شقایق که در ان زندانی ست
دل تنهایی تان تازه شود.

من تنها یك چیز می‌دانم و آن اینكه هیچ نمی‌دانم.

برای تو می نویسم که می دانم مثل منی
هم صدا بامن و همنشین با اشک .
برای تو می نویسم که عاشق ترینی
غمگین ترینی و یا تنهاترینی

یادمان نرود در تصاویر حكاكی شده بر
سنگهای تخت جمشید هیچكس عصبانی نیست.
هیچكس سوار بر اسب نیست.
هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید.
هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست.
هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست
و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد.
از افتخارهاي ایرانیان این است كه هیچگاه
برده داری در ایران مرسوم نبوده است
در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای
تخت جمشید حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد.

مرا هیچ چیز عذاب نمی دهد،
جز اینکه همیشه دانسته خطا کردم,
ندانسته آلوده شدم،
نشناخته وابسته شدم،
و نخواسته رانده شدم!

دعا کردم که تنها مال من شی,
تو تعبیر قشنگ فال من شی,
دعا کردم بدونی چشم به راتم
هنوز دلبسته بغض صداتم,
اگر بازم دلت با دیگرونه
چشات دنبال از ما بهترونه
بزار با یاد تو دلخوش بمونم
فقط دلتنگیات با من بمونه

آن چنان غرق آرزو هستیم که فراموش
می کنیم خود آرزوی کسی هستیم.

دلتنگی عین آتش زیر خاکستر است
گاهی فکر میکنی تمام شده
اما یک دفعه همه ات را آتش میزند

دنبــــــال بهانـــــه نباش عزیزم!
چشم که گذاشتـــــــم بــــــرو...
و هـــــــروقت که خواســـتی برگـــــــــرد
مــــــن تا بی نهایــــــــت شمــــــردن را بلـــدم...

گــــــــــاهی...
یـــک نگــــــاه ســــــرد
روی زمستـــــان را هم کـــم میکند...!

مــــــــرا
هیـــــــــچ چیـــــــز عـــــذاب نمی دهــــــد
جـــــــز اینکــــــــه
همیشـــــــــه دانستـــــــه خطـــــا کردم
ندانستـــــــه آلـــــــوده شدم
نشــــــناختــــــه وابســــــته شــــــدم
و ناخواســـــــته رانـــــــده شدم...

شـادی ام
دیـــــدن رویـــت بـــود
نه نوشـته ای کــه فریـبــم بدهد
مـــن انســـان نخستیــــن نیستـــم
کـــــــــه وجـــــــــودم
تشــــــــنه کــــــلام باشــــــــد...

نگــــــــران نبودنـــت نبـــاش
نفـــرینــــت نمی کنــــم
همیـــــن که دیـــــگر جایــــت
در دعـــــاهایــــم خالیـــست
برایــــــت کافیـــســت...

روزگار آنچنان شاهرگ کلامم را برید
که سکوتم بند نمی اید..

به کدامین گناه
از بهشت آغوشت رانده شدم؟
من که حتی وسوسه سیب نداشتم

تو میری و من فقط نگات می کنم،
تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم،
بی تو یک عمر فرصت برای گریستن
دارم، اما برای تماشای تو همین یک
لحظه باقیست...

نمی دانم کجای بازی ما اشتباه بود
که تو دیگر همبازی من نیستی و من هنوز
گرگم به هوای تو...

دل کنــــدن
اگر حــادثه ای آســـــــــان بود
فرهـــــــاد به جـای بیـستون
دل مـی کند...

به سراغ من اگر می آیــــــی..
دگر آسوده بیـا
چند وقتیــست که فولاد شـده
چینی نازک تنهــــــایی من!

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ی ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد
شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

و عشق..صدای فاصله هاست.
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند.
نه! وصل ممکن نیست همیشه فاصله ای ست!

