|
..روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران.. بسی پادشاهی کنم در گدایی چو باشم گدای گدایان زهرا..
| |||||||
|
الهــی! سینه ای ده آتش افروز
[ شنبه سی ام آبان 1388 ] [ 19:3 ] [ ناجی فاصله ها ]
با تو شادی می شود غمـهای من
خداحافظ خوبم دارم از پیشت میرم بدون بعــــد تو توی غربـــت میمـیرم عشـــق تو بود نفس برای قلــب تنهام نیستی حالا پریشونم تو دست غمهام آره تـــو بودی جونمو عشــقمو دنیام منتظرم باش خوب من،یه روزی میام جونم فدای اون چشای بی گناهت فدای اون قلب یک رنگ و چشم براهت دنیا حســـوده نمی خواد باهــم باشیم اون می خواد من و تو از هم جدا شیم غصه نخــور عزیز من رســم زمــونه اینه اسم زمونه بی وفایی و ریاست و کینه میـــرم اما با پاهای خسـته میرم ولی با بالی شکسته صدات تو گوشمه،چرا نمیری از پیشم تـــورو خدا بـــرو دارم دیوونــه میـشـم برام ثابت شده که زندگی بدون تو واسم محاله حیف چشمای قشنگت که بدون من،بباره آره تورو دوســـت دارم،زندگیــمی سـتاره یه روز می شنوی که میگن عاشقت داره میاد اون روزا دور نیست به خدا یه کم دیگه حوصله کن خـــــــوب مـــن فـــکـــری واســــه،فاصـــلــــه کـــن
[ شنبه سی ام آبان 1388 ] [ 18:51 ] [ ناجی فاصله ها ]
دلم برای تو تنگ است عزیزم..
کاش بودی و می دیدی زندگی ام بدون تو بی رنگ و روست ، بی عطر و بوست کجایی که دلم هوایت را کرده است بیا تا دلم خون نشده و گلهای خانه مان همه پر پر نشده است دلم تنگ است برای صدای قدمهایت ، راه رفتن در کنارت ، دست گذاشتن در دستانت ، نگاه
[ جمعه بیست و نهم آبان 1388 ] [ 19:54 ] [ ناجی فاصله ها ]
باز هم میگویم که دوستت دارم عزیزم.. ای امید زندگی ام ، ای تمام وجود من دوستت دارم! ای که امید زندگی را به من دادی ، ای که خون عاشقی را در رگهای من جاری ساختی ، ای که حال و هوایی دوباره به زندگی من دادی ، ای که نفسی دوباره به من بخشیدی دوستت دارم! ای پرستوی عاشق ، ای عمر دقایق ، ای گل شقایق ، ای همیشه عاشق دوستت دارم! ای وجود من ، ای طلوع من ، ای حضور پر شوق و شور من دوستت دارم ! ای دریای من ، ای فردای من ، ای دنیای من ، ای رویای من دوستت دارم! ای گل من ، ای روح من ، ای تمام وجود من ، ای مهتاب من دوستت دارم! روزی که تو پا به این دنیا گذاشتی ، روز تضمین زنده بودن من بوده است! روزی که تو پا به این قلب بی طاقت من گذاشتی ، روز امید دوباره به زندگی ام بوده است! روزی که به من بگویی دوستت دارم بهترین روز زندگی ام خواهد بود! و روزی که از من جدا شوی روز مرگ لحظه هایم خواهد بود! اینجا بدون تو بی رنگ و روست ، بی عطر و بوست ، اینجا بدون تو هوای دلم همیشه ابری است ، آسمان چشمانم همیشه بارانی است! اینجا همیشه بر روی لبانم نام تو جاری است ! هر جا هستی بیا تا دلم خون نشده ، و گلهای خانه مان همه پر پر نشده! بیا و با خود بوی لاله محبت را با خود بیاور ای زندگی من! ای که بدون تو دنیا برایم قفس است ،عاشقی برایم هوس است و زندگی برایم بی نفس است ! ای زندگی من ، ای عشق من ، ای نفس من خیلی دوستت دارم ! باور کن که خیلی دوستت دارم و خواهم داشت! گفته ام ، میگویم و خواهم گفت و باز هم گفته ام ، می گویم و خواهم گفت که خیلی دوستت دارم ! [ جمعه بیست و نهم آبان 1388 ] [ 19:51 ] [ ناجی فاصله ها ]
مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست
از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست از جفای تو بدین سانم و تدبیری نیست چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست
شرح درماندگی خود به که تقریر کنم عاجزم چاره ی من چیست چه تدبیر کنم
کاش یا رب آشنایی نبود یا که دنبالش جدایی ها نبود خداوندا چه سخت است این جدایی چه تلخ است این شراب بی وفایی جدایی، بی وفایی، رنج و دوری همه باشد گناه آشنایی
[ جمعه بیست و نهم آبان 1388 ] [ 19:8 ] [ ناجی فاصله ها ]
عروس آرزوهام میدانم که میدانی دوستت دارم..
عزیزم دفتر عشق من با تو شروع شده است. ای بهترینم سطر سطر آن خاطرات با هم بودن است، خاطرات شیرین و احساس عطر نفسهای تو است. مهربانم با قلم عشق احساسات زیبای وجودم را تقدیم به تو می کنم. وقتی در کنار تو هستم احساس غرور می کنم.
[ چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ] [ 20:33 ] [ ناجی فاصله ها ]
با تو عهدی ميبندم نا گسستنی فراموش نشدنی و ماندگار قلبم را به تو هدیه میدهم به تو که سر تا پای وجودت را ذرّه ذرّه دوست ميدارم به تو که روحت را سرشتت را عصاره ی وجودت را ميپرستم و به آن عميقاً عـشق ميـورزم ای عزیز ِ ستودنی مهربان ِماندنی نازنین ِ خواستنی بدان و آگاه باش که من تو را هيچگاه هيچ کجا هيچ لحظه ای تنها نخواهم گذاشت و لحظه ای از تو غافل نخواهم شد مطمئن باش تمام احساسات زیبای من عاقلانه و عاشقانه تقدیم تو مهربان باد لیلای عزیزم دوستت دارم..
[ چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ] [ 20:30 ] [ ناجی فاصله ها ]
مرا راه گلو ای بغض غم، وا می کنی یا نه برای دیدن گل عزم صحرا می کنی یا نه [ چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ] [ 20:26 ] [ ناجی فاصله ها ]
عامل عشق اگرشمامطمئن شدید یکی شما را دوست دارد ،عاشق اومی شوید اگربفهمیم یکی دلش درهوای ماست ،این خودش عامل عشق است ،به خصوص عشق حقیقی وقتی فهمیدیم خدا ما را دوست داردطبیعی است که عاشق او می شویم زشتی زشتی اصلا وجود ندارد چون اوست که تجلی کرده درعالم ؛ وعلت اینکه ما زشتی می بینیم این است که ما از یک آئینه خاصی که پیچیده شده و مشوب شده و آلوده شده داریم می بینیم که زشتی می بینیم . عقل و عشق عقل و عشق دوتاموجودنیستند بلکه عشق همان عقل است عقل متخصص اینست که حدچیزها را معین کند،عشق درعالم نامتناهی است،درحقیقت وقتی عقل به عشق برسدنامتناهی می شود ودست ازعقل بودن خودش برمی دارد،عقل که قبلش کمی محدود بوده وتجزیه وتحلیل می کرده وقتی ازاینها خلاص شد تبدیل به عشق می شود که عشق عالم نامحدود است اندوه گذشته و خوف آینده ما در کفن این عالم و در گورستان خیالات باطل در فشار قرار گرفتیم وآن فشار قبر همین الان دارد ما را فشار می دهد و جان های مرده اندر گور تن هستیم و مار وعقرب هم افکار وخیالاتی هستند که دائما ما را می گزند ؛همه مردم گرفتار یک بندی هستند و بندشان هم ترسهایی است که از آینده دارند و خوف و اندوهی که از گذشته دارندکه مثل ماروعقرب ما را می گزند بندگی معنی بندگی این است که ما به آن صفتی باشیم که خدا می خواهد دوستی این که گفتند: دوستی از عشق بالاتر است به خاطر این است که درعشق، عاشق و معشوق دوتااسم دارند ولی دردوستی هر دو یک اسم دارند و آن دوست است ودوستی نشان کمال اتحادوبرابری و یگانگی بین عاشق و معشوق است. دارو عشق دارو و نوش داروی همه دردهاست چون همه دردها را در خودش حل می کند . کینه کینه هیچکس رابه دلتان راه ندهید چون آدم را آلوده می کند؛کینه هیچکس دردلتان نباید باشد چون ماخبرنداریم که آن بیچاره چرا آن کارراانجام داده، مردم همه مظلوم هستند ازدزدوجانی گرفته تاهمه مراتب دیگر،اگرازدل اوباخبرشویدوبفهمیددرچه شرایطی قرارگرفته،دلتان براي اوخواهدسوخت ،رحمه للعالمین باشید؛ مااگرکینه ای بخواهیم بورزیم باید به آن بدیهایی که دردرون خودمان هست کینه بورزیم جهنم هیچ جهنمی بدترازاین که آدم به خودش نگاه کند وازخودش خوشش نیاید نیست، منتهاماازاین واقعه غفلت داریم وگاهي درخواب چشممان بازمي شودوخوك وسگ مي بينيم . قصه یک قصه ای ایجادکنیدکه هزاران هزارنفرقصه شما را بخوانندوزندگیتان راتبدیل به یک قصه کنید،فکرنکنیدکه من چندتانمایشنامه خواندم،اگرهمه نمایشنامه های دنیارابخوانیدبه این نمی ارزدکه خودت یک قصه بشوی،قصه خودتان راثبت کنیددرعالم ووجودالهی خودتان رادرعالم متجلی کنید،بی سروصدانیاییددرعالم وبی سروصداهم بروید غسل غسل اگرمیخواهید بکنیددرآب دیده ودرتوبه وبازگشت به خداوندغسل کنید. روح روح فوق العاده زیباست؛آنقدرزیباست که اگر کسی چشمش به اوبیفتد هیچگاه ازعشق اونمی تواند فارغ شود. تجلی خدا ویلیام بلیک می گوید :خداوند برای کسانی که در ظلمت هستند ،نور است ولی برای کسانی که در نورند به شکل زن ظاهر می شود بیماری قرن بیماری قرن ما این است که زن بودن از مطلوبیت افتاده است وزن وسیله رفع پاره ای از نیازهای توهمی انسانها شده است وجمال ومعشوقی ونازواینها محبوب نیست،قدیم هامی شنیدیم که فلانی عاشق فلانی شده،ولی الان عشق ازبین رفته ودلی نمی تپدبرای کسی ؛اگرهم هست نگاه میکند که چه مصارفی داردوچه مزایایی داردکه می تواند از آنهااستفاده کند. بهار بهاري كه قراراست بيايدوبرودبه چه دردمامي خورد؟شادي اي كه قراراست بيايدوبرودبه چه دردما مي خورد؟ثروتي كه مي آيدومي رود اعتباري نداردومال ما نيست ؛گلستان وبوستان باغي است كه دست خزان هيچگاه به آن نمي رسد؛حقيقت باغ اينجاست وآن باغي كه مي آيد ومي رود وخزان مي شود عكس باغ است اگر به حقيقت باغ بود وسبزي و خرمي وبهاري بود خزان نمي شد؛ از ديربازكساني كه هوشمند بودند گفتنديك باغي درست كنيم مثل گلستان و بوستان كه هميشه سرسبزباشد. شب قدر همه هستي ماوشان ومرتبه مادر گروي يك شب است ؛اگر اين شب رخ بدهددرزندگي ما،شاني پيدا مي كنيم ،اگررخ ندهد، درروزقيامت كه خواهندپرسيدشماچه مدت آنجابوديد؟مابايدبگوييم يك شب طولاني بدون معراج وبدون نوروبدون پروازوبدون رويت آيات الهي گذرانديم شب قدر يك سيروسفري است كه ما از عالم تاريكي به عالم نور مي رويم واين شب قدر درزندگي همه بزرگان بوده وهركس به مقامي رسيده وبراي بشريت هديه اي آورده معراج كرده ودرآنجامهمان پرودگاربوده وهرشب كه درآن، حادثه معراج رخ بدهد آن شب،شب قدراست. محبوبيت هيچ چيزدردنيابالاترازاين نيست كه انسان محبوب باشد،بالاترين نيازماازهرگرسنگي بيشتراينست كه مامحبوب بشويم ويكي مارادوست داشته باشد؛ اشك اي كاش مردم قدراشك رامي دانستند،منتها به اشك مي گويندآب ديده ؛ ولي بايد ديدچه ديده كه آن اشك راريخته ؟اگرچشمش به يك آب وعلفي خورده وآن اشك را ريخته،قيمت آن ديده هم معلوم است ولي اگركسي چشمش به آن معشوق ازلي افتاده وداردگريه مي كند هر دانه اش گنج است وهمه نعمتها ودولتها وخواسته هاوآرزوها رادرهمان نگاه به انسان مي دهند شكر شكريعني وقتي نعمتي به شمارسيدخودتان راشايسته آن نعمت ندانيد،هروقت ديديد يك نعمتي به شمارسيدوشرمنده شديدازآن نعمت وگفتيد مگرمن چه كردم كه اين لطف شامل حال من شده،اين شكراست محبوب محبوب مطلق فقط اوست وهرجامحبوبي هست بخاطراينست كه نشاني ازآن محبوب مطلق دراوهست عشق من دراين عالم هرصدايي كه مي شنويد صداي عشق من است اگربلبل داردآوازمي خواندمي گويدعشق من،هرحركتي درعالم هست حركتش به طرف عشق من است واين راهم شماداريدميشنويدلحظه به لحظه وهم داريدمي گوييدمنتهامراتب عشق متفاوت است يك كسي عشق من اوهدف بلندي است يكي عشق من اوكتاب است ويكي يك محبوبي است ولي همه اين صداي عشق من را هم دارندمي گويند وهم مي شنوند، مهمترين چيزي كه آدم دراين عالم دلش مي خواهد بشنود،همان صداي عشق من است يعني دلش مي خواهد يكي به اوبگويدعشق من وضمناخودش هم دلش مي خواهديك معشوقي داشته باشدكه به اوبگويدعشق من ،اگرمابخواهيم همه هنرهابه كمال برسد اين دوكلمه را هم بايدبگوييم و هم بشنويم اگرمعشوقي نداشته باشدآدم كه صبح كه بلندميشودبه خاطرعشق او كار كند شكوفا نمي شودوتمام استعدادي كه دروجودش هست بارورنمي شود،وقتي آدم گوش مي كندوميبيندكسي نمي گويدبه اوعشق من خلقش تنگ مي شودچون محبوب ترين چيزنزدماهمين صداي عشق من است واگرآدم محبوب نباشدخوشبخت نيست واگربخواهدمحبوب شود بايد زيبايي وكمال كسب كند ودائماكاركندتاجمالي وكمالي كسب كند ومحبوبيت انسانهامال هارموني وتناسباتي است كه كسب مي كنند استعداد گنج وجودمااستعدادماست.
[ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 ] [ 18:57 ] [ ناجی فاصله ها ]
سخن هرحرفی می خواهید بزنید ببینید این حرف از کجا میاید، اگر دیدید از کینه میاید پس نزنید،مثلااگر می خواهید به کسی از روی محبت بگوئید که چقدر رنگت پریده اینرابه او نگوئید چون حالش بدتر میشود، اگر حرفی از عشق سرچشمه میگیرد و به عشق منتهی می شود خوب است،بدیها را خوب نیست که آشکار کنید هر چند که آگاه باشید ازآنها ؛وهر جاآدم از چیزی انتقاد میکند باید وجه اثباتش بچربد . ازدواج ازدواج یک نهاد تکوینی عالم است وفقط یک نهاداجتماعی نیست ؛ازهرملاقات و دیداری فرزندی به دنیا می آید وهردیداری یک ازدواج است و هرپیوندی مثل پیوند دوستی ویا شاگرد و معلمی ذریاتی دارد وفرزندانی از خود به یادگار می گذارد حتی یک لبخند که شما می زنید ازاین لبخندیک چیزی تولید می شود و یکی حامله می شود با یک نگاه ،حامله به یک اندیشه میشود که بعد ازمدتی که در آن می ماندبعدازدوران بارداری به دنیا می آورد آن اندیشه را تاثیرسخن اگر می بینیدسخنان کسی را متوجه نمی شوید علتش اینست که آن فرد شما را دوست ندارد. خدا خدای هر کسی درهمان هدف نهائی هر کسی است ؛ فکر نکنید که چه خدایی می پرستید، ایستگاه آخر شما هرجاهست خدای شماهم آنجاست به همین جهت اگر بگویند خدای بعضی ها دلار است ،حرف درستی است؛ دعا هیچ دعائی بالاترازاین نیست که خدا ما را از خودش دور نکندوهیچ دردی هم بالاترازدردهجران نیست.
[ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 ] [ 18:55 ] [ ناجی فاصله ها ]
علوم الهی آن دانشی که حیات آدم به آن بستگی دارد آن دانشی نیست که با گرفتن PHD انسان به آن بتواند برسد بلکه علمی هست که ورای این علوم عالم ظاهراست و چون این علم ها روی در فنا دارندهمه شان جهل اند، یک علمی هست که روی در فنا ندارد، آن علم است که اگر یک قطره اش رابدست بیاوری به آب حیات رسیده ای و آن علم را هم انسان باید در درون خودش جستجو کند. سختیهای زندگی ازتمام لحظات زندگی تان لذت ببرید حتی از سختی های زندگی چون سختیها راشما که تولید نکردید، خدا فرستاده فقط یک چیزرا مواظب باشید و آن اینکه کار بد نکنید ،اگر کار بد نکردید دیگر بدبختی ای وجود ندارد بدبختی برای آدم بد وجود دارد وبرای آدم خوب بدبختی وجود ندارد بلکه سختی وجود دارد سختی را خداوند فرستاده بعدا هم بر طرف می کند اینقدر لذت به شما می دهد که همه سختي ها را فراموش بکنید. هدف در زندگی مهم این نیست که به ایده آل زندگی تان برسید بلکه مهم این است که در مسیر رسیدن به ایده آل زندگی تان حرکت کنید. مشخصات انسان الهی از مشخصات انسان الهی این است که دیدار او انسان را به یاد خدا، زیبایی و خوبی می اندازدو در مواقعی که دیگران عصبانی می شوند او نمی شود و جاهایی که دیگران بخاطر منافعشان شروع به غیبت می کنند او نمی کندو انسان الهی غیب است و به ظاهر در کنار ما نشسته ولی در واقع بر قله انسانیت تکیه زده والهی بودن انسان به ظاهر انسان نیست چون هر کسی می تواند ظاهرش را به آن شکل در بیارورد. دنیا انتظار مسافر از خودتان داشته باشید وانتظار اینکه در یک جایی آسایش داشته باشید نیست اینجا محل عبور ماست ودر فکر اینکه اینجا استقراری پیدا کنید نباشیدودر فکر این باشید که اینجا چه چیزهای قیمتی ای هست که آنها را بردارید ؛ وضعیت ما در این دنیا مثل کسی است که خانه اش را فروخته و مهلتی چند وقته به او دادند تا خانه را تخلیه کند
[ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 ] [ 18:53 ] [ ناجی فاصله ها ]
گل وخار عالم گل و خار این عالم مثل هم می مانند و گلها خطرناکترند اتفاقا، پاس خارها را باید داشت، گاهی اوقات هست که انسان باید از آن خارها و از آن زخم زبانها که به او زدند و از آن ناکامی ها و نامرادی ها که در پیشرفت امور دنیوی داشته و از همه آن حسودانی که سنگ انداختند، از همه آنها باید برود و تشکر کند؛یکی می گفت: همین ها که به من لگد زدند همینها بودند که ازشر دنیا خلاصم کردند منبع روزی علت اینکه مردم خودشان راآلوده می کنند به هزاران هزار آلودگی این عالم، بخاطر این است که توکل ندارند بر آن رزاق علی الاطلاق واطمینان ندارند که آن منبع روزی کجاست . ثروت انسان مردم همه فقیرند مثل خودشما، جز شما کسی نمی تواند به شما چیزی بدهد مگراینکه یکی بیاید و باخبرتان کند از ثروت خودتان. افکار شیطانی هر فکر شیطانی ای که آمد اگرخودتان رابه آن فروختید ،لبخندتان و شادی دلتان راازشما می گیرند. سجده سجده به این معنا نیست که فقط انسان حالت سجده بگیرد،بلکه به معنای برداشتن حجابهایی است که بین ما وحضرت حق هست و به معنای کم کردن تعلقات به غیر خداست تا زمانی که دیوارتعلقات به غیرکه بین ما و حضرت حق مانع شده برداشته بشود و به قرب اوبرسیم. عشق دنیوی عشق به همین امور دنیوی هم عشق به اوست واگر گفتند عشق به امور دنیوی رارها کنید بخاطراین است که این عشقها جلوی صعود انسان به سمت او را می گیرد. عالم از دیدگاه سعدی سعدی اینطور عالم را می بیند که یک معشوقی بوده و بعد رفته پشت پرده قائم شده و چون ما یک مرتبه او را دیدیم اشتیاق جمالش در دل ما هست و بعد همین پنهان شدن اوست که باعث تکامل استعدادها شده و تمام کشف اسرار عالم بخاطر جستجوی انسان از اوست.
[ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 ] [ 18:52 ] [ ناجی فاصله ها ]
سخنانی ,واقعا شنیدنی از دکتر الهی قمشه ای.. راه عشق راه عشق را باید به خاطر معشوق طی کرد نه بخاطر خود عشق وگرنه سد راه وصال میشود دل پاک پاکی دل فقط به معنای پاک بودن ازآن معصیت هایی که مردم تصور می کنند نیست ؛دلِ پاک، دلی است که پاک باشد از هر گونه گرایشی که حق نیست وپاک باشد از اغراض شخصیه واز همه آنچه شیطان به انسان القاء می کندو دلیست که غیر از خدا هیچ چیز در او نیست .. دوست بهترین دوست کسی است که یادآورباشد از کسی که از یادمان رفته،بقیه دوستی ها هم به درد نمی خورندچون دوستیهایی اند بر مبنای نیازمندیهای این عالم و موقت به اندازه دوام آن نیازمندیها،ولی اگر بر این مبنا با هم دوست شدید که هر دو یک معشوق دارید که تا بینهایت باید با هم برویدهیچگاه از هم جدا نمی شوید،آنچنان رفیقی را بایدخواستار باشد انسان مثل پیر مغان که دائما یادآورنده باشد و بشناسد درد انسان را و اگر دردی هم ندارد در او آن درد عشق را ایجادکند. تواضع تواضع یکی از بارزترین نشانه های عظمت است چون بزرگان عالم بیش از هر کسی می دانند که بزرگی درآنها نیست بلکه آنها مجرای عبور آن عظمت وآن هنر وآن خلق خوش هستندوچه منتی بر دیگران؟ مثل اینکه روزنه بگوید این نورها که میبینید مال من است ونور کجا مال روزنه است بلکه نور مال آفتاب است ..
[ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 ] [ 18:48 ] [ ناجی فاصله ها ]
حرمت اعتبار خود را هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن که ما هر یک یگانه ایم موجودی بی نظیر و بی تشابه. و آرمانهای خویش را به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن تنها تو می دانی که « بهترین » در زندگانیت چگونه معنا می شود. از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است آسان مگذر بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که در زندگی خویش که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را از دست می دهد. با دم زدن در هوای گذشته و نگرانی فرداهای نیامده زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد و آسان هدر شود. هر روز، همان روز را زندگی کن و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای. و هر گز امید از کف مده آنگاه که چیز دیگری .برای دادن در کف داری همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد که قدمهای تو باز می ایستد. و هراسی به خود را مده از پذیرفتن این حقیقت که هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد تنها پیوند میان ما خط نازک همین فاصله است. برخیز و بی هراس خطر کن، .در هر فرصتی بیاویز و هم بدینسان است که به مفهوم « شجاعت» دست خواهی یافت آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت عشق را از زندگی خویش رانده ای عشق چنان است که هر چه بیشتر ارزانی داری سرشارتر شود و هر گاه که آن را تنگ در مشت گیری آسان تر از کف رود پروازش ده تا که پایدار بماند. رؤیاهایت را فرومگذار که بی آنان زندگانی را امیدی نیست و بی امید، زندگی را آهنگی نباشد. از روزهایت شتابان گذر مکن که در التهاب این شتاب نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی. زندگی مسابقه نیست زندگی یک سفر است و تو آن مسافری باش که در هر گامش ترنم خوش لحظه ها جاریست.
[ دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 ] [ 17:57 ] [ ناجی فاصله ها ]
عاشقت خواهم ماند ...
و تا جایی که نبض زمان می زند از تو خواهم سرود
ای همه ی وجود من با تمام وجودم تا جایی که خدا هست با تو می مانم
تا بی نهایت عشق
تا انتهای راههای بی انتها ... تا مرز دنیا
با تو خواهم سرود نغمه ی ناب زندگی را ...
قانونها را خواهم شکست و قانون عشق را در کالبدی از جنس محال معنی خواهم کرد
در اتاق کوچکم که سقفش به وسعت آسمانها و زمینش به گستره ی دنیاست ، با عکست خواهم زیست
و تو در دنیای بی انتهایت با خودت!!!
خاطره ات را جای خواهم داد در دنیایم
و به انتظار لبخند دیگرت تا صبح لبخند خواهم زد ...
به تقدیر حق خواهم داد که "مثل همیشه پیروز باشد"
و فریاد خواهم زد: "کاش نمی شد سرنوشت را از سرنوشت"
چرا که شاید در از سرنوشتن سرنوشتم تو نباشی در سرنوشتم!!
سرنوشتم را می ستایم
همچون اسیری که زندانبانش را می ستاید
خو کرده ام به تلخی های شیرینش
و برای خود قانون ساخته ام از "بی قانونی هایش"
عاشق خواهم ماند و از مضحکی روزگارم نخواهم گریست
سر بر بالین می گذارم و در انتظار لبخند مجددت تا سحر لبخند میزنم
چشم بر هم می گذارم
راه زیادی نیست بین من و تو
ای رویای قشنگ من
شاید باز هم تو را در خواب ببینم
و جشن بگیرم حقیقت سراب را!!!
چشمهایم را روی هم می گذارم تا شاید در خواب ....
[ دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 ] [ 17:27 ] [ ناجی فاصله ها ]
تمام نا تمام من با تو تمام میشود..
[ دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 ] [ 17:16 ] [ ناجی فاصله ها ]
به نام خالق هستی بخش از اتوبوس پیاده شد و به سمت پارک رفت. وقتی به در ورودی پارک رسید، نگاهی عمیق به پارک، به درختان و آسمانش انداخت؛ خواست که وارد پارک شود و کمی در آنجا قدم بزند و خاطراتش را مرور نماید اما نگاه درختان پارک اینگونه مینمود که از آمدنش به آنجا ناراضی بودند؛ بادی عجیب از سمت پارک به سویش میدمید. از تصمیمش منصرف شد، حس کرد که طبیعت پارک، او را نمیپذیرد. خود منتظر چنین برخوردی بود. به سمت ایستگاه مترو به راه افتاد. وقتی وارد قطار شد درهای قطار بسته شدند. گویی قطار منتظر او بود تا حرکت نماید. در داخل قطار جایی برای نشستن پیدا کرد. نشست و چشمانش را بست و به خواب عمیقی فرو رفت. صدایی مهربان او را از خواب بیدار میکرد: ((بیدار شو پسرم.)) چشمانش را گشود، پیرمرد خوشسیمایی را دید که به او لبخند میزند. پسرم! ببخشید بیدارت کردم ایستگاه بعدی باید پیاده شوی. گفتم نکند خواب بمانی! تشکر آقا. قطار ایستاد و پیرمرد به سمت قطار رفت تا پیاده شود. در این حین پسرک به اطرافش نگاه کرد، کسی به جز پیرمرد آنجا نبود! به خودش گفت: (( از کجا میدانست که من میبایستی ایستگاه بعد پیاده شوم.)) تا خواست پیرمرد را صدا بزند، درهای قطار بستهشدند و پیرمرد را دید که بیرون از قطار با او خداحافظی میکند. در این فاصله کوتاه توانست اشکهای پیرمرد را نیز ببیند. ناگهان صدایی در داخل قطار گفت: ((ایستگاه بعد برزخ.)) ترس تمام وجود پسرک را فراگرفت. در کابینهای قطار شروع به دویدن کرد، تا به راننده قطار برسد و از او بخواهد تا قطار را نگه دارد. اما قطار پایانی نداشت. شروع کرد به اشک ریختن و خودش را دیوانهوار به اتاقک قطار میکوبید. فریاد میزد نگه دارید، نگه دارید، من برای رفتن آماده نمیباشم، من هنوز جوانم، من میبایست جبران کنم.)) دیگر توانی نداشت بر روی کف قطار نشست و زیر لب گفت: (( چه کنم با این همه گناه)) انگار هرچه قطار جلوتر میرفت اعمال خود، چه خوب و چه بد را بهتر درک میکرد. لحظهای به خودش آمد: (( اینجا آخر کار نیست، پیرمرد من را بیدار نکرد که فریاد بزنم، خدا خود خواستهاست که من در اینجا باشم، خدا خود خیر و صلاح من را در این دیده، میبایستی به او توکل کنم، زمان کمی به من داده شده تا با خدای خویش رازو نیاز کنم، از او طلب مغفرت نمایم، پسر وجدت کجا رفته، امیدت کجا رفته، او رحمان و رحیم است ....................... )) دستانش را تا آنجا که میتوانست بالا برد، چشمانش را بست و فریاد زد: (( خدایا راضیم به رضای تو............)) کسی او را تکان میداد: بیدارشو! ایستگاه آخر! پسرک چشمانش را باز کرد. مسافران در حال پیادهشدن از قطار بودن. روبروی خود روی دیوار قطار تابلویی را دید که روی آن نوشته بود:
گزیدهای از نهجالبلاغه:
به خاطر داشته باش: آرام باش، توکلکن، تفکر کن سپس آستینها را بالا بزن آنگاه دستان خدا را میبینی که زودتر از تو دست بهکارشدهاست.
اشک در چشمانش جمعشد. خدا را شکر کرد و در ایستگاه دنیای درونش دوباره پیادهشد.
[ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ] [ 20:36 ] [ ناجی فاصله ها ]
لئوناردو داوینچی هنگام کشیدن تابلوی شام آخر دچار مشکل بزرگی شد: میبایست نیکی را به شکل عیسی و بدی را به شکل یهودا، از یاران مسیح که هنگام شام تصمیم گرفت به او خیانت کند، تصویر میکرد. کار را نیمهتمام رها کرد تا مدلهای آرمانیش را پیدا کند. روزی در یک مراسم همسرایی، تصویر کامل مسیح را در چهره یکی از آن جوانان همسرا یافت. جوان را به کارگاهش دعوت کرد و از چهرهاش اتودها و طرحهایی برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقریباً تمام شده بود؛ اما داوینچی هنوز برای یهودا مدل مناسبی پیدا نکرده بود. (پائولو کوئیلو - برگرفته از کتاب شیطان و دوشیزه پریم)
[ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ] [ 20:35 ] [ ناجی فاصله ها ]
نقل است گوهر شاد همسر شاهرخ میرزا
[ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ] [ 20:27 ] [ ناجی فاصله ها ]
داستان گربه
«عارفی گوید: شبی در بیابان میرفتم، تنها بودم و شبی تاریک بود. ناگاه سیاهی پیش من آمد. ترسیدم، به او گفتم: تو پریای یا آدمیای؟ گفت: تو بگو، مسلمانی یا کافری؟ گفتم: مسلمانم. گفت: مسلمان به جز خدا از چیز دیگری نمیترسد!»
[ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ] [ 20:25 ] [ ناجی فاصله ها ]
درویشی در تاریکی وارد خانه اش شد و میان اتاق ماری دید.
[ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ] [ 20:21 ] [ ناجی فاصله ها ]
آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را بــــاور کنم ............ فریدریش نیچـــــه
جای یك چیز را در زندگیت عوض كن , تا زندگیت زیبا شود ! بجای ترس از خدا , عشق را جایگزین کن
[ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ] [ 20:20 ] [ ناجی فاصله ها ]
هیچ بارانی نمی بارد مگر صفا دهد. هیچ گلی جوانه نمی زند مگر هدیه شود. هیچ خاطره ای زنده نمی ماند مگر شیرین باشد. هیچ لبخندی نیست مگر شادی بیاورد. وهیچ بهاری نمی اید مگر سال دیگری در پیش باشد. پس بگذار باران شوق بر زندگی ات ببارد تا روحت را صفا دهد. گل های عشق در دلت جوانه زنند تا انهارا به دیگران هدیه کنی . خاطراتت قشنگ باشند تا همواره بیادشان بیاوری. لبخند بر لبانت نقش بندد تا شادی را بیفشانی. و بهار بیاید تا بدانی باز هم فر صت بودن هست..... هیچوقت از پرواز رویاهایت نترس .خدا با توست و از آن برایت فیلمی خواهد ساخت مانند آنچه الآن در حال تماشای آن هستی .
[ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ] [ 20:17 ] [ ناجی فاصله ها ]
موقعی که خواستی از كسی جدا بشی یادت نره بهترین راه اینه كه بهش بگی برای همیشه خدانگهدار شاید طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولی بهتر از اینكه منتظر بمونه
[ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ] [ 20:15 ] [ ناجی فاصله ها ]
خیلی جالبه: از سوسک می ترسیم...........از له کردن شخصیت دیگران مثل سوسک نمیترسیم. از عنکبوت میترسیم............از اینکه تمام زندگیمون تار عنکبوت ببنده نمی ترسیم. از خوب سرخ نشدن قورمه سبزی میترسیم.........از سرخ شدن ادما از خجالت نمیترسیم. از سرما خوردگی میترسیم................از سرخورده کردن دوستامون نمیترسیم. از شکستن لیوان میترسیم................از شکستن دل ادما نمیترسیم.
[ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ] [ 20:13 ] [ ناجی فاصله ها ]
من تمام روز منتظر شروع کلاس دلنشین درس توام ، کلاسی که لحظه لحظه آن بوی خدا می دهد، کلاسی که حرف به حرف کلماتش نشانی آشنا دارد ، نشانی آشنا از عشقی غریب....و ببین چگونه ز ما دریغت می کنند!!! و من می پرسم چرا؟ چرا امشب ز ما دریغت کرده اند الهی ناز من؟ لب گشودی به زبانی که دلم می خواهد بی گمانم تو همانی که دلم می خواهد پیش من ای همه خوبی همه دولت همه نااااااز باید آنقدر بمانی که دلم می خواهد.
[ یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 ] [ 20:11 ] [ ناجی فاصله ها ]
یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایم مرا تنبیه نکرد ... می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد، هر آن چه گفتم را باور کرد و هر بهانه ای آوردم را پذیرفت، هر چه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش حاضر شد. اما من! هرگز حرف خدا را باور نکردم، وعده هایش را شنیدم، اما نپذیرفتم، چشم هایم را بستم تا او را نبینم و گوش هایم را نیز، تا صدایش را نشنوم، من از خدا گریختم بی خبر از آن که او با من و در من بود. می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواست بسازم نه آن گونه که خدا می خواست،... به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد و زیر خروارها آوار بلا و مصیبت مدفون شدم، من زیر ویرانه های زندگی دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم، اما هیچ کس فریادم را نشنید و هیچ کس یاریم نکرد، دانستم که نابودی ام حتمی است، با شرمندگی فریاد زدم: "خدایا اگر مرا نجات دهی، اگر ویرانه های زندگی ام را آباد کنی، با تو پیمان می بندم هر چه بگویی همان را انجام دهم، خدایا! نجاتم بده که تمام استخوان هایم زیر آوار بلا شکست"، در آن زمان خدا تنها کسی بود که حرف هایم را باور کرد و مرا پذیرفت، نمی دانم چگونه اما در کمترین مدت خدا نجاتم داد، او مرا از زیر آوار زندگی بیرون آورد و به من دوباره احساس آرامش بخشید، گفتم: "خدای عزیز بگو چه کنم تا محبت تو را جبران نمایم"، خدا گفت: "هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان در همه حال در کنار تو هستم"، گفتم: "خدایا عشقت را پذیرفتم و از این لحظه عاشقت هستم"، سپس بی آنکه نظر او را بپرسم به ساختن کاخ رویایی زندگی ام ادامه دادم، اوایل کار هر آن چه را لازم داشتم از خدا درخواست می کردم و او نیز فوری برایم مهیا می نمود، از درون خوشحال نبودم، نمی توانستم هم عاشق خدا باشم و هم به او بی توجه، از طرفی نمی خواستم در ساختن کاخ آرزوهای زندگی ام از خدا نظر بخواهم، زیرا سلیقه اش را نمی پسندیدم،... با خود گفتم: "اگر من پشت به خدا کار کنم و از او چیزی در خواست نکنم بالاخره او هم مرا ترک می کند و من از زحمت عشق و عاشقی به خدا راحت می شوم"، پشتم را به خدا کردم و به کارم ادامه دادم تا این که وجودش را کاملاً فراموش کردم، در حین کار اگر چیزی لازم داشتم از رهگذرانی که از کنارم رد می شدند درخواست می کردم، عده ای که خدا را می دیدند با تعجب به من و به خدا که پشت سرم آماده کمک ایستاده بود، نگاه می کردند و سری به نشانه تاسف تکان داده و می گذشتند، اما عده ای دیگر که جز سنگهای طلایی قصرم چیزی نمی دیدند به کمکم آمدند تا آنها نیز بهره ای ببرند، در پایان کار نیز همان هایی که به کمکم آمده بودند از پشت خنجری زهرآلود بر قلب زندگی ام فرو کردند، همه اندوخته هایم را یک شبه به غارت بردند و من ناتوان و زخمی بر زمین افتادم و فرار آنها را تماشا کردم، آنها به سرعت از من گریختند... همان طور که من از خدا گریختم، هر چه فریاد زدم، صدایم را نشنیدند، همان طور که من صدای خدا را نشنیدم، من که از همه جا ناامید شده بودم باز خدا را صدا زدم، قبل از آنکه بخوانمش کنار من حاضر بود، گفتم: "خدایا! دیدی چگونه مرا غارت کردند و گریختند، انتقام مرا از آنها بگیر و کمکم کن که برخیزم." خدا گفت: "تو خود آنها را به زندگی ات فرا خواندی، از کسانی کمک خواستی که محتاج تر از هر کسی به کمک بودند"، گفتم: "مرا ببخش. من تو را فراموش کردم و به غیر تو روی آوردم و سزاوار این تنبیه هستم، اینک با تو پیمان می بندم که اگر دستم را بگیری و بلندم کنی هر چه گویی همان کنم، دیگر تو را فراموش نخواهم کرد"، و خدا تنها کسی بود که حرف ها و سوگندهایم را باور کرد، نمی دانم چگونه اما متوجه شدم که دوباره می توانم روی پای خود بایستم و به زودی خدای مهربان نشانم داد که چگونه آن دشمنان گریخته مرا، تنبیه کرد. گفتم: "خدای عزیزم، بگو چگونه محبت تو را جبران نمایم؟"، و خدا پاسخ داد: "هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان بی آنکه مرا بخوانی همیشه در کنار تو هستم"، پرسیدم: "چرا اصرار داری تو را باور کنم و عشقت را بپذیرم؟"، گفت: "اگر مرا باور کنی، خودت را باور می کنی، و اگر عشقم را بپذیری، وجودت آکنده از عشق می شود، آن وقت به آن لذت عظیمی که در جست و جوی آن هستی، می رسی و دیگر نیازی نیست خود را برای ساختن کاخ رویاهایت به زحمت بیندازی، چیزی نیست که تو نیازمند آن باشی، زیرا تو و من یکی می شویم، بدان که من عشق مطلق، آرامش مطلق و نور مطلق هستم و بی نیاز از هر چیز، اگر عشقم را بپذیری تو نیز نور، آرامش و بی نیاز از هر چیز خواهی شد.."
[ شنبه بیست و سوم آبان 1388 ] [ 20:31 ] [ ناجی فاصله ها ]
راه و رسم عاشقی
[ شنبه بیست و سوم آبان 1388 ] [ 20:22 ] [ ناجی فاصله ها ]
تو ماه را بیشتر از همه دوست میداشتی و حالا ماه هر شب تو را به یاد من میآورد ... میخواهم فراموشت کنم اما این ماه با هیچ دستمالی از پنجرهها پاک نمیشود ...