آن روزها نگاهـت،نـوازشت سیرم
نمیکرد!این روزها ولی کم توقـع
شده اَم به شنیدن صدایت یا
دیدنت از دور دل خوش میکنم

روزی باید به خواب رفت.دیر یا زود.
پایانی بر تمام این بیداری ها.

نیاز نیست انسان بزرگی باشیم٬
انسان بودن خود نهایت بزرگیست.
می توان ساده بود ولی انسان بود
به همین سادگی

امروز دلم مانده و یه دنیا حرف..
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا..
چیزیم نیست خرد و خمیرم فقط همین
کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین
از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز
در عمق چشمهای تو گیرم فقط همین..

با چه زبوني بهت بگم عاشقتم؟
عشق را با تو شناختم و
محبت را در چشمان تو يافتم
به پاکي چشمانت قسم
که تا ابد
دوستت خواهم داشت.

عشقت را رها کن،
اگر خودش برگشت، مال تو است
و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده

دلتنگ شدن حس نبودن کسی است که
تمام وجودت یکباره تمنای بودنش را میکند

توی لحظات آسمونی دلشکستگی تون دعام کنید.

حواستون باشه عاشق طرز فكر آدمها نشید
اکثر آدمها زیبا فكر میكنند
زیبا حرف میزنند
امادر مرحله ی عمل
زیبا زندگی نمیكنند.!

تازه که باشی ٬بهار در توست...
سبز می شوی ٬ شکوفه میدهی٬
قد می کشی تا اوج ! تازه که باشی ،
همیشه در اوجی ..

توراحس میکنم هردم..
که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی..
من از شوق تماشایت..
نگاه از تو نمیگیرم..
تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار..
ولی..افسوس..این رویاست..
تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم..
تو با من مهربان بودی..
واین رویا چه زیبا بود..
ولی.. افسوس.. که رویا بود.

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام
دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو
دردش متفاوت باشد ویرانم می کند
من از دست رفته ام ، شکسته ام
می فهمی ؟
به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛
اما اشک نمی ریزم
پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند.

نیـمی از یــادتــ را بـــه تمــامی دنیـا نخـواهمــ داد
بیــــ آنکــه بخــواهمــ به یـــادم بــــاشی..

دلم را مینوازم در سازی که پرده هایش را
دست غم کوک کرده است و نگاهم را نذر دلهایتان میکنم
غربت پاک عاشقی را پاس میدارم..
و حس تنهائی را تقدیم تنهائی احساستان کنم.

آنقدر قوی باش تا هر روز با زندگی روبرو شوی
زندگی یک مسابقه نیست،
بلکه سفری است که هر قدم از مسیر آن را
باید لمس کرد، چشید، و لذت برد.

بدنبال کاملترین باشی هرگز به آن
نخواهی رسید
هیچ چیز کاملترین نیست

عمیق ترین درد زندگی
دل بستن
به کسی ست
که بدانی
به تو تعلق ندارد!

مکاني برايت بهتر از دلم
سراغ ندارم
تنگي اش را
به بزرگي مهربانيت ببخش

قدر سکوتم را
در بهار نگاهت دریاب
که به اندازه سکوتم
دوستت دارم

دردناک ترین حس،حس فـــــرامـــوش شدنه!
نه اینکه از فراموش شدن بترسه، نه!
فقط بخاطر اینکه خودش انقدر با مرام و با معرفت
هست که نمیتونه به سادگی،کسایی رو که یک
روز بهشون حسی داشته و تو زندگیش بودن ،
فراموش کنه!

می دانی چرا دم غروب دلت می گیرد
غروب بود، به اسیری گرفتند دختران حسین را







http://zibasazweb.persiangig.com/9.9.JPG
مشاهده جدول کامل ليگ برتر ايران

استخاره آنلاین با قرآن کریم


.

.

اوقات شرعی
دعای فرج تاریخ روز
دعای عظم البلا
ذکر کاشف الکرب

فروش بک لینکطراحی سایتعکس