[ شنبه بیست و سوم آبان 1388 ] [ 20:19 ] [ ناجی فاصله ها ]
دلم شكسته است و زين جماعت كسي زحالم خبر ندارد
[ شنبه بیست و سوم آبان 1388 ] [ 20:15 ] [ ناجی فاصله ها ]
«ياران چه غريبانه، رفتند از اين خانه
پندار ما این است که شهدا رفته اند و ما مانده ایم،ولی حقیقت آن است که شهدا مانده اند و زمان ما را با خود برده است . شهید آوینی
[ شنبه بیست و سوم آبان 1388 ] [ 20:8 ] [ ناجی فاصله ها ]
شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمی / آنرا که نیست عالم غمی، نیست عالمی
[ شنبه بیست و سوم آبان 1388 ] [ 19:54 ] [ ناجی فاصله ها ]
رنگ ها ، می پرند قلعه ها فرو می ریزند. امپراتوری ها ، سقوط می کنند. اما، سخنان حکیمانه می مانند. پرمو بترا
[ شنبه بیست و سوم آبان 1388 ] [ 19:49 ] [ ناجی فاصله ها ]
خدایا ای سرانجام نیک هر نیاز خواهی . ای آنکه توفیق رسیدن به خواسته ها از توست. ای انکه زلال بخشش خود را به منت نهادن نمی الایی. ای انکه خواسته های بسیار گنجینه های نعمتت را تهی نمیگرداند. ای انکه هیچ دستاویزی قانون حکمتت را دگرگون نمی سازد. خدایا مرا از تو خواسته ای است که خود از براوردن ان ناتوانم وچاره جویی ان نتوانم، ونفسم مرا وسوسه میکند که بر اوردن ان خواسته را از کسی خواهم که او خود نیاز از تو خواهد ودر خواسته اش از تو بی نیازنباشد واین خود لغزشی بود از لغزش های خطاکاران وزمین خوردنی چون زمین خوردن گناهکاران. پس ای معبود من،بااشتیاق تمام به سویت امدم وبا اعتماد،دست امید به دامان تو زدم و دانستم کهکوه خواسته های من،پیش توانگری تو کوچک است، وانبوه چشمداشت من از تو، در برابر رحمت های تو اندک. گنجایش لطف تو بیش از نیاز خواهندگان است،ودست بخشش تو بالاتر از همه ی دستان.خدایا به لطف خود با من ان کن که بخشش بسیار تو را سزاوار است وبا عدل خود با من ان مکن که مرا شایسته است.مرا از خودت ناامید مساز و رشته ی پیوند من با خودت را مگسل و در این نیاز که اکنون از تو میخواهم وهرنیاز دیگر،مرا به دیگران حواله مکن وپیش از ان که از این جا برخیزم،خود،براوردن خواسته ام را برعهده گیر و مرا به خواسته ام برسان با اسان کردن سختی ها به من ومقدر نمودن انچه خیر من در ان است درهمه ی کارها. ای مولای من من از تو درخواست میکنم چونان کسی که ارزوها بر اوچیره شده وخواهش نفس به فتنه اش دچار کرده ودنیا تمام وجودش را به تصرف در اورده،چونان کسی که گناهان خودرابسیار میداند وبه خطای خود معترف است. معبود من اندوهم راببر وغمم را از میان بردار. من خواهان بهترین تقدیری هستم که برایم رقم زده ای . من ازتو ترس عبادت پیشگان و طاعت خاشعان و یقین توکل کنندگان و توکل مومنان را میخواهم. خدایا نیاز من این است پس شوق مرا برای رسیدن به ان فراوان کن وعذر و بهانه ام را در این خواسته اشکار نما وحجت مرا در ان به من بفهمان وجسمم را در طلبش به سلامت دار. خدایا هرکس به غیر توامید واطمینانی داشته باشد،اعتماد وامید من در همه ی کارها به توست.پس برای من چیزی را مقدر کن که سرانجامش ازهمه نیکوتراست،ومرا ازفتنه های گمراه کننده رهایی بخش،
[ شنبه بیست و سوم آبان 1388 ] [ 19:47 ] [ ناجی فاصله ها ]
به نام خدایی كه هستی را با مرگ ، دوستی رابی رنگ ، زندگی را با رنگ ،عشق را رنگارنگ ، رنگین كمان را هفت رنگ ، شاپرك را صد رنگ و من را دلتنگ دوستان آفرید.
به خاطر داشته باش تاریك ترین لحظه شب ، نزدیك ترین لحظه به طلوع خورشیده ،پس از تاریكی زندگیت دلگیر نشو
زندگی درك همین امروز است . ظرف دیروز پر از بودن توست . شاید این خنده كه امروز دریغم كردی ، آخرین فرصت همراهی ماست.
کسی چون تو مرا غریب و تنها نگذاشت
عاشق آن نیست كه عشق تكه كلامش باشد. عاشق آن است كه وفاداری مرامش باشد
قلب من در شهر چشمان تو جا مانده ...
[ شنبه بیست و سوم آبان 1388 ] [ 17:28 ] [ ناجی فاصله ها ]
به خدا نگوییم یک مشکل بزرگ دارم، به مشکل بگوییم من یک خدای بزرگ دارم..
[ پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 ] [ 18:6 ] [ ناجی فاصله ها ]
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟ استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند. نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن !
[ پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 ] [ 18:3 ] [ ناجی فاصله ها ]
خدایا خدايا: من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم و تو بزرگواري! پس اي خدا! هيچ مي داني که بزرگوار آن است که گمشده اي را به مقصد برساند؟ تا ابد محتاج ياري تو، رحمت تو، توجه تو، عشق تو، گذشت تو، عفو تو، مهرباني تو، و در يک کلام ... محتاج توام و می دانم که چقدر بزرگواری فقط تویی که برام می مونی.. فقط تویی که نو درک میکنی.. فقط تویی که از نیت دل من آگاهی.. ای خدای بزرگ واقعا دوستت دارم..
[ پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 ] [ 18:1 ] [ ناجی فاصله ها ]
چشمهایم را قربانی میکنم شاید بی واسطه بیایی و دستهایت آشیانه مهر شود. می دانی گنجشکها هم عاشق میشوند و گرنه هر صبح برای که بال می گشایند.آسمان هم باید عاشق باشد که این چنین بی مضایقه می بارد. بگذار آنقدر از تو پر شوم که دیگر جایی برای خودم نماند . گاهی وقتها که به دلم سرک میکشم فقط تویی و تو... نمی دانم چرا اینقدر برای من بزرگی و من اینقدر به مهربانیت عاشقم، حرفهای تنهاییم اگر به گوش تو نرسد چقدر بیچاره ام ، راستی اگر ستاره ها نباشند به کدام روشنی باید دل بست؟؟؟؟؟ همیشه باید یک چیز عزیز باشدیک حضور بزرگ یک حس خوب که همیشه به بهانه اش زنده ای و من ایمان دارم که تو همان چیز بزرگ و عزیزی و از هوای بودن توست که نفس میکشم. دستهای من حضور تو را فریاد می زنند..
[ پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 ] [ 17:58 ] [ ناجی فاصله ها ]
اینقدر تورو دوستت دارم که هیچ کسی کسی رو اینجوری دوست نداره [ چهارشنبه بیستم آبان 1388 ] [ 20:57 ] [ ناجی فاصله ها ]
اگر همه پنجره ها با من غريبه شوند هراسي نيست ! چشمهايت دريچه اي رو به طلوع آرزوهايم ميباشد.. اگر غم سيرم کند غصه اگر پيرم کند دست بزرگ آسمان زمين گيرم کند بازم مي گم دوستت دارم !
[ چهارشنبه بیستم آبان 1388 ] [ 20:55 ] [ ناجی فاصله ها ]
دل آدما به اندازه حرفاشون بزرگ نيست ولي حرفي که از ته دل باشه مي تونه آدم بزرگي بسازه خدا گفت : ليلي يک ماجراست. ماجرايي آکنده از من. ماجرايي که بايد بسازيش. شيطان گفت: تنها يک اتفاق است بنشين تا بيفتد. آنها که حرف شيطان را باور کردند نشستند و ليلي هيچ گاه اتفاق نيفتاد. مجنون اما بلند شد رفت تا ليلي را بسازد. خدا گفت: ليلي درد است . درد زادني نو. تولدي به دست خويشتن. شيطان گفت: آسودگي است . خيالي است خوش. خدا گفت: ليلي رفتن است. عبور است و رد شدن. شيطان گفت: ماندن است. فرو ريختن در خود. خدا گفت: ليلي جستجوست. ليلي نرسيدن است و بخشيدن.
[ چهارشنبه بیستم آبان 1388 ] [ 20:36 ] [ ناجی فاصله ها ]
تقدیم به لیلای عزیزم که دوست داشتنش آغازی بود برای عاشقانه خواندن از زندگی، هدیه ای بود آسمانی تا با او تولدی را آغاز کنم برای سبز ماندن، ترنم عشق خواندن و تا ابد عاشق بودن..
دلم برای كسی تنگ است كه زیبایی روح را می ستاید مهربانی را دوست دارد گذشت را می فهمد سادگی را زیور می داند وفا را گوهر دلم برای كسی تنگ است كه چشمان خیس از اشك را می بوسد و با سرانگشت مهربانش آبی آسمان را نشان می دهد كسی كه به خاطرم آفتابی می شود.. اگر روزي دلت لبريز غم بود گذارت بر مزار کهنه ام بود بگو اين بي نصيب خفته در خاک يه روزي عاشق و ديوانه ام بود..
[ چهارشنبه بیستم آبان 1388 ] [ 20:34 ] [ ناجی فاصله ها ]
تقدیم به کسى که درکنارم نیست فعلا ، اما حس بودنش به من شوق زیستن مى دهد. عزیز دوست داشتنی ام.. اگر چه از من دوری ولی آغوشت و دلت تا همیشه برایم امن ترین و جاودانه ترین تکیه گاه جهان است و کلامت یگانه آرامش بخش شبهای تاریک و پر وسعت تنهایی هایم..... حرفی از دلتنگیهایم به زبان نمی آورم که تو با سکوتت به عمق دوست داشتنم آگاهی.. مهربانم هیچ گاه تنهایت نخواهم گذاشت حتی اگر فرسنگ ها جاده میانمان باشد.
[ چهارشنبه بیستم آبان 1388 ] [ 19:20 ] [ ناجی فاصله ها ]
باران
آسمان اشک تو زیباست نخند آسمان شعر تو اینجاست نخند آسمان غرش تو چون رعد است نام تو همسفر ماست نخند آسمان من چه کنم باز آیی آسمان قهقه بیجاست نخند آسمان شعر مرا تر کند امشب اشکت پس بیا شعر مهیاست نخند آسمان تک شدم و باز شدی همدم من دل من مثل تو تنهاست نخند دل من شاد نشد تا نشدی بارانی دل من جام تمناست نخند آسمان منتظر اشک توام خنده ات دشمن دلهاست نخند آسمان، مونس من، همدم من گور هم منتظر ماست نخند..
[ دوشنبه هجدهم آبان 1388 ] [ 18:26 ] [ ناجی فاصله ها ]
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست...
مینویسم تا کمی این دلخوشی عادت شود ذهن یک لحظه تسلی دیده از یادت شود
[ دوشنبه هجدهم آبان 1388 ] [ 18:24 ] [ ناجی فاصله ها ]
کاش دوستیمون مثل دوستی دست و چشم بود آخه وقتی دست زخمی شه چشم گریه می کنه و وقتی چشم گریه می کنه دست اشکاشو پاک می کنه..
[ دوشنبه هجدهم آبان 1388 ] [ 0:5 ] [ ناجی فاصله ها ]
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
[ دوشنبه هجدهم آبان 1388 ] [ 0:4 ] [ ناجی فاصله ها ]
همیشه در پی کسی یا کسانی بودم که در تاریکی شبهایم مرا یار باشند اما هرگز کسی در این زمین نیافتم من در جستجوی چه بودم نمی دانم حال که می نگرم با خود آرام گویم او همیشه با تو بود چگونه با او به دنبال کسانی میرفتی که تو را از تنهای نجات دهند در صورتی که او همیشه همراه تو بود آری کاش به خود بنگریم او همین جاست در درون ماست از ما به ما آشنا تر و از ما به ما نزدیک ترکسی که حتی لحظه ای از غفلت تو شاد نخواهد شد حال دیگر در جستجوی اویم که مرا آفریدو همیشه کنارم بود..
[ دوشنبه هجدهم آبان 1388 ] [ 0:3 ] [ ناجی فاصله ها ]
تقدیم به او که حس بودنش بر من شوق زیستن میدهد..
عاشق شدن نوعي اعتماد کردن است .اعتماد به خوب بودن و دوست داشتني بودن خودو طرف مقابل و بعضي ها هم آنقدر مشکوک هستند که هيچ گاه عاشق نميشوند . چيزي اعتماد نکنيد به طرف آن نميرويد .هرچقدر هم آن چيز يا آن فرد زيبا باشد . وقتي عاشق ميشويد حس ميکنيد ستاره اي داريد که هرگز غروب نميکند و آن ستاره من عاشق تو هستم مگر آنکه اول معني عشق را درک کرده باشيد . چون اولين نگاه قبل از درک بدي ها پيش ميايد ممکن است شما را براي عاشق شدن وسوسه کند . خود را بيازماييد و قبل ازعاشق شدن ببينيد چقدر مفهوم عشق را در نگاه مادر- پدريا دوستانتان تجربه کرده ايد ؟ آيا عشق مادر را زماني که به پدرتان يک فنجان قهوه تعارف ميکند ديده ايد ؟ آيا وقتي کسي به شما بدي کرده ولي شما بر سر او فرياد نميکشيد چون فکر ميکنيد به احساس او آسيب ميرسانيد حس خاصي را در شما به وجود نياورده است ؟ آيا تا کنون عاشق کسي شده ايد که از شما متنفر است ؟ آيا وقتي در کنار معشوق از بديهايت ميگويي و او بيشتر به تو عشق ميورزد عمق علاقه اش را درک ميکني چرا وقتي به او ميگويي از اين لباست خوشم ميايد او هر روز همان لباس را مي پوشد ؟ عشق يعني اينکه وقتي من روي صحنه هستم پدرم تنها کسي ست که برايم دست تکان ميدهد. يادم نميرود مادرم هميشه ميگفت پدرم خوش تيپ ترين مرد دنياست . عشق کالايي نيست که از بيرون بخري و به رخ معشوقت بکشي کالاي تو خود تو هستي . اگر واقعا عاشق هستي خود خواه نباش و ابتدا به او اطمينان بده .اميد را زنده کن . برده نباش .ببين چقدر ميتواني رنگ او را بگيري و رنگ خود را پس بدهي . هر گاه احساس کردي کسي را خيلي دوست داري ولي او به تو توجهي ندارد تو عاشق نيستي بلکه در پي پر کردن کمبود عاطفي خود هستي .
[ دوشنبه هجدهم آبان 1388 ] [ 0:0 ] [ ناجی فاصله ها ]
آدمی دو قلب دارد.. قلبی که از بودن آن با خبر است و قلبی که از حظورش بی خبر. قلبی که از آن با خبر است همان قلبی ست که در سینه می تپد همان که گاهی می شکند گاهی می گیرد و گاهی می سوزد گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه و گاهی هم از دست می رود... با این دل است که عاشق می شویم با این دل است که دعا می کنیم با همین دل است که نفرین می کنیم و گاهی وقت ها هم کینه می ورزیم... اما قلب دیگری هم هست.قلبی که از بودنش بی خبریم. این قلب اما در سینه جا نمی شود و به جای اینکه بتپد.....می وزد و می بارد و می گردد و می تابد این قلب نه می شکند نه میسوزد و نه می گیرد سیاه و سنگ هم نمی شود از دست هم نمی رود زلال است و جاری مثل رود و نسیم و آنقدر سبک است که هیچ وقت هیچ جا نمی ماند بالا می رود و بالا می رود و بین زمین و ملکوت می رقصد این همان قلب است که وقتی تو نفرین می کنی او دعا می کند وقتی تو بد می گویی و بیزاری او عشق می ورزد وقتی تو می رنجی او می بخشد... این قلب کار خودش را می کند نه به احساست کاری دارد نه به تعلقت نه به آنچه می گویی نه به آنچه می خواهی و آدمها به خاطر همین دوست داشتنی اند به خاطر قلب دیگرشان به خاطر قلبی که از بودنش بی خبرند..
[ یکشنبه هفدهم آبان 1388 ] [ 23:57 ] [ ناجی فاصله ها ]
تا مهمانی عشق...
دیرگاهیست که تنها شده ام قصه ی غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه زمن بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام..
[ یکشنبه هفدهم آبان 1388 ] [ 23:53 ] [ ناجی فاصله ها ]
دست نوشته هائی از لحظات ناب تنگ دل تنگی که بدون هیچ چشم داشتی تقدیم میکنم به ستـاره آسمان قلبم..
از میان صخره های سخت دلت عبور می کنم تا به ژرفای پهناور وجود چون گلت برسم و از باغ لبات یه گل بوسه واسه تنهائیام بچینم و بذارمش روی طاقچه دلتنگیام تا شاید با اشک چشام بخندونمت و خودم توی غم و غصه هات فنا بشم و تو به روی دنیائی که در پیش داری با نبودن گره ای مثل من لبخند بزنی . پس من به فدای یه لبخند و یه بوسه از اون لبات.. دوستدار و دیوونه هیشگی تو علیرضا
[ شنبه شانزدهم آبان 1388 ] [ 18:32 ] [ ناجی فاصله ها ]
دست نوشته هائی از لحظات ناب تنگ دل تنگی که بدون هیچ چشم داشتی تقدیم میکنم به ستـاره آسمان قلبم..
از میان صخره های سخت دلت عبور می کنم تا به ژرفای پهناور وجود چون گلت برسم و از باغ لبات یه گل بوسه واسه تنهائیام بچینم و بذارمش روی طاقچه دلتنگیام تا شاید با اشک چشام بخندونمت و خودم توی غم و غصه هات فنا بشم و تو به روی دنیائی که در پیش داری با نبودن گره ای مثل من لبخند بزنی . پس من به فدای یه لبخند و یه بوسه از اون لبات.. دوستدار و دیوونه هیشگی تو علیرضا
[ شنبه شانزدهم آبان 1388 ] [ 18:32 ] [ ناجی فاصله ها ]
معلم های علاقمند به خلاقیت! كودكان مى توانند استعداد خلاق خود را با به كارگيرى حواس خود، به طريق غيرعادى شكوفا سازند. براى مثال، از آنان مى خواهيم كه چشمان خود را بسته و آنچه را كه در دست آنان قرار داده ايم، حدس بزنند. هر کسی را بهر شغلی ساختند از نظر بسياري از کارفرمايان نتيجهگرا، شخصيت خوب و بد وجود ندارد و هر شخصي با هر شخصيتي براي کاري مناسب است. اگر شما هم نتيجهگراييد، سعي کنيد پيش از هر قضاوتي ابتدا بررسي کنيد که در حرفه شما چه جور افرادي با چه جور شخصيتهايي موفق خواهند شد. چگونه افکار دیگران را بخوانیم؟ هر بار که درباره شخصی منفی باقی میکنید، شما آگاهی و ذهن خود را تباه میکنید. این افکار منفی همانند مه غلیظ احساسی هستند که بالای سر شما را احاطه کردهاند. چه عینکی بزنیم بهتره نوع نگرش و تفکرات هر انسانی نشاندهندهی شخصیت، اعتقاد و باورهای او و ناشی از نحوهی توجیه و تفسیر وی از وقایع اطراف و تجربیاتش است. چگونه مخترع تربیت کنیم؟ در روش بارش مغزى، پس از اين كه مسأله اى در كلاس ارائه شد، معلم از دانش آموزان مى خواهد تا هر تعداد راه حل را كه مى توانند براى مسأله بنويسند. زمامداران موفقیت مسئولیت پذیری در زندگی به معنای قضاوت کردن در باره آن نیست. بلکه به معنای کنترل داشتن بر زندگی و همچنین باور داشتن بر آن است که زندگی متعلق به ماست و... راه رفتن روی اعصاب دیگران برای مقابله موفقيت آميز با چالش های زندگی، آگاهی شما از شيوه شخصيتی و نوع برخوردتان با مسائل کمک کننده است. زيرا شيوه های شخصيتی با چگونگی برداشت يک فرد از اطراف و نحوه واکنش او با رويدادهای فشارزا ارتباط تنگاتنگ دارد. آفریدنی عاشقانه و خلاق هر کاری که میکنی میتواند خلاقانه باشد، و این در صورتی است که بدانی خلاقیت یعنی چه. خلاقیت یعنی لذت بردن از هر کاری... انجام هر کاری با عشقی ژرف. اگر عشق بورزی و به انجام وظایف بپردازی کاری خلاق است. افشاگری در یک رابطه یکی از ویژگی های انسان سالم مهارت و توانایی در برقراری ارتباط موثر و سازنده با دیگران است . مهارت در برقراری رابطه موثر از مولفه های بسیاری تشکیل شده است . یکی از این مولفه ها که علی رغم اهمیت فراوانش، کمتر مورد توجه قرار گرفته است، خودابرازی..... ترک عادت های بد ،تضمینی! انسان ها هم عادت های خوب دارند و هم عادت های بد، و کسانی که موفق هستند الزاماً با استعدادترین ها یا قوی ترین ها نیستند. آنها اغلب افرادی هستند که قادر بوده اند عادت های بدشان را تبدیل به عادت های سازنده و سودمند کنند. هر روز زیباتر از دیروز چرا به خودتان و آرزوهایتان بی توجهی می کنید؟ زمانیکه شما آرزوهای خود را تقویت می کنید، زندگی برایتان شیرین تر خواهد شد و راحت می توانید آن را به سمت دلخواه هدایت کنید. هر لحظه از زندگی لذت بخش است چراکه زمان را نگهدارید بعضی از افراد هر لحظه تصمیم جدیدی میگیرند و هیچگاه به تصمیمات خود پایبند نیستند. این اشخاص در واقع فقط آرزوهای خود را بیان میکنند. در واقع آنها تنها کاری که نمیکنند تصمیم گرفتن است. عشقی رمانتیک تجربه کنید شما باید روح خود را تغذیه کنید. خودتان را به خاطر استعدادها و کارهایی که به درستی انجام می دهید تشویق کنید، اشتباهات و کاستی های خود را بپذیرید، و قبول کنید که انسان جایز الخطاست برای خوشبختی ، طاقت بیار! تاب آوری از مولفه های اصلی بهداشت روانی است و عبارت است از بازگشتن از دشواری پایدار و ادامه دار و توانایی در ترمیم خویشتن. این ظرفیت انسان می تواند باعث شود تا او پیروزمندانه از رویدادهای ناگوار بگذرد و ... بپذیرید و دوست بدارید به جای نشستن و عیبتراشی درخصوص ظاهر خود اندكی به خصوصیات مثبت فكر كنید. شما خوب میدانید كه هر كس دارای خصیصههای ظاهری و باطنی زیبا و دوستداشتنی است مرکز کنترل در درون شماست در طول روز چند بار فقط برای «یک دقیقه» بایستیم و ببینیم چه می کنیم . به آن چه فکر می کنیم یا انجام می دهیم بنگریم و خود را محاسبه کنیم . درست مثل کسی که در شهر رانندگی میکند و در برابر تابلوهای ایست، توقف میکند . دوستی از جنس سادگی پيشنهادي كه روانشناسان انسانگرا در اين زمينه دارند اين است كه در روابطي كه ايجاد ميكنيد خودتان باشيد؛ نه بيشتر، نه كمتر. پیشینه خالی بندی!! دروغ گوهاي مرضي، دروغ مي گويند تا در خيال خودشان از حريمشان محافظت كنند، دوست داشتني و موجه به نظر برسند، به منافع مادي يا اجتماعي بيشتري دست پيدا كنند و يا اين كه از مجازات فرار كنند. احساس ارزشمندی کنید زندگی با مشکلات گوناگون و جلوههای رنگارنگش آن چنان ما را گرفتار کرده است که هر چه بیشتر تلاش میکنیم کمتر به هدف میرسیم . دائما احساس میکنیم گم شدهای داریم . آن قدر در روزمرگیها غرق شدهایم که از همه چیز و همه کس غافل ماندهایم . رمز کار در چیست؟ اگر همه خواسته هایتان به عرصه ظهور رسیده اند، دیگر تلاشی برای آشکار ساختن چیزی نمی کنید، بلکه از آنچه دارید لذت می برید و قدردان و سپاس گذار آن هستید. شما از همه آنچه که در زندگی خود دارید شاد و راضی هستید، چرا اینقدر خسته هستید؟ آرامش درست مثل حق است، معمولاً آن را دو دستی به شما نمی دهند، بلکه باید خودت آن را به دست آوری، آرامش چیزی است که در این روزگار باید به دستش بیاوری والا حال و روزت با کرام الکاتبین است. برای همه ، بدون استثناء اگر بتوانيم به خود بقبولانيم كه گروه سوم بايد مورد عفو و تغافل و خيرخواهي و لطف و دعاي ما قرار گيرند، ديگر لازم نيست براي خيرخواهي به دو گروه ديگر تلاش كنيم. قسمت مشكل همان گروه سوم است. دستانت را ببوس با گذشت و بخشش زندگی به سطح بالایی از زیبایی صعود می کند. این موهبت را به خودت عطا کن و از ارزش واقعی آن شگفت زده شو. سالمندی تمام شدن زندگی نیست آدمهایی كه دیگر جوان نیستند فكر میكنند كه دنیا برای آنها تمام شده برای همین نه باید آرزویی داشته باشند و نه دست به كاری جالب بزنند پس بیشترشان در كنج تنهایی فرو میروند و خود را آماده رفتن به جهانی دیگر میكنند کافیست باور کنید هول نكنيد. آدمهاي روبهروي شما هر چقدر هم كه مهم باشند، آدم هستند؛ آنها هم معايب و مشكلات و ضعفهاي خودشان را دارند؛ عين شما! شايد هم مثل خود شما دارند سعي ميكنند كسي متوجه نشود چقدر خجالتي هستند! روان شناسی دروغگویی دروغ های عمدی و با هدف فریب دادن دیگران آثار سوئی را برای گوینده آن به بار دارد و فرد را با تشویش همیشگی و مداوم همراه می سازد. و بدتر از آن این که افراد با این متد و سبک زندگی ، روش های صحیح را به فراموشی می سپارند و تنها تو مسئول انتخاب هایت هستی! قبول مسووليت در قبال خويشتن با اين فرض شروع ميشود كه من در نهايت مسوول شرايط وجودي خود هستم، اين بدان معناست كه كسي نيست در اينجا به من خدمت كند، از من مراقبت كند يا نيازهايم را برطرف سازد. ورود به جزیره نا شناخته مشکل اینجاست که ما همیشه احساسات منفی خود را آن قدرقورت می دهیم تا به لحظه انفجار برسیم ، خیلی مواقع افراد ازترس اینکه روابطشان تیره شود ،احساسات منفی خود را حل نشده نگه می دارند اگر خودت رو، من تصور کنی بسیاری از دشمنی ها و ناسازگاری ها به دلیل عدم توانایی در درک دیگران به وجود می آید. مثلاً وقتی می گویند: ” قبل از این که صحبت کنی خوب فکر کن، ” منظور این نیست که ما آن چه را که می خواهیم بگوییم بسنجیم، اگر هنوز بزرگ نشدید از ده ماهگی که فرد مستقل تر شده و می تواند تجاربی را بدست آورد بخش بالغ تشکیل می شود. اما این بخش کودکی نوپاست و از کودک و والد بسیار ضعیف تر. خوشبختی جبر است یا اختیار اگر بپذیریم که خوشبختی و بدبختی ذاتی است و بدون اختیار و اراده به نیکی ها و بدی ها کشیده می شویم، تعلیم و تربیت لغو و بیهوده خواهد بود. می خوام با پول شادی بخرم اما اگر خانه دوخوابه شما در بين خانههاي سه يا چهارخوابه قرار گرفته باشد، مضطرب ميشويد و آن خانه دوخوابه، كافي و مناسب به نظر نميرسد و بنابراين، خوشبختی لذت است یا آرزو؟ اگر کمال سعادت به این است که انسان حداکثر رضایت را از وضع خود داشته باشد و هیچ گونه نارضایتی در کار نباشد، دو فرد مورد نظر به طور مساوی به کمال سعادت نایل شده اند و اگر از بی نظمی خسته شده اید در اين مقاله قصد داريم 4 عامل مهم كه سبب بي نظمي در امور فردي مي شود را مورد بررسي قرار دهيم . باشد كه اين مختصر ، بتواند راهگشايي گردد در ايجاد نظم در زندگي و سپس نيل به اهداف عالي : خوشبین باشیم یا ساده لوح؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم میفرمایند گمانهای خود را در حق برادران خود نیکو کنید تا دل بیآلایش و طبع پاک را به غنیمت ببرید. گیرنده هاتون رو قوی کنید هنگامی كه وضو می گیرید الكتریسیته های ساكن را به سطح بدن خود می آورید. آب نیز رسانا است وشما امواج الفا {امواج آرامش بخش} تولید می كنید. میوه ممنوعه را نچشید هيچ تغييري به يكباره و بدون فراهم آمدن شرايط لازم و كافي رخ نميدهد. كسي نه يك شبه هبوط ميكند، نه عروج. قورباغه را قورت بده افراد موفق کسانی هستند که آمادهاند تا لذتهای کوتاه مدت را به تعویق بیاندازند و با کار و تلاش نتایج ارزشمند وبلند مدتی را در آینده بدست آورند. هفت گام برای آشتی کنان روانشناسها میگویند تا وقتی که ما در ذهنمان از کسی رنجشی داشته باشیم، تا این رنجش را حل نکنیم نه جدا شدن از آن نفر و نه انتقام از او آراممان نمیکند؛ یعنی به هر حال «رنجیدن» به عنوان یک موضوع تمام نشده در ذهن ما، باقی مانده است. لاغری و ترک سیگار به کمک ایست! آیا شما هم از افکار منفی رنج می برید؟آیا بارها تصمیم گرفته اید رفتار وفکری را ترک کنید اما موفق نشده اید؟پس حتما این مقاله را بخوانید... روشی نو در داشتن آرامش بهتر است این جملات را ضبط كرده و از صدای آن استفاده نمایید. در باز گویی این جملات لحن خود را هر چه بیشتر آرام نگهدارید آرامشی در دل توفان حداقل نیاز انسان به روح خدایی مانند احتیاج نوزاد به مادر است به همان میزان که جسم برای ادامه حیات به هوا و غذا نیازمند است، روح و باطن نیز به هدایت الهی وروح ربانی محتاج است. ارتباط شخصیت با میزان استرس اين گروه افرادي هستند منظمتر، جديتر، پرتلاشتر و حساستر به انجام کارها و امور محوله به آنها و مسايل شخصي و کاريشان. (اصطلاحا جوشياند!)عموما در رسيدن به اهدافي که برايشان از این به بعد اضطراب ممنوع به دست آوردن رضايت در زندگي براي بهداشت رواني لازم است. و اين رضايت تنها در سايه ايمان به خدا كسب مي شود. فردي كه ايمان دارد كه تنها بايد خدا را راضي كند ديگر نگران راضي كردن ديگران از خود نيست. دلتو بزن به دریا اگر کوله باری از شکست های عاطفی و مشکلاتی که در کودکی داشته اید را به دوش خود می کشید، همین حالا آنرا به زمین بیندازید، خودتان را ببخشید چرا که تقصیر شما نبوده. چه می خواهید؟ چگونه فکر می کنید در واقع هر كسي با ذهنيت خود ، واقعيت هاي خويش را مي سازد . به عنوان مثال ، اگر از يك حادثه اي كه 10 نفر شاهد داشته ، بخواهيم گزارش كاملي از واقعه را ارائه نمايند ، هر يك از آنان ، تحت تاثير ذهنيت و باورهاي شان ،از حادثه برداشت هاي خود را مي كنند . کنترل خشم ،در این فصل گرم ظاهراً هر فصلی گرفتاریهای روانشناختی خودش را دارد؛ توی زمستان که باید فکری به حال افسردگی زمستانه کرد، توی تعطیلات عید هم افسردگی تعطیلات سراغمان میآید و وسط گرمای تابستان هم که کلهها آفتاب میخورد، داغ میکند و ممکن است از کوره در برویم قلب مدیرتان را تسخیر کنید همه می خواهند به بهترین وجه در محل کار ظاهر شـوند تا اطـمینـان یـابند که پله های ترقی را طی خواهند کرد و ترفیع رتبه خواهند گرفت. در این مورد فکر کنید، چه کـاري باید بکنید تا بتوانید از سایرین جلو افتاده و نظرها را جلب کنید؟ راز سعادت چیست؟ حق رفيق و همراه تو آن است که تا مي تواني با نيکي و احسان با وي رفاقت کني و اگر نتوانستي ، حداقل با انصاف با او رفتار کن / همانگونه که تو را احترام و تکريم مي کند ، به او احترام بگذار / آن مقدار که در حفظ و نگهداري تو مي کوشد ، در نگهداري او کوشا باش / نگذ زمان آشتی است برای خود تعهد مشخص کنید و به آن وفادار باشید و تا می توانید برای آن حرکت و تلاش کنید ولو آن که نتیجه دلخواه شما نباشد .
[ جمعه پانزدهم آبان 1388 ] [ 18:43 ] [ ناجی فاصله ها ]
خودآگاهی خودآگاهی ، توانایی شناخت و آگاهی از خصوصیات ، نقاط ضعف و قدرت ، خواسته ها ، ترس و انزجار است. رشد خودآگاهی به فرد کمک می کند تا دریابد تحت استرس قرار دارد یا نه و این معمولا پیش شرط ضروری روابط اجتماعی و روابط بین فردی مؤثر و همدلانه است. همدلی همدلی یعنی اینکه فرد بتواند زندگی دیگران را حتی زمانی که در آن شرایط قرار ندارد درک کند. همدلی به فرد کمک می کند تا بتوانند انسانهای دیگر را حتی وقتی با آنها متفاوت است بپذیرد و به آنها احترام گذارد. همدلی روابط اجتماعی را بهبود می بخشد و به ایجار رفتارهای حمایت کننده و پذیرنده ، نسبت به انسان های دیگر منجر می شود. ارتباط مؤثر این توانایی به فرد کمک می کند تا بتواند کلامی و غیر کلامی و مناسب با فرهنگ ، جامعه و موقعیت، خود را بیان کند بدین معنی که فرد بتواندنظرها ، عقاید ، خواسته ها ، نیازها و هیجان های خود را ابراز و به هنگام نیاز بتواند از دیگران درخواست کمک و راهنمایی نماید. مهارت تقاضای کمک و راهنمایی از دیگران ، در مواقع ضروری، از عوامل مهم یک رابطه سالم است. روابط بین فردی این توانایی به ایجاد روابط بین فردی مثبت و مؤثر فرد با انسانهای دیگر کمک می کند. یکی از این موارد ، توانایی ایجاد روابط دوستانه است.که در سلامت روانی و اجتماعی ، روابط گرم خانوادگی ، به عنوان یک منبع مهم روابط اجتماعی ناسالم نقش بسیار مهمی دارد. تصمیم گیری این توانایی به فرد کمک می کند تا به نحو مؤثرتری در مورد مسائل تصمیم گیری نماید. اگر کودکان و نوجوانان بتوانند فعالانه در مورد اعمالشان تصمیم گیری کنند ، جوانب مختلف انتخاب را بررسی و پیامد هر انتخاب را ارزیابی کنند ، مسلما در سطوح بالاتر بهداشت روانی قرار خواهند گرفت. حل مسأله این توانایی فرد را قادر می سازد تا به طور مؤثرتری مسائل زندگی را حل نماید . مسائل مهم زندگی چنانچه حل نشده باقی بمانند ، استرس روانی ایجاد می کنند که به فشار جسمی منجر می شود. تفکر خلاق این نوع تفکر هم به مسأله و هم به تصمیم گیری های مناسب کمک می کند . با استفاده از این نوع تفکر ، راه حلهای مختلف مسأله و پیامدهای هر یک از آنها بررسی می شوند . این مهارت ، فرد را قادر می سازد تا مسائل را از ورای تجارب مستقیم خود را دریابد و حتی زمانی که مشکلی وجود ندارد و تصمیم گیری خاصی مطرح نیست ، با سازگاری و انعطاف بیشتر به زندگی روزمره بپردازد. تفکر انتقادی تفکر انتقادی ، توانایی تحلیل اطلاعات و تجارب است . آموزش این مهارت ها ، نوجوانان را قادر می سازد تا در برخورد با ارزش ها ، فشار گروه و رسانه های گروهی مقاومت کنند و از آسیب های ناشی از آن در امان بمانند. توانایی حل مسأله این توانایی فرد را قادر می سازد تا هیجان ها را در خود و دیگران تشخیص دهد ، نحوه تأثیر هیجان ها بر رفتار را بداند و بتواند واکنش مناسبی به هیجان های مختلف نشان دهد . اگر با حالات هیجانی ، مثل غم و خشم یا اضطراب درست برخورد نشود این هیجان تأثیر منفی بر سلامت جسمی و روانی خواهد گذاشت و برای سلامت پیامدهای منفی به دنبال خواهند داشت. توانایی مقابله با استرس این توانایی شامل شناخت استرس های مختلف زندگی و تأثیر آنها بر فرد است . شناسایی منابع استرس و نحوه تأثیر آن بر انسان ، فرد را قادر می سازد تا با اعمال و موضع گیری های خود فشار و استرس را کاهش دهد. اجزای مهارتهای ده گانه زندگی خودآگاهی · آگاهی از نقاط قوت · آگاهی از نقاط ضعف · تصویر خود واقع بینانه · آگاهی از حقوق و مسئولیت ها · توضیح ارزشها · انگیزش برای شناخت مهارتهای ارتباطی · ارتباط کلامی و غیرکلامی موثر · ابراز وجود · مذاکره · امتناع · غلبه بر خجالت · گوش دادن همدلی · علاقه داشتن به دیگران · تحمل افراد مختلف · رفتار بین فردی همراه با پرخاشگری کمتر · دوست داشتنی تر شدن (دوستیابی) · احترام قائل شدن برای دیگران مهارتهای بین فردی · همکاری و مشارکت · اعتماد به گروه · تشخیص مرزهای بین فردی مناسب · دوستیابی · شروع و خاتمه ارتباطات مهارتهای حل مسأله · تشخیص مشکلات علل و ارزیابی دقیق · درخواست کمک · مصالحه (برای حل تعارض) · آشنایی با مراکزی برای حل مشکلات · تشخیص راه حل های مشترک برای جامعه مهارتهای تفکر خلاق · تفکر مثبت · یادگیری فعال ( جستجوی اطلاعات جدید ) · ابراز خود · تشخیص حق انتخاب های دیگر ( برای تصمیم گیری ) · تشخیص راه حل های جدید برای مشکلات مهارتهای مقابله با هیجانات · شناخت هیجان های خود و دیگران · ارتباط هیجان ها با احساسات ، تفکر و رفتار · مقابله با ناکامی ، خشم ، بی حوصلگی ، ترس و اضطراب · مقابله با هیجان های شدید دیگران مهارتهای تصمیم گیری · تصمیم گیری فعالانه بر مبنای آگاهی از حقایق کارهایی که می توان انجام داد که انتخاب را تحت تأثیر قرار دهد. · تصمیم گیری بر مبنای ارزیابی دقیق موقعیت ها · تعیین اهداف واقع بینانه · برنامه ریزی و پذیرش مسئولیت اعمال خود · آمادگی برای تغییر دادن تصمیم ها برای انطباق با موقعیت های جدید مهارتهای تفکر انتقادی · ادراک تأثیرات اجتماعی و فرهنگی بر ارزشها ، نگرشها و رفتار · آگاهی از نابرابری ، پیشداوری ها و بی عدالتی ها · واقف شدن به این مسئله که دیگران همیشه درست نمی گویند · آگاهی از نقش یک شهروند مسئول مهارتهای مقابله با استرس · مقابله با موقعیتهایی که قابل تغییر نیستند · استراتژی های مقابله ای برای موقعیت های دشوار ( فقدان ، طرد ، انتقاد) · مقابله با مشکلات بدون توسل به سوء مصرف مواد · آرام ماندن در شرایط فشار · تنظیم وقت
[ جمعه پانزدهم آبان 1388 ] [ 18:17 ] [ ناجی فاصله ها ]
سلام .... چقدر این یه حرف زیباست و چقدر به دل می نشینه اگر از ته دل باشه این جا سرایست که زنگار ندارد این جا مکانیست که پایان ندارد یکی در باد می رقصد صدای خنده اش آید خوب گوش کن یکی دنبال او گردد ولی غافل از او باشد نمی داند همین که شاد می رقصد عزیز و همدمش باشد میان کوه لب جوی کنار چشمه جوشان ندای همزمان گوید ببین او را اگر خندد اگر رقصد اگر تا صبح می چرخد تو را خواهد یکی در باد می رقصد صدای باد می لرزد دو چشم بی فروغ او تن و جان را به هم بازد صدایش کن صدایت بهترین باشد نگاهش کن نگاهت سر پناه اوست یکی در باد می رقصد تو مشغولی به کار خود بس است کنکاش بی مورد بس است غرق در مرداب دنیایی اگر اگرفقط یک بار به دشت گل گذار افتد ببینی خیس عرق گشته ولی باز می رقصد به امید وصال تو ..
[ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ] [ 20:51 ] [ ناجی فاصله ها ]
ميگردم . ميگردم دنبال کسي که هروقت صداش کنم ، دلم قرص باشه که حتماً صدام را ميشنوه. کسي که هر وقت به کمکش نياز داشتم ، در دسترس باشه. ميگردم دنبال کسي که هروقت ازاون چيزي بخوام ، از من دريغ نکنه .ميگردم و جز تو کســي را نمي بينم . تنها تويي که وقتي بندت از تو چيزي بخواد ، به اون مي بخشي و اگه به تو و کمک تو اميدوار باشه ، نا اميدش نميکني . تنها تويي که هرگاه بندت به سویت بياد ، به خودت نزديگش ميکني و عزيزش مي کنی و هر وقت عصيان کنه ، گناهش را مي پوشوني و خطاش رو از ديده ها پنهون مي کنی . ميگردم و تو رو مي يابم . تنها تويي که وقتي بندات به تو تکيه کنه ، اون رو مي پذيري و براي تمام زندگيش کافي هستي . خدايــــا ! چه کس به سمت تو اومد و خواست مهمون تو شه و تو اونو نپذيرفتي ؟ يا چه کس به درخونت اومد و تو رو صدا زد و از تو کمک خواست و تو پاسخش ندادي و او نو دست خالي برگردوندي ؟ خدايــــا ! تو که در خونت به روي هر که تو رو بخوونه هميشه بازه ، منو از هرچه جز توحيـــد تو رها کن.
[ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ] [ 20:47 ] [ ناجی فاصله ها ]
خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى
[ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ] [ 20:37 ] [ ناجی فاصله ها ]
بر نگه سرد من به گرمی خورشید می نگرد هر زمان دو چشم سیاهت تشنه این چشمه ام چه سود خدا را شبنم جان مرا نه تاب نگاهت جزگل خشكیده ای و برق نگاهی از تو در این گوشه یادگار ندارم زان شب غمگین كه از كنار تو رفتم یك نفس از دست غم قرار ندارم ای گل زیبا بهاری هستی من بود گر گل خشكیده ای ز كوی تو بردم گوشه تنها چه اشك ها كه فشاندم وان گل خشكیده را به سینه فشردم آن گل خشكیده شرح حال دلم بود ازدل پر درد خو یش با تو چه گویم؟ جز به تو از سوزعشق با كه بنالم جز به تو درمان درد از كه بجویم؟ من دگر آن نیستم به خویش مخوا نم من گل خشكیده ام به هیچ نیرزم عشق فریبم دهد كه مهر ببندم مرگ نهیبم زند كه عشق نورزم! پای امید دلم اگر شكسته است دست تمنای جان همیشه دراز است تا نفسی می كشم ز سینه پر درد چشم خدا بین من به روی تو باز است..
[ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ] [ 20:32 ] [ ناجی فاصله ها ]
زمان چون باد می گذرد.
درضیافت شبهای من ستارگان بسیاری در آسمان میدرخشند. اما دل من از اعماق وجود فریاد میزند: تک ستاره من جای تو در اینجا خالیست هرلحظه بی تو بودن با قرنها تنهایی برابر است . چیزی به وسعت زندگی مرا می خواند و اما بعد: بازگشتم با کوله باری از حسرت . صدای غم انگیزی در گوشم زمزمه می کند: بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم .. [ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ] [ 20:29 ] [ ناجی فاصله ها ]
وقتی خودت با دستای خودت چیزی رو نابود میکنی ناراحت نمیشی، فقط گاهی شاید حسرت نداشتنش رو بخوری
[ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ] [ 20:27 ] [ ناجی فاصله ها ]
کی با اشکای تو یه آسمون ستاره ساخت کی بود که به نگاه تو دلش رو عاشقونه باخت کی بود که با نگاه تو خواب و خیال عشق و دید کی بود که واسه تو از همه دنیا دل برید نگو کی بود کجایی بود اون که برات دیوونه بود رو خط به خط زندگیش از عشق تو نشونه بود من بودم اون که دلش رو ساده به پای تو گذاشت اون که واسش بودن تو به غیر غم چیزی نداشت من بودم اون که دل آخر عشق تو رو خوند اون که به جای عاشقی حسرتشو به دل نشوند حسرت دوست داشتن تو همیشگی بود.
[ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ] [ 20:26 ] [ ناجی فاصله ها ]
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
[ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ] [ 20:22 ] [ ناجی فاصله ها ]
هرشب وروز
[ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ] [ 21:52 ] [ ناجی فاصله ها ]
درد عاشقی هر نگاه بستگی به احساسی که در آن نهفته است , سنگینی خاص خودش را دارد
[ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ] [ 21:49 ] [ ناجی فاصله ها ]
در پس این چهره فریادی است از جنس زمان که پیر می شود با نا گفته های عشق گاهی می میرد در سکوت و معنا می شود در
[ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ] [ 21:46 ] [ ناجی فاصله ها ]
آرزويم اين است نتراود اشك در چشم تو هرگز، مگر از شوق زياد...
[ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ] [ 21:43 ] [ ناجی فاصله ها ]
داستان عشق..
يک روز آموزگار از دانش آموزاني که در کلاس بودند پرسيد آيا ميتوانيد راهي غير تکراري براي ابراز عشق ، بيان کنيد؟ در آن بين، پسري برخاست و پيش از اين که شيوه دلخواه خود را براي ابراز عشق بيان کند، داستان کوتاهي تعريف کرد: داستان به اينجا که رسيد دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! پسر جواب داد: نه، آخرين حرف مرد اين بود که : عزيزم ، تو بهترين مونسم بودي.ازپسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت هميشه عاشقت بود... قطره هاي اشک، صورت پسر را خيس کرده بود که ادامه داد: همه زيست شناسان ميدانند ببر فقط به کسي حمله مي کند که حرکتي انجام مي دهد و يا فرار ميکند .
[ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ] [ 21:41 ] [ ناجی فاصله ها ]
اي نشسته درخيال من، فراموشم مكن با فراموشي و تنهايي، هم آغوشم مكن زندگاني مي كنم چون شعله با خود سوختن زنده ام با سوز و ساز خويش، خاموشم مكن مي تراود تا شراب بوسه از جام لبت از شراب تلخ تنهايي قدح نوشم مكن دودم و از شعله دارم دامني رنگين به بار اين شرر از من مگير از نو سيه پوشم مكن چون صبا در جستجوی خود به هر سويم مكش همچو گيسوي سياهت خانه بر دوشم مكن اين دل درد آشنا را در شرار غم بسوز هر چه مي خواهي بكن اما فراموشم مكن
[ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ] [ 21:37 ] [ ناجی فاصله ها ]
نمی دانم چه می خواهم خدايا ، به دنبال چه می گردم شب و روز
[ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ] [ 21:36 ] [ ناجی فاصله ها ]
دل نوشته هاي يک دلشکسته همیشه عاشق...
دل آدم می گیره وقتی که فکر می کنه هر چی مصیبت هست سر اون اومده.. وقتی تلاش می کنی به هدفت برسی ولی نمی رسی.. ! وقتی که تو زندگیت به بن بست می خوری.. وقتی چندین بار یه اشتباه فاحش رو تکرار میکنیم.. برای زندگی باید با سختیها جنگید مرا بسپار در یادت به وقت بارش باران , نگاهت گر به آن بالاست و در رقص دعا قلبت مثال بید میلرزد , دعایم کن, دعایم کن که من محتاج محتاجم...
[ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ] [ 21:33 ] [ ناجی فاصله ها ]
به نام خدای دلتنگی هام خدایا از این همه دلتنگی خسته شدم کمکم کن که عادت کنم.... کاش کسی بفهمد زندگی بعد از بن بست نیز ادامه دارد.زندگی آغازیست در پس پایان ظاهری آن وآغازیست در کنار آنانکه دوستشان داریم..
[ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ] [ 21:26 ] [ ناجی فاصله ها ]
هستم.چون او خواسته که باشم.. سلام.. بارخدایا به هر که میوه سنگین عشق میدهی شاخه وجودش را میشکنی تو خود مرهم شاخه های شکسته باش..
[ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ] [ 21:25 ] [ ناجی فاصله ها ]
عشق یا دوست داشتن ؟؟؟ اریک فروم در کتاب هنر عشق ورزیدن میگوید: "علت اینکه میگویند در عالم عشق هیچ نکته آموختنی وجود ندارد این است که مردم گمان می کنند که مشکل عشق مشکل معشوق است و نه مشکل استعداد . مردم دوست داشتن را ساده می انگارند و برآنند که مساله تنها پیدا کردن یک معشوق مناسب یا محبوب دیگران بودن است. هیچ فعالیتی، هیچ کار مهمی وجود ندارد که مانند عشق با چنین امیدها و آرزوهای فراوان شروع شود و بدین سان به شکست بینجامد." اریک به وضوح عشق ورزیدن را یک هنر میداند و میگوید: "اولین قدم این است بدانیم که عشق ورزیدن یک هنر است، همانطور که زیستن هنر است." اگر ما بتوانیم یاد بگیریم که چگونه میتوان عشق ورزید، باید همان راهی را انتخاب کنیم که برای آموختن هر هنر دیگر چون موسیقی، نقاشی، نجّاری، یا هنر طبابت یا مهندسی بدان نیازمندیم. فروم در کتاب خود به نام« انسان برای خویشتن» می نویسد: "شخص به طور اتفاقی مورد عشق ورزی قرار نمیگیرد بلکه نیروی عشق اوست که تولید عشق میکند." همانگونه که علاقه داشتن سبب مورد علاقه واقع شدن میگردد. مردم میخواهند از میزان مورد توجه بودن خود آگاه شوند اما فراموش میکنند که منشاء این توانایی و جوهر این کیفیت در توانایی آنها در عشق ورزیدن است. عشق ورزیدن به کسی، نشانه احساس توجه و مسئولیت به زندگی آن شخص چه از نظر فیزیکی و چه از لحاظ رشد و تکامل کلیه نیروهای انسانی وی میباشد. عشق ورزی با منفعل بودن و تماشاگر زندگی معشوق بودن سازگار نیست، بلکه مستلزم رنج کشیدن و احساس توجه و مسئولیت در راه رشد و تکامل اوست. جوهر عشق رنج بردن برای چیزی و پروردن آن است یعنی عشق و رنج جدایی ناپذیرند. آدمی چیزی را دوست میدارد که برای آن رنج برده باشد و رنج چیزی را بر خود هموار میکند که عاشقش باشد. فروم دلسوزی در راه عشق و رنج ناشی از آن را از عناصر اساسی عشق میشمارد. دلسوزی جنبه دیگری از عشق را به دنبال دارد و آن احساس مسئولیت است، انسان میخواهد از سهم فعل پذیرانه ی خود فراتر رود، طبیعی ترین و آسان ترین آنها دلسوزی و عشق مادر به مخلوق خویش (فرزند)است، اگر قبول کنیم که عشق به خود و دیگران در اصل پیوند دهنده اند، خود خواهی را که فاقد دلسوزی به دیگران است چگونه میتوان توجیه کرد؟ سومین عنصر عشق که فروم به آن اشاره می کند احترام است. منظور از احترام به معشوق احترام به فردیت و علایق اوست و پذیرفتن او به صورتی که هست و علاقه به رشد و شکوفایی او. اگر جزء سوم عشق وجود نداشته باشد احساس مسئولیت به آسانی به سلطه جویی و میل به تملک دیگری سقوط می کند. چهارمین عنصر عشق دانش است، دانش که زاده عشق است یعنی نفوذ به اعماق روح و روان معشوق و شناخت او و آگاهی از انگیزه ها و احساسات درونی و واقعی او. فروم می خواهد بگوید دانش واقعی به معشوق هنگامی میسر است که انسان بتواند خود خواهی را قربانی کند یعنی نفس اماره خود را از میان بردارد تا فاصله بین عاشق و معشوق از میان برداشته شود و امکان یکی شدن آنها فراهم گردد. نهایتا فروم عشق را اینگونه تعریف می کند: "عشق عبارت است از رغبت جدی به زندگی و پرورش آنچه که به آن مهر می ورزیم، آنجا که این رغبت وجود ندارد عشق هم نیست." شخصیت اقتدارگرا فروم در در تحلیل و بررسی موشکافانه نقش اقتدارگرایی در جامعه را مورد بررسی قرار داده است. او با تکیه بر دیدگاه کانتی از فلسفه روشنگری، به تفکیک میان انسان این عصر به مثابه ذات خردگرایی که خود را از نابالغی معنوی رها می سازد و خطر کرده و مسوولیت آزادی خویشتن را پذیرا می شود و انسان نابالغی که کماکان به گردن مرجع اقتدار دیگری می آویزد تا مسوولیت تصمیم گیری مستقل را نداشته باشد، دست می زند. فروم با دقت علل روانی این نابالغی را مورد بحث قرار می دهد و بر خلاف تصور عمومی نشان می دهد که میان شخصیت اقتدارگرای فعال و کنشگر یا به تعبیر خود او مرجع اقتدار دگرآزار (سادیست) و شخصیت اقتدارگرای منفعل و کنش پذیر یا خودآزار (مازوخیست) به رغم تفاوت ظاهری، پیوند تنگاتنگی وجود دارد. فروم خاطر نشان می سازد که هر دو گونه شخصیت اقتدارگرا دارای خصوصیات مشترکی هستند که همانا عدم بلوغ معنوی و هراس عمیق درونی است. او در عین حال تفاوت میان اقتدارگرایی خردگرایانه و خردگریزانه را به روشنی تصویر می کند. چند گفتار از اریش فروم - آنچه در خدمت حیات قرار گیرد خیر و آنچه در خدمت مرگ قرار گیرد شر است. - عشق به زندگی بیشتر در جامعه ای پرورش می یابد که در آن امنیت، عدالت و آزادی برقرار باشد. - امنیت به معنی مورد تهدید قرار نگرفتن شرایط اسا سی مادی برای یک زندگانی آبرومندانه است. - عدالت به معنی هیچکس نتواند هدف مقاصد دیگران واقع شود. - آزادی به معنی هر کس بتواند در جامعه عضوی فعال و مسول باشد. - عشق نیروئی است که تولید عشق میکند. - ناتوانی عبارت است از عجز در تولید عشق.
[ شنبه نهم آبان 1388 ] [ 21:16 ] [ ناجی فاصله ها ]
زمانی که آگاهی به وجود می آید ، تغییر آغاز می شود.. وقتی خود را عفو می كنیم دست از سرزنش دیگران هم بر می داریم..
[ شنبه نهم آبان 1388 ] [ 21:14 ] [ ناجی فاصله ها ]
زندگي و عشق
چرا زندگی فقط 6 ماه اولش زیباست؟…..! چرا زوج های جوان بعد از گذشت مدّتی از آغاز زندگی دیگر آن شور و شوق دوران نامزدی را ندارند و مانند سابق از همسرشان لذت نمی برند؟ و به قول خیلی ها : چرا زندگی فقط 6 ماه اوّلش زیباست؟…! پاسخ: مطلبی که باید مدّ نظر قرار گیرد این است که در آغاز آشنایی ها هر دو نفر از طرف مقابل تنها یک ظاهر و یا باطن کلّی می بینند و به جزئیات آن توجهی ندارند که این امر به علّت کمی مدّت آشنایی کاملاً طبیعی است، ولی بعد از گذشت مدّتی از آغاز زندگی کم کم به جزئیات درونی و ظاهری یکدیگر پی برده و آن جزئیات را به تنهایی مورد بررسی قرار می دهند، غافل از اینکه این جزئیات که برخی بد و برخی خوب هستند در کنار یک دیگر آن کلّیتی را می سازند که در اوایل با چه عشقی به آن دوستت دارم می گفتند. مشکل اصلی در اینجاست که اگر با دید جامعی به طرف مقابل نگاه کنند خواهند دید که کاستی های او در کنار خوبی هایش چه زیباست و بالا تر از آن در کنار خوبی های خودشان… اگر همیشه به یکدیگر کلی نگاه کنیم و در جزئیات وجودی هم توقف نکنیم، زندگی همیشه همان شیرینی اوّل خود را خواهد داشت، چه بسا با این دید کلی، هر روز ابعاد تازه ای از وجود هم خواهند شناخت که به علاقه یشان بیشتر دامن خواهد زد.
12 نكته كه خانم های مجرد باید بدانند ؟
مورد وجود دارد كه دختر خانمها را در همان شروع انتخاب و تصمیمگیری برای ازدواج به اشتباه میاندازد. به عبارت دیگر، باید برای انتخاب شوهر مناسب از این 12 خطا دوری كنید: 1) تهیه یك فهرست بلند بالا از خصوصیات همسر مورد نظر با تمام جزئیات و ریزهكاریها اشتباه است. درست است كه باید فردی را انتخاب كنید كه خصوصیات او به نظرات شما شبیهتر باشد اما اگر زیاده از حد محافظهكارانه عمل كنید و تمام زیر و بم او را مورد قضاوت قرار دهید، بالاخره مواردی پیش میآید كه با فهرست شما همخوانی ندارد و همین موضوع باعث میشود به دلیل مسائل جزئی، فرد مورد نظر را قبول نكنید. 2) اگر تا یك سنی ازدواج نكردهاید و حالا فكر میكنید دیر شده و دیگران شما را زیر ذرهبین قرار دادهاند و بعد فقط به همین دلیل، فورا به یك خواستگار بله میگویید، اشتباه میكنید. 3) مقایسه همیشه كار را خراب میكند. اگر دائم خواستگارها را با هم یا با سایر افرادی كه اطرافتان هستند و مورد تایید شما قرار گرفتهاند، مقایسه كنید، مطمئنا نمیتوانید تصمیم درستی بگیرید. 4) اگر از آن دسته آدمهایی هستید كه دو دستی به غم و غصه یا گذشته چسبیدهاید، اشتباه میكنید. اگر به هر دلیل موقعیتهایی را در گذشته از دست دادهاید، دیگر به آن فكر نكنید. پویا باشید و خودتان را برای آینده آماده كنید. 5) بعضیها به خودشان اجازه نمیدهند كسی را دوست داشته باشند و این مسا‡له برایشان مشكل ایجاد میكند. مثلا ممكن است فردی از بسیاری جهات مورد تایید شما و دوست داشتنی باشد اما به دلیل حرف و حدیث بیمنطق و دور از عقل دیگران، مورد تایید خیلیها قرار نگیرد. در این شرایط اگر فرصت دوست داشتن و بله گفتن را از خودتان بگیرید، خطای بزرگی مرتكب شدهاید. 6) گاهی بعضی دختر خانمها اعتماد به نفس پایینی دارند و فكر میكنند پر از اشكال هستند و مورد تایید دیگران قرار نمیگیرند، در حالی كه اگر به نكات مثبت خودشان توجه كنند، از خیلیها بهتر به نظر میرسند. 7) در مواردی، دختر خانمها انتظار دارند فورا عشق و علاقه شدید و رویایی بین آنها و همسر آیندهشان به وجود بیاید و به عبارتی طرف مقابل فورا یك دل نه صد دل عاشقشان بشود. وقتی چنین توقعی دارند و زلزله مورد نظر آنها اتفاق نمیافتد، فورا دلسرد شده، عقب میكشند. اگر انتظار دارید در همان برخورد اول یك رابطه شدید عاشقانه به وجود بیاید؛ جلوی این ازدواج، یك پرچم قرمز بزرگ نگه داشتهاید. با این كار واقعبینی را كنار گذاشتهاید، در حالی كه دنیای ما كاملا واقعی است. مرد ایدهآل زندگی شما با مردهای به اصطلاح ایدهآل فیلمها كاملا فرق میكند. به عبارتی منتظر چنین موجوداتی نباشید، چون فقط به فیلمها تعلق دارند. 9) گاهی دخترها سراغ فردی میروند كه هیچ شباهتی به آنها ندارد و فقط به یك دلیل خاص مورد تایید آنهاست. یادتان باشد تنها با یك خصوصیت نمیتوان زندگی كرد. 10) تمركز روی نكات منفی خطای بزرگی است. یادتان باشد اگر به هر دلیلی درباره مردها احساسات منفی در شما وجود داشته، آنها را كنار بگذارید و با دیدگاه مثبت، انتخابی مناسب داشته باشید. 11) بعضی دختر خانمها كه تحصیل و شغل مناسبی دارند، فكر میكنند به دلیل رفع نیاز مالی میتوانند از موضع بالا صحبت كنند و به كمك یك مرد احتیاج ندارند. این دختر خانمها با این طرز تفكر سد بزرگی مقابل خودشان ایجاد میكنند و نمیتوانند درست انتخاب كنند، چون مدام دیگران را از خود میرنجانند. 12) ایثار و فداكاری بیش از حد، به دیگران بیش از خود فكر كردن و نیاز دیگران را به خود مقدم دانستن اشتباه بزرگی است كه بعضی دخترها مرتكب میشوند. اگر به هر دلیل بار مسوولیتی به دوش شماست قبول؛ اما باید اول به خودتان، نیازهایتان و آینده شخصیتان فكر كنید و موقعیتها را از دست ندهید.
[ شنبه نهم آبان 1388 ] [ 21:2 ] [ ناجی فاصله ها ]
صحرای عشقم را با اشک دیده آبیاری کردم به امید سرسبزی،اما . . .
همیشه سعی کن عاشق کسی بهتر از خودت باش تا با تو زندگی کنه ٬ نه بازی..
در جلسه امتحان عشق من مانده ام و یك برگه سفید ! یك دنیا حرف ناگفتنی و یك بغل تنهایی و دلتنگی .... دردودل من در این كاغذ كوچك جا نمی شود..
[ شنبه نهم آبان 1388 ] [ 20:22 ] [ ناجی فاصله ها ]
تفاوت های عشق ودوست داشتن...
عشق يک جوشش کور و پيوندي از سر نابينايي است اما دوست داشتن پيوندي خودآگاه و از روي بصيرت است.
حسد شاخصه عشق است؛ چه عشق ، معشوق را طعمه خويش ميبيند
عشق ريسمان طبيعت است که سرکشان را به بند خود ميآورد .
[ شنبه نهم آبان 1388 ] [ 20:18 ] [ ناجی فاصله ها ]
از میان صخره های سخت دلت عبور می کنم تا به ژرفای پهناور وجود چون گلت برسم و از باغ لبات یه گل بوسه واسه تنهائیام بچینم و بذارمش روی طاقچه دلتنگیام تا شاید با اشک چشام بخندونمت و خودم توی غم و غصه هات فنا بشم و تو به روی دنیائی که در پیش داری با نبودن گره ای مثل من لبخند بزنی . پس من به فدای یه لبخند و یه بوسه از اون لبات ..
گاهی گذشتن از عشق به خاطر معشوق نهایت عاشق بودنه...!
[ شنبه نهم آبان 1388 ] [ 20:7 ] [ ناجی فاصله ها ]
تموم گلهای قرمز دنیا مال تو و گل های سفید مال من اگه تو فراموشم کردی گلهای قرمزت پرپر بشه و اگه من فراموشت کردم گلهای سفید کفنم بشه...!
[ شنبه نهم آبان 1388 ] [ 18:24 ] [ ناجی فاصله ها ]
دکتر شریعتی.. وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم بخندم، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم.
وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است.
[ جمعه هشتم آبان 1388 ] [ 19:9 ] [ ناجی فاصله ها ]
زیباترین چیه؟؟؟ زيباترين شروع:بسم الله الرحمن الرحيم زيباترين معشوق:الله زيباترين آواز:اذان زيباترين عمل:عبادت زيباترين لباس:احرام زيباترين زمين:کربلا زيباترين شب:قدر زيباترين روز:جمعه زيباترين حرف:حق زيباترين سرمايه:سلامتي
[ پنجشنبه هفتم آبان 1388 ] [ 20:58 ] [ ناجی فاصله ها ]
ولادت با سعادت امام رضا (ع) رو به نوبه خودم تبریک و تهنیت عرض میکنم... عید بر همگان مبارک.. آرزومند آرزوهای قشنگتون هستم..
[ پنجشنبه هفتم آبان 1388 ] [ 19:4 ] [ ناجی فاصله ها ]
السلام علیک یا صاحب الزمان ایها القاﺌم المنتظرالمهدی یابن رسول لله (عج)
گفتم: خستهام گفتم: هیشکی نمیدونه تو دلم چی میگذره گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی! گفتی: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟ گفتی: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره کنی تمومه! گفتم: اصلا چطور دلت میاد؟ گفتم: دلم گرفته گفتم: اصلا بیخیال! توکلت علی الله گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت میکنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا میکنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر میکنن (حج/11) گفتم:دیگه چیزی برای گفتن نداشتم..
[ پنجشنبه هفتم آبان 1388 ] [ 19:1 ] [ ناجی فاصله ها ]
بکوش تا عظمت در نگاه باشد نه در آنچه تو می نگری. "هر چه زیباست عزیز نیست آنچه عزیز است زیباست"سعی کن زیبایی در نگاه تو باشد نه در آنچه بدان می نگری
[ چهارشنبه ششم آبان 1388 ] [ 20:16 ] [ ناجی فاصله ها ]
از گابریل گارسیا ماركز پرسیدند اگر بخواهی یک كتاب صد صفحه ای در موردامید بنویسی، چه می نویسی؟ گفت:99 صفحه را خالی می گذارم. صفحه ی آخر سطر آخر، می نویسم امید آخرین چیزی است كه میمیرد . خودش را مرتب کرد.به خودش رسید رفت وسط یک میدان پر از گل تا که یک عکس رنگی بگیرد وقتی که عکس ظاهر شددر گوشه عکس تابلویی بود با این مضمون:"روی چمن راه نروید"
[ سه شنبه پنجم آبان 1388 ] [ 22:19 ] [ ناجی فاصله ها ]
خدایا همه چیز با تو، زیباترین است...
عروس آرزوهام.. زیباترین خاطرات عمرم را تو آفریدی. زیبا ترین نگاهی که به یاد دارم نگاه توست. زیبا ترین انتظار، انتظار شیرین دیدن توست. زیباترین حسرت، حسرت سال های بودن بدون توست. زیباترین احساس، حس جاودانه عشق ورزیدن به توست. زیباترین رؤیا، رؤیای شیرین با تو بودن است. زیباترین کلمات، کلماتی است که نثار تو گردد. زیباترین شب ها، شب هایی که با تو ویاد تو هستم. زیبا ترین روزها، روزهایی است که با اندیشه تو سپری گردد. زیباترین سکوت، سکوت عاشقانه ای است که گاه با تو دارم و از هزار فریاد در گلو رساتر است. زیباترین اعتراف، اعتراف به مهرورزی جاودانه با توست. این چنین است که با تو زیباترین ها را تجربه می کنم.
[ سه شنبه پنجم آبان 1388 ] [ 22:12 ] [ ناجی فاصله ها ]
بعضی از اوقات که از دست وجودمان دلمان میگیرد ،با خدا قهر می کنیم !
[ سه شنبه پنجم آبان 1388 ] [ 22:0 ] [ ناجی فاصله ها ]
نگفتنم بهتر است در دنیایی که گفته هایش ازنگفته هایش کمــــــتر است ونگفته بسیــــــار در دلگفته های اندک ...
[ سه شنبه پنجم آبان 1388 ] [ 21:59 ] [ ناجی فاصله ها ]
|
|||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||||